بابک خرمدین نماد ایران دوستی

 یا دستاویز ایران ستیزی؟!

نوشته : ایاز تبریزی

منبع: تابناک

چندی است که  دهم تیر ماه هر سال به عنوان سالگرد تولد بابک خرمدین چهره شناخته شده تاریخی ایران زمین مراسمی در قلعه "بذ" یا قلعه بابک در کلیبر به انجام می رسد.

در حالی که چند سالی است که  ایرانیان عاشق هویت و ملیت ایرانی و شیفتگان  بزرگان تاریخی ایران زمین در مراسم بزرگداشت تولد بابک در محل دژ بذ در كلیبر گرد هم می آیند ، گروهی ایران ستیز نیز  به منظور سوء استفاده از نام و اعتبار بابك ، به جعل هویت او می پردازند و  و جشنی برپا می كنند كه در اصل یك كارناوال سیاسی  علیه هویت ایرانی،زبان فارسی و تمامیت ارضی ایران است.

    در همین راستا، دولت باکو در سکوت غیر قابل توجیه رسانه ای داخل کشور در چند هفته اخیر در اقدامی حیرت انگیز به تبلیغ وسیع بابک خرمدین به عنوان چهره تاریخی متعلق به دولت باکو در رسانه های گروهی و رادیو تلوزیون دولتی و مطبوعات این کشور پرداخته است.

بر اساس گزارش های میهن پرستان آذربایجانی، دولت باکو به روش های گوناگون پنهان و آشکار با پشتیبانی مالی و تبلیغات وسیع به  تحریک جوانان آذربایجان تاریخی و واقعی به مرکزیت تبریز می پردازد تا  با عضویت در گروه های نژاد پرست پان ترکیستی با پشت پا زدن به هویت تاریخی خود و جایگاه آذربایجان در تاریخ ایران از مراسم بزرگداشت بابک به عنوان تبلیغات تجزیه طلبانه به نفع دولت باکو استفاده نمایند .بر پایه این آموزه ها مزدوران دولت تاریخ فراموش کرده باکو با تحریف تاریخ ،بابک را یک چهره ضد ایرانی تجزیه طلب جا می زنند و در این راه حتی به عوامل خود ماموریت داده اند پرچم جمهوری جعلی اران و شروان را به جای پرچم باستانی سه رنگ ملی ایران زمین درخاک سرزمین مقدس آذربایجان ایران به اهتزاز در آورند!!

    بابک خرمدین یکی از سرداران ایرانی بود که از آذربایجان بر ضد ظلم خلفای عباسی به‌پا خاست. وی طی بیست و دوسال رهبری جنبش سرخ جامگان را برعهده داشت و در همان عصر مازیار از مازندران و ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از  خراسان  و سیستان  نیز از دیگر سرداران ایرانی بودند که بر علیه ستم خلفای عباسی دست به قیام زدند.

    شوربختانه گروه‌هایی که خود را «پان‌ترکیست» می‌نامند، با این بهانه که دژِ بابک در آذربایجانِ  قرار دارد، تلاش می کنند بابک را غیر ایرانی وترک‌نژاد معرفی نمایند و با جعل مستندات متعدد  غیر قابل انکار تاریخی موجود می کوشند به مردم غیور آذربایجان القا نمایند  که بابک نه برای رهایی ایرانیان از ستم خلیفه عباسی بلکه برای رهایی خلق ترک! از به زعم آنان ستم شوونیست‌های فارس!! قیام کرده بود. آنچه قابل مشاهده است این که دامنه تحریکات همسایه شمال غربی ما هدف های بلندی را نشانه گرفته و سرفصل این اختلاف اندازی ها از مصادره مفاخر ایرانی نظیر بابک خرمدین ،نظامی گنجوی، مولوی و ... آغاز می گردد.

    این ضد ایرانیان با پشت پا زدن عامدانه به هر آن چه هویت ایرانی دارد و با توهین و گستاخی همه جانبه  به زبان ملی همه ایرانیان ، هر سال به برافراشتن پرچم کشورِ بیگانه بر فراز قلعه بابک اقدام می کنند و همسو با دولت تاریخ فراموش کرده باکو که هم اینک تعلق تاریخی 17 شهر قفقاز به ایران را هم انکار می کند ، در پی تاریخ‌سازی دروغین برای آذربایجانی‌هایی هستند که هرچند زبانشان ترکی آذری است، اما تبار، فرهنگ، مذهب و تاریخشان تفاوتی با سایرِ ایرانیان ندارد.

    صرف نظر از چگونگی اجرای این مراسم و گرو ه هایی که از آن سوء استفاده می کنند، آن چه بسیار حایز اهمیت می باشد شناخت واقعی چهره تاریخی بابک خرم دین است که سالیانی دراز با بهره گیری از توان ایرانیان گوشه و کنار کشور مبارزه  پر دامنه ای را بر ضد اشغالگر ان ستمکار عباسی رهبری کرد.

    زندگانی و مبارزات استقلال طلبانه ایرانی بابک خرمدین به دلایل گوناگون آن چنان که شایسته است در کشورمان بدان پرداخته نشده است ولی آن چه جای شگفتی است این که در سایه بی تفاوتی و بی توجهی توجیه ناپذیر نهاد های رسمی داخل کشور  همچون صدا وسیما، مطبوعات و خبرگزاری های رسمی  به مفاخر ملی فرهنگی ایران زمین همچون مولوی و نظامی و مفاخر تاریخی همچون بابک خرمدین،مازیار و یعقوب لیٍث ، تاراج این مفاخر ملی و فرهنگی متعلق به همه ملت ایران  توسط کشور های نو ظهور در عرصه بین الملل با روند پرشتابی در جریان است.

این گونه بوده است که پس از تملک  مولوی  شاعر جهانی ایران زمین  توسط کشور ترکیه و ترک و غیر ایرانی معرفی کردن نظامی گنجوی (که زادگاهش روستای "تا" در تفرش است) و ثبت جهانی موسیقی زیبای عاشیقلار آذربایجان به نام دولت باکو (و نه خاستگاه آن آذربایجان واقعی در ایران) چندی است که گروه های تجزیه طلب ضد ایرانی تلاش بسیاری را با حمایت پشت پرده سران باکو و آنکارا به کار گرفته اند تا بابک خرمدین چهره شهیر تاریخ ایران زمین را نه یک ایرانی آزادی خواه بلکه  یک ترک تجزیه طلب جا بزنند!!!بر دژ پرشکوه بابک  پرچم کشور های بیگانه را به جای پرچم ملی ایران به کار گیرند و به بهانه کاربرد زبان شیوای آذری یا ترکی آذری متداول در آذربایجان ،گستاخانه آذربایجانی ها را ضد ایرانی و از نژاد زرد پوستان صحراهای آسیای مرکزی جا بزنند و با به کار گیری سمبل شیطان پرستانه و مغولی"بوزگورد"(گرگ خاکستری) بابی پروایی به تمجید از چنگیز و تیمور خونخوار ی بپردازند که دستشان به خون هزاران هزار ایرانی بی گناه در آذربایجان، خراسان،اصفهان ،کرمان و همه نقاط ایران زمین آغشته است.

    در سکوت تامل بر انگیز نهاد های رسمی ایران نام بابک، قیام بابک و نیز قلعه ی بابک در چند سال اخیر  به طور منطقه ای ،بیشتردر مطبوعات آذربایجان و همچنین در مجامع دانشجویی و اجتماعات آذری های ایران مطرح شده و در چنین شرایطی قلم به دستانی هم ظهور کرده اند که با اظهار نظرهای مختلف و با سوءاستفاده از این فرصت سعی در انحصار چهره تاریخی بابک خرمدین به محدوده آذربایجان را دارند. این دشمنان تمامیت ارضی ایران در نوشته ها و اظهار نظرهایشان بعضا به منابعی هم استناد می کنند که با توجه به لحن نویسندگان آن منابع، مغرضانه و جهت دار بودن اظهاراتشان جای تردید باقی نمی گذارد. لذا با توجه به  نیاز اقشار جامعه  به ویژه جوانان میهن دوست آذربایجان و همه ایران زمین به  آگاهی از واقعیت  های قیام بابک بر اساس استنادات تاریخی مروری خواهیم داشت به ریشه های و انگیزه ها و هویت این قیام ملی ایرانی.

 تبار ایرانی بابك  بر اساس مستندات تاریخی

    بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل به دنیا آمد. بنابر گفتهٔ واقد بن عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آورده است)، پدر بابک مِرداس(در کتب مختلف نام های دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون ، پایتخت ساسانیان ، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود. مادر او ماه‏رو نام داشت که اهل آذربایجان بود. نام کتاب واقدبن عمروالتّمیمی اخبار بابک نام دارد که اکنون در دست نیست.




    در کتاب البدء والتاریخ که مأخوذ از کتاب اخبار بابک است آمده است که جاویدان بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از کتاب های دیگر جاویدان بن سهل ثبت شده است) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف) رییس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازه مادرش او را همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود سازد. مدتی پس از آن که بابک در خدمت جاویدان به سر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود. در این کتاب نقل شده است که همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک داشت به پیروان جاویدان اعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته است و او می‌باید جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به همسری خود درمی آورد. این بخش از کتاب اخبار بابک را می‌توان درست دانست. زیرا چنان که منابع دیگر مانند مقدسی بیان می‌نمایند خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.

    بر اساس کتاب "اخبار الطوال" بابک از فرزندان مطهر ،دختر زاده ابو مسلم خراسانی بوده است. در باره نژاد بابک خرمدین ، به ذكر دو سند بسنده می‌كنیم.

توضیح بسیار مهم این که در بسیاری از متون تاریخی  سرزمین ایران به نام امپراتوری پارس  شناخته می شده و بر خلاف ادعاهای نژاد پرستان تجزیه طلب در بسیاری از منابع خارجی کاربرد واژه Persian ،پارس یا فارس نه برای یک قومیت خاص که به صورت عام برای ایران و همه ملت یکپارچه ایران به کار می رفته است.

    سند نخست از آن "ابن حزم"، مورخ عرب‌تبار است  ایشان در  کتاب الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ص199  چنین می نویسد: (برگردان به پارسی):«پارسیان (منظور ایرانیان) از نظر وسعت و ممالك و فزونی نیرو بر همه‌ی ملت ها برتری داشتند٬ ....چون دولتشان بر افتاد و عرب كه نزد آنها دون‌پایه‌‌ترین قوم جهان بود بر آنها مستولی گردید این امر بر آن ها گران آمد و خود به مصیبت تحمل نشدنی روبرو یافتند٬ و بر آن شدند كه با راه‌های مختلف به جنگ  برخیزند... از جمله رهبران آنان ( ایرانیان) سنباد٬ مقنع٬ استادسیس٬ بابك و دیگران بودند».


    در دومین سند نیز بابک خرمدین به صراحت  ایرانی خوانده شده است. سعید نفیسی می‌نویسد (117-116):
«سرزمینی که بابک خرم دین در آن سال‌ها فرمانروایی داشته از سوی مغرب همسایه ی ارمنستان بوده و بابک در ارمنستان نیز تاخت و تازهایی کرده است به همین جهت با شاهان ارمنستان رابطه داشته و تاریخ نویسان ارمنی آگاهی‌های چندی درباره وی داده اند. از آن جمله یکی از کشیشان وارداپت واردان یا وارتان که در 1271 میلادی و 670 قمری در گذشته در کتابی که بنام «تاریخ عموم» نوشته و از مآخذ پیش از خود بهره مند شده است، مطالبی دربارۀ او دارد. ارمنیان نام بابک را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کرده اند. وارتان در حوادث سال 826 میلادی و 211 قمری می نویسد: «درین روزها مردی از نژاد ایرانی به نام باب که از بغتات(بغداد) بیرون آمده بود بسیاری از نژاد اسماعیل (ارمنیان در آن زمان به تازیان اسماعیلی و از اسماعیلی‌نژاد می گفتند) را به شمشیر از میان برد و بسیاری از ایشان را برده کرد و خود را جاودان می دانست. در جنگی که با اسماعیلیان کرد به یکبار سی هزار تن را نابود کرد. تاگغارخونی آمد و خرد و بزرگ را با شمشیر از میان برد. مأمون هفت سال در سرزمین یونانیان (خاک روم) بود و دژ ناگرفتنی لولوا را گرفت و به بین النهرین بازگشت ...»

    در این قطعه به صراحت به نژاد (یعنی تبار) ایرانی بابک خرمدین اشاره شده است. شایسته است که گفتار این منبع را بیشتر شکافیم. این منبع در سال 1919 میلادی به فرانسوی نیز برگردانده شده است و استاد نفیسی بخش هایی از آن را به فارسی از فرانسه ترجمه کرده است. مشخصات اصل فرانسوی این منبع چنین است:
La domination arabe en Armènie, extrait de l’ histoire universelle de Vardan, traduit de l’armènian et annotè , J. Muyldermans, Louvain et Paris, 1927.

در كتاب یاد شده، قطعه‌ی ارمنی مذكور چنین ترجمه شده است (ص 119):
"En ces jours-lá, un homme de la race PERSE, nomm é Bab, sortant de Baltat, faiser passer par le fil de l’épée beaucoup de la race d’Ismayēl tandis qu’il.."

    در زبان ارمنی٬ پارسی را از دیرباز همانند امروز «پارسیک» می گویند که در ترجمه فرانسوی منبع نام‌برده  نیز بهPERSE   به معنای ایرانی ترجمه شده است.

    گزارش این منبع هم‌زمان ارمنی، سندی صریح و آشكار مبنی بر پارسیك (تلفظ پهلوی واژه  پارسی در ارمنی) یعنی ایرانی تبار بودن بابك خرم‌دین است.

    بیگانه‌پرستان ضد ایرانی در برابر این دو سند صریح چیزی برای گفتن ندارند و حتی كوچك‌ترین مدركی نیز در دست ندارند كه نشان از ترک و غیر ایرانی بودن بابك بوده باشد. این در حالی است که تاریخ اثبات می کند كه دشمنان بابك غالبا مزدوران ترك خلیفه همچون اشناس٬ ایتاخ٬ بوغا و... بودند و خود خلیفه معتصم هم از طرف مادرش تركزاد بود.

    به هر روی بیگانه‌پرستان ضد ایرانی با وجود چنین اسناد صریحی كه بابك را پارسی (یعنی ایرانی ) خوانده‌اند٬ با موضع گیری شووینیستی ضد ایرانی ادعا می کنند چون هم اکنون زبان مردم آذربایجان ترکی آذری است پس بابک هم در بیش از 1200 سال پیش حتما به زبان ترکی آذری سخن می گفته است  و چون هم اکنون پان ترکیست ها می خواهند به بهانه اختلاف زبانی مسیر خود را از سرزمین تاریخی  و ملت ایران جدا کنند پس بابک هم می بایست به زعم آنان تجزیه طلب بوده !! و برای چیره ساختن  زبان تركی بر زبان ملی ایرانیان می جنگیده است!!

    این در حالی است كه دشمنان بابك مزدوران ترك بودند و  زبان تركی صدها سال بعد به وسیله‌ی زردپوستان آسیای میانه‌ای مهاجر و مهاجم  در آذربایجان گسترش داده شد. كهن‌ترین آثار تركی نیز متعلق به مغولستان و سپس به زبان ایغوری مانوی هستند. آشكار است كه هیچ شباهت ظاهری و نژادی نیز میان این ترك‌های اصیل و ما ترك زبانان ایرانی‌تبار آذری وجود ندارد.
   
    بر اساس استنادات غیر قابل انکار تاریخی در زمان بابك زبان آذربایجان «فهلوی آذری» بوده است یعنی گویشی بازمانده از زبان پهلوی ساسانی كه در آذربایجان بدان سخن گفته می‌شده  و تا چند دهه پیش هم در برخی نقاط آذربایجان همچنان رایج بوده و هم اکنون تنها در  مناطق محدودی از آذربایجان و به ویژه در برخی مناطق روستایی آن سامان و برخی دیگر از مناطق جنوب البرز و حتی اران و شروان تاریخی با نام زبان تاتی بدان تکلم می شود.این گویش را در متون مختلف، «پارسی» (چون زبان پهلوی را پارسیك می‌خواندند و دانشمندان هم امروز آن را پارسی میانه دانند)، «آذری»، «فهلوی/پهلوی» و «رازی» (یعنی منسوب به ری، كه این اطلاق پیوستگی گویش‌‌های منطقه‌ی فهله را با هم نشان می‌دهد)  خوانده‌اند.

    "ابن ندیم" در الفهرست می‌نویسد:
<<فأما الفهلویة فمنسوب إلى فهله اسم یقع على خمسة بلدان وهی أصفهان والری وهمدان وماه نهاوند وأذربیجان وأما الدریة فلغة مدن المدائن وبها كان یتكلم من بباب الملك وهی منسوبة إلى حاضرة الباب والغالب علیها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسیة فتكلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهی لغة أهل فارس وأما الخوزیة فبها كان یتكلم الملوك والأشراف فی الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشیة وأما السریانیة فكان یتكلم بها أهل السواد والمكاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی فارسی<<
برگردان به فارسی:
    (اما فهلوی منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی كلامی است كه موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفت‌وگو كنند. اما سریانی آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند).

    مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد:
<<فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلى ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلى دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلك من بلاد خراسان وسجستان وكرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلك من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وكل هذه البلاد كانت مملكة واحدة ملكها ملك واحد ولسانها واحد، إلا أنهم كانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلك أن اللغة إنما تكون واحدة بأن تكون حروفها التی تكتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلك فی سائر الأشیاء الأخر كالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.>>
(پارسیان قومی بودند كه قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند كه باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و كرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان كه در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته است، همه‌ی این ولایت‌ها یك مملكت بود، پادشاهش یكی بود و زبان‌اش یكی بود، فقط در بعضی كلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی كه زبان را بدان می‌نویسند یكی باشد، زبان یكی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی).

    هر این دو سند ارزشمند تاریخی که غیر ایرانیان عرب زبان آن را به رشته تحریر در آورده اند واقعیتی را آشکار می کند که  نژاد پرستان مغول گرا آن را می پوشانند و آن این که این اسناد  به ایرانی بودن زبان مردم آذربایجان (البته نه دقیقا مشابه فارسی  امروزی)تصریح می‌كنند و به صراحت آنان را جزو ایرانیان (یا به عبارتی دیگرپارسیان) می‌دانند.

    بر اساس یافته های مستند تاریخی نخستین گروه های ترك حدود سیصد سال پس از كشته شدن بابك وارد خاك ایران و ایالت آذربایجان  شده اند و با گذشت حدود هزار سال از آن زمان و گسترش روز افزون زبان تركی در آذربایجان ، هنوز بقایای زبان كهن آن سرزمین در كلیبرو بذ و ارشق باقی مانده و به تاتی و تالشی موسوم است و مردمانی به آن زبان سخن می گویند.

   
    کتاب‌هایی چون: اخبار الطوال (دینوری)، الانساب (سمعانی)، تاریخ ابن‌خلدون، تاریخ بلعمی، تاریخ طبرستان (کاتب)، تاریخ طبری، تاریخ الکامل (ابن اثیر)،  تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی)، تاریخ مَقدسی، مختصر الدول (ابن‌عبری)، التنبیه و الاشراف (مسعودی)، تقویم‌التواریخ (حاج خلیفه)، دول‌الاسلام (ذهبی)، جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات (محمد عوفی)، سیاست‌نامه یا سیرالملوک (نظام‌الملک)، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب (حنبلی)، زین‌الاخبار (گردیزی)، الفرق بین الفرق (بغدادی)، الفهرست (ابن ندیم) و نگارستان (قاضی احمد غفاری) که از منابع معتبر و دست اولِ همه پژوهشگران، در این زمینه محسوب می‌شوند، هیچ یک، حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای به این‌که تبار بابک از ترکان بوده، نداشته‌اند. مثلاً «ابن واضح یعقوبی» در کتاب «البُلدان» می‌نویسد: مردم شهرهای آذربایجان، مخلوطی هستند از عجم آذری و جاودانیه که مردم شهر بذ باشند که بابک در آنجا بود. (یعقوبی، ۱۳۵۶: ۴۷-۴۶)

  نام بابك و تحریف آن به دست بیگانه پرستان

    جالب آن كه بیگانه‌پرستان پان‌تركیست برای اثبات ادعای نادرست ترک بودن بابک حتی ایرانی بودن نام بابك را نیز برنتافته و آن را تبدیل به «بای‌بك» یا <<بای بیگ>>!! كرده‌اند.نخست  این كه چنین نامی در هیچ متن و سند تاریخی عربی و غیر عربی دیده نشده است و دوم این كه «بای» و «بك» هر دو از یك ریشه هستند  به معنای آقای آقا!! و تاكنون دیده نشده است كه یك نام مركب از دو واژه‌ی هم‌معنی پیاپی به کار روند. از سوی دیگر، واژگان «بای» و «بایرام» و «بك» همگی ریشه‌ی سغدی-ایرانی (یعنی از گرو‌ه زبان‌های ایرانی شرقی) دارند كه به زبان‌های آلتایی وارد گشته است. نام بابك به آشكارا ایرانی است و نام بنیانگذار سلسله‌ی ساسانی نیز بوده است. نام «بابك» همان معنی پدر را می‌دهد: (باب "پدر" + ـك "پسوند تحبیب")، نام((( بابک )))در گلستان سعدی و ویس و رامین و در شاهنامه (۵۰بار) آمده است ولی حتی یك بار نیز (((نام تحریف شده پان ترکیست ها))) در متون تركی و عربی دیده و یافته نشده است.

    این نام در گلستان سعدی و ویس و رامین و در شاهنامه (۵۰بار) آمده است ولی حتی یك بار نیز چنین نامی در متون تركی و عربی دیده و یافته نشده است.

برخی نمونه های کاربرد نام بابک در ادبیات کهن فارسی:

پسر گفتش ای بابك نامجوی       یكی مشكلت می‌بپرسم بگوی    
   (بوستان سعدی)

هر دو را در جهان عشق طلب        پارسی باب‌ دان و تازی اَب
 (فرهنگ جهانگیری)

سدیگر بپرسیدش افراسیاب        از ایران و از شهر و از مام و باب   
      (فردوسی)

چو بشنید بابک زبان برگشاد          ز یزدان نیکی دهش کرد یاد   
    (فردوسی)

وز باب و ز مام خویش بربودش          تا زو بربود باب و مامش     
     (ناصر خسرو)

نبد دادگرتر ز نوشینروان           که بادا همیشه روانش جوان
نه زو پرهنرتر به فرزانگی           به تخت و بداد و به مردانگی
ورا موبدی بود بابک بنام             هشیوار و دانادل و شادکام
(فردوسی)


    بلعمی نیز در كتاب خود از اردشیر ساسانی این گونه یاد می كند :«اردشیر بن پاپك» و طبری هم: «اردشیر بن بابك».
    «بابك» هنوز در لهجه‌ی خراسانی همان معنی پدر را می‌دهد و «باوك» نیز در گویش‌های ایرانی دیگر(مانند فیلی) همین معنی را می‌دهد.

    "بابك  در شهری به نام بلال‌آباد به دنیا آمده است كه باز هم یك نام پارسی است. نام پدر بابك را مرداس (یك نام شاهنامه‌ای) ذكر كرده اند و نام مادرش را ماهرو. نام استاد بابك هم جاویدان پور شهرك است". مشاهده می شود كه هیچ كدام از این‌ نام‌ها تركی نیستند. بدیهی است اگر در آن دوران آذربایجان سرزمینی ترك‌نشین بود و مردمانی ترك‌زبان داشت، نام‌های جغرافیایی آن و نام مردمان آن نیز باید تماما تركی می‌شد، كه می‌بینیم چنین نیست، و این خود نكته‌‌ی ظریف دیگری است كه ایرانی بودن زبان و تبار مردم آذربایجان و از جمله بابك خرم‌دین را اثبات و آشكار می‌كند. در زمان قیام بابك هنوز نژاد آلتایی(اجداد 30 شاخه ترك امروزی) در آذربیجان (در آن زمان نیز به همین نام مشهور بوده) حضور نداشته اند و اولین حضور اقوام دورك (ترك امروزی) در آذربایجان به عنوان غلامان زر خرید به قرن 4 و 5 هجری باز می گردد.

    توجه به اعترافات سران پان ترکیست نیز می تواند پیشینه تاریخی هویت آذربایجان تاریخی را  بیش از پیش آشکار نماید. جواد هیأت می نویسد:

    «اوغوزها {تركمانان} كه اجداد تركان آسیای صغیر و آذربایجان و عراق و تركمن ها را تشكیل می دهند از اقوام ترك هستند و قبل از آن كه اسلام بیاورند در شمال تركستان زندگی می كردند.

    اوغوزهای جدید اجداد ترك زبانان تركیه و آذربایجان و تراكمه را تشكیل می دهند و از قرن ۱۳ به بعد٬ یعنی بعد از مهاجرت به غرب و آمیزش با سایر تركان (قبچاق٬ ایغور) و مغولها و اهالی محلی٬ لهجه‌های تركی آناطولی و آذربایجانی و تركمنی را به وجود آوردند (صفحه‌ی ۱۰۱-۱۰۲). از قرن دهم میلادی اوغوزهای ناحیه‌ی سیحون اسلام آوردند و از قرن یازدهم به طرف ایران و آسیای صغیر سرایز شدند و از طرف مسلمانان به نام تركمن نامیده شدند به طوری كه بعد از دو قرن نام ترك و تركمن جای اوغوز را گرفت. در سال ۱۰۳۵ میلادی٬ قسمتی از اوغوزها به خراسان آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره خراسان را از غزنویان گرفتند و دولت سلاجقه را تشكیل دادند (ص 81)

    پس بنا به اعتراف این نویسنده‌ی پان‌تركیست، تا سده‌ی یازدهم میلادی هیچ تركی پا به ایران نگذاشته بود و لذا امكان ندارد كه مردم آذربایجان از ابتدای آفرینش ترك‌زبان بوده باشند (!)، بل كه ترك‌ها چندین سده پس از اسلام توانستند به آذربایجان رخنه كنند.

    محمدزاده صدیق نیز می نویسد:
«در گسترش این مدنیت(اسلام) و فرهنگ عظیم الهی اقوام و قبایل تركزبان بی شك خدمات بی شائبه و صادقانه و افتخار آمیزی دارند. تركان اسلام را مناسب‌ترین دین و آیین نزدیك به وجدان خود یافتند و قرن‌ها دفاع از اسلام و گسترش ان را بر عهده گرفتند. سرتاسر تاریخ افتخار امیز تركان مسلمان مسلما عاری از شورش و یا مقاومت در برابر اسلام است. در میان این قوم عصیان‌هایی شبیه عصیان‌های روشن میان ، ماه فرید ، المقنع ، خرمیّه ، زواریه و غیره دیده نمی شود»
    بنابراین این نویسنده پان‌تركیست نیز خرمیه را، كه پیشوای آن بابك بوده، ترك ندانسته است.


حدود جغرافیایی آذربایجان واقعی وتاریخی

    "ابن خرداذبه" در کتاب المسالک و الممالک حدود آذربایجان و مسافت آبادی ها را از اردبیل تا شهر بذ (جایگاه بابک) چنین معلوم کرده است:
(از اردبیل تا خش (به ضم خا و سکون شین) هشت فرسنگ و از آن جا تا برزند شش فرسنگ (پس از اردبیل تا برزند چهارده فرسنگ راه بود)، برزند ویران بود و افشین آن را آباد کرد، از برزند تا سادراسپ که نخستین خندق افشین آن جا بود دو فرسنگ (پس از اردبیل تا سادراسپ شانزده فرهنگ بوده)، از آنجا تا زهرکش که خندق دوم افشین بود دو فرسنگ (پس از اردبیل هیجده فرسنگ فاصله داشته است)، از آن جا تا دوال رود که خندق سوم افشین بود دو فرسنگ (پس از اردبیل تا دوال رود بیست فرسنگ بوده است) و از آنجا تا شهر بذ شهر بابک یک فرسنگ. از این قرار از اردبیل تا بذ، شهری که بابک در آن می‌نشسته، بیست و یک فرسنگ راه بود. (سعید نفیسی٬ بابك دلاور آذربایجان، ص 33-32)

    همه‌ی این نام ها‌ی جغرافیایی یاد شده در این شرح، واژگان ایرانی  هستند: اردبیل٬ سادراسپ٬ دوال‌رود٬ بذ٬ برزند٬ خش و...

    نکته جالب توجه برای ایرانیان میهن دوست و آذربایجانی های غیور این که ابن‌خردادبه، جغرافی‌نگار سده‌ی سوم هجری، شهرهای آذربایجان تاریخی را  به دقت چنین برمی‌شمارد: «مراغه، میانج، اردبیل، ورثان، سیسر، برزه، سابرخاست، تبریز، مرند، خوی، كولسره، موقان، برزند، جنزه، شهر پرویز، جابروان، ارومیه، سلماس، شیز، باجروان» (المسالك و الممالك، ص 120-119؛ همچنین: ابن‌فقیه، مختصر البلدان، ص 128؛ ابن‌حوقل، صورة الارض، ص100-81)

    بنابراین در می یابیم تغییر نام اران و شروان تاریخی و شهرهای ایرانی باکو،گنجه ،شماخی و... به جمهوری آذربایجان کاملا نادرست و غیر تاریخی بوده و همانگونه که بزرگان ایران دوست  همچون  ملک الشعرای بهار و دهخدا در سال 1918میلادی پیش بینی کرده اند تنها برای هدف بلند مدت جدا کردن آذربایجان واقعی از ایران ابداع شده است.


جنبش خرمدینان

    نارضایتی مردم ایران از حكومت امویان و عمال و والیان بیدادگر آن ، زمینه ساز شورش های بزرگی در سده های نخست هجری شد كه پس از روی كار آمدن خلافت نیمه ایرانی عباسیان نیز دست كم در بخشی از ایران  شامل مازندران ، ری ، آذربایجان ، اران و ارمنستان ، ادامه یافت . بزرگ ترین آن شورش ها كه بیش از بیست سال طول كشید ، خیزش  بابک ،سردار بزرگ و برخاسته از بین توده مردم بود . بابك در سال 200 هجری به نام خرم دینان در ادامه خیزش سهرك مزدكی به پا خاست ( زرین كوب 2536 / ص 4-193 ) ودر سال 220 هجری حیدربن كاووس مشهور به افشین ، اورا از راه نیرنگ دستگیر كرد و به نزد معتصم ،خلیفه وقت عباسی فرستاد . به نقل از طبری آمده است كه اورا در تاریخ پنجشنبه سوم صفر سال 223 در سامرا به طرز دلخراشی كشتند .( نفیسی 1348 / ص 141)

    بابک مدتی پس از آن که به جانشینی جاویدان درآمد،  یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل کنونی) علیه عباسیان قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس را به دست آورد. هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بود که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی بود. او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمرده است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک بیش از  بیست سال طول کشید. 22 سال جنگ های نامنظم بابک علیه حکومت ستمگر عباسی موجب شد بنی عباس  شش بار  والی عرب آذربایجان را تغییر دهد. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافته احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.

ویژگی های  استراتژیک و نظامی دژ بذیا قلعه بابک

    این دژ بر فراز قله‌ی كوهستانی، با ‌كمابیش 2300 تا 2700 متر بلندا از سطح دریا قرار دارد و اطراف دژ را دره‌های ژرفی با گودی 400 تا 600 متر فرا گرفته‌ است و تنها از یك سو راهی باریك و سخت برای دسترسی به این دژ وجود دارد.راه كلیبر به دژ با این‌كه از 3 كیلومتر تجاوز نمی‌كند ولی بسیار دشوار است و به هنگام گذر، باید از گردنه‌ها و گذرهای خطرناكی عبور كرد.

    راه ورود به دژ گذری است از سنگ‌های منظم طبیعی كه راه عبور یك نفر است، معبر در فاصله‌ی 200 متری دروازه‌ی دژ و در برابر آن قرار دارد. دو برج در طرفین دروازه قرار دارد كه جایگاه دژبانان بود. یكی مخروطی و دیگری گرد از سنگ‌های تراشیده با ملاط ساروج كه در بلندی آن‌ها، دژبانان به تمام جوانب دژ اشراف دارند برای ورود به کاخ دژ از راهی باریك تا كمابیش یكصد متر بلندی از صخره باید بالا رفت. در چهار سوی بنا، چهار برج دیده‌بانی به صورت نیمه استوانه ساخته شده است كه جایگاه دژبانان و دیده‌بانان بود كه هر جنبنده‌ای را تا كیلومترها از فراز دره‌ها و كوهپایه‌ها زیر نظر می‌داشتند.




    برای نفوذ به داخل، تنها راه ورود، دروازه اصلی است. و از كوهستان امكان وارد شدن به دژ وجود ندارد.با گذر از دروازه‌ی ورودی و پشت سر گذاشتن بارو، جهت رسیدن به دژ اصلی، باید از گذرگاهی باریك كه حدود 100 متر فراز را به همراه دارد گذشت، تا به داخل ورودی دژ رسید. مسیری سخت كه از یك سو به دره است با جنگل‌های تنك و ژرفایی حدود 400 متر كه به تیغه و دیواره تا قعر دره ادامه دارد.پس از صعود، برای ورود به دژ اصلی از مدخلی دیگر با پلكان‌هایی نامنظم باید گذشت. بنای دژ دو طبقه و و در پاره‌ای جاها سه طبقه می‌باشد. در طرفین مدخل دو ستون مشخص است كه پس از تالار اصلی است كه 7 اتاق در اطراف آن قرار دارند كه به تالار مركزی راه دارند. در قسمت شرقی دژ تاسیسات مركبی از اطاق و آب‌انبارها ساخته شده است. محوطه‌ی داخلی آن به‌وسیله‌ی نوعی ساروج غیر قابل نفوذ گردیده بود كه به هنگام زمستان از آب و برف پر می‌شد و آب مورد نیاز دژنشینان را تامین می‌كرد.

    در سمت شمال غربی دژ، پله‌هایی سرتاسری وجود دارد كه اكنون ویران شده است و بخش‌هایی از آن از خاك بیرون مانده است و تنها راه صعود به بخش‌های مرتفع‌تر بناست كه محوطه وسیعی است و احتمالا جایگاه سربازان بوده كه از آن‌جا به همه چیز و همه‌جا تسلط كامل داشته‌اند. از همین‌جا بوده است كه بابك خرم‌دین آن دلاور بی‌نظیر به مدت 22 سال لشكریان سه خلیفه ستمگر و انسان‌كش عرب، یعنی هارون‌الرشید، مامون و معتصم را معطل كرده و شكست داده بود.