دوست عزیزی در نظرات مقاله ای را به قلم خودشان معرفی نموده بودند و فرموده بودند که آن مقاله  در اینجا نیز منتشر گردد. هر چند با نکاتی از مقاله مخالفم اما دیدگاه منطقی ایشان مرا بر آن داشت که آن را در اینجا منتشر کنم و البته نظرات خود را در بخش نظرات بیان خواهم کرد.

" نمی دانم كجا بودیم و چه شد كه امروز محتاجیم وجود خودمان را اثبات كنیم. دیگر هیچ كس نمی خواهد بپذیرد كه ما زنده ایم. از قدیم گفته اند: "شیر، شیر بود. اگرچه پیر بود!" اما این شیرپیر چنان است كه گویی مرده و یا رمقی برای تكان دادن اعضایش نیز ندارد. این شیر را زنده زنده می خورند. آزگاری است كه با هم زیر همین سقف آبی زندگی می كنیم. اما امروز كه سختی گریبانمان را گرفته، جالب است كه همه شانه خالی می كنند و اگر پیش بیاید از تلنگری دریغ نمی كنند تا زمینمان بزنند. این نه مهربانی است!
مساله ایران و جدایی آذربایجان اگر چه به قدمت كردستان نیست اما به همان اندازه مهم است. اینكه عده ای در آذربایجان میخواهند از ایران جدا شوند، چندان مهم نیست. اما اینكه ایران چه رفتاری در قبال آنها پیش می گیرد از اهمیت بالایی برخودار است. پان كه حالا دیگر ریشه ای بیش از 100 سال دارد، بلای جان خاورمیانه شده است. پسوند پان/Pan در انگلیسی "همه، تمام یك چیز" معنا می دهد. در اصطلاح، پان كسی است كه خواهان اتحاد چند گروه خاص به دلیل وجود یك نقطه مشترك مهم بین آنها میشود. اما امروزه پان كسی را به ذهن متبادر می كند كه به آنچه می اندیشد تعصب دارد و می گوید: "این است و غیر از این محال."

در مساله بین ایران و آذربایجان، ما شاهد دو دسته پان هستیم: پان های ترك و پان های ایران. اینكه كدام درست می گویند ابدا مهم نیست. همین كه آنقدر تعصب دارند كه حاضر به دیدن حقیقت نیستند نشان می دهد كه نباید جدی گرفته شوند. آنها كه باید جدی گرفته شوند، مردم آذربایجانند.

حفظ آذربایجان به هر قیمتی، آنچه پان ایرانیسم جستجو می كند اول از همه بگویم كه پان ایرانیسم/Pan Iranism را از ایراندوستی/Iranophile جدا كنید. پان ایرانیسم ها كسانی هستند كه خواهان اتحاد تمامی ایران و بازپسگیری تمامی كردستان، آْذربایجان ارمنستان بلوچستان، افغانستان، تركمنستان و تاجیكستان هستند. آنها سعی دارند این اتحاد را با سیاستی اشتباه و رفتاری كاملا ناهنجار و با استفاده از اطلاعات و واقعیت های تاریخی به انجام برسانند. در اولین رویاروی اشان آنها با پان تركیسم مبارزه كنند. اما نتیجه آنچه انجام میدهند كاملا عكس مقصود آنها است. برای نمونه، این افراد در سطح اینترنت با نوشتن مقالاتی در ارتباط با تاریخ آذربایجان به اثبات آنچه فكر میكنند درست است می پردازند. اما مشكل از آنجا شروع میشود كه در بین مقاله ای كه قرار است باصطلاح علمی باشد از دادن شعارهای میهنی و دشنام به دشمن نیز غافل نمیشوند. با دادن دشنام و برخورد های عصبانی با افراد مخالف و حتی آنها كه در واقع مخالف نیستند اما دگراندیشند، هر آنچه كه لازم است برای جبهه گیری افراد عادی نیز مهیا می كنند. پان ایرانی ها، متاسفانه، معتقد به استقلال اندیشه و زبان برای تمام اقوام ایرانی نیستند. حتی در بین اقوام آذربایجانی، پان ایرانی هایی هستند كه از پارسی بعنوان تنها زبان رسمی كشور نام می برند. آنچه برای این افراد مهم نیست نگرش و تصمیم مردم آذربایجان است.

جدایی همیشگی آذربایجان از ایران، و پیوستن احتمالی آن به آذربایجان شوروی یا تركیه اول از همه اینرا در نظر داشته باشید كه اهالی آذربایجان را از پان تركیسم جدا كنید. پان تركیسم بصورت جدی با اسماعیل بای گاسپرینسكی در شوروی سابق آغاز می شود؛ درباره اینكه چه هدفی دنبال میكرده، خودتان قضاوت كنید. اما بهرترتیب در آذربایجان ریشه دوانیده و امروز بجایی رسیده است كه اهالی باصفای یك قوم كه تنها بدنبال استقلال زبانی خویش هستند را تبدیل به نیروی مهاجمی كرده است كه حاضر است سر مخالفانش را ببرد، ترور كند و اسلحه بدست بگیرد و بجنگد. اما برای چه؟ به چه قیمتی؟ ناآگاهی از تاریخ صحیح ایران و عدم استقلال زبانی، ریشه ی اصلی ورود اهالی آذربایجان به جمع پان ترك هاست. پان ترك ها، كه همان عصبانیت و تعصبی را كه از یك پان انتظار می رود را دارا هستند، از این مساله نهایت استفاده را می كنند و كار به جایی می رسد كه بعضی ادعای نابرابری حقوق بین اقوام را در ایران مطرح می كنند. حال آنكه همه می دانیم كه در هزارسال گذشته این ترك ها بوده اند كه به ایران حكمرانی كرده اند؛ خطرناك ترین كاری كه پان ترك ها انجام می دهند تاریخسازی است. آنها با استفاده از واقعیات تاریخی برای آذربایجان تاریخی ساختگی می سازند؛ این دقیقا همان كاری است كه شخصی مانند ناصرپورپیرار انجام میدهد و جالب است كه او نیز در گفتارش همان عصبانیت و تعصبی را دارد كه تنها یك پان میتواند داشته باشد. ولی ما می دانیم كه بدون در نظر گرفتن موضوع زبان قومی، هیچ تفاوتی میان ترك و پارس و كرد و لر در ایران وجود ندارد. در بقیه ی امور همه با هم یكسان هستیم. در بین هزاران مسئله طعنه آمیزی كه امروز در كشور وجود دارد، اینرا نیز اضافه كنید كه روزگاری پارسی قرار بود نقطه مشترك همه ما شود اما امروز عامل اصلی تفرقه میان ما شده است.

رفتار درست و مناسب در قبال مساله آذربایجان تاریخ می گوید كه مردم آذربایجان بعد از ورود اوغوزها به آن دیار، دچار تغییر زبان از پارسی (به قولی با لهجه آذری) به تركی شده اند. حتی تحقیقات ژنتیكی انجام شده در آذربایجان، تشابهات بسیار آنها را با اقوام آریایی داخل ایران نشان میدهد كه البته این موضوع بسیار طبیعی بنظر میرسد چرا كه قبل از ورود اوغوزها به آذربایجان مردم آن دیار همه از اقوام مادی بوده اند كه یكی از سه قوم بزرگ آریایی بحساب می آیند. طبق گزارش دكتر مازیار اشرفیان بناب كه رهبری تیمی از ژنتیك شناسان دانشگاه كمبریج را برعهده داشته است، آذربایجانی های ایران Fst و نشانه های ژنتیكی مشابه با ترك های فلات آناتولی (تركیه) و دیگر اقوام ترك ندارند. این در حالی است كه Fst و دیگر خصوصیات ژنتیكی آذری ها مانند MRca و mtDNA در موارد بسیاری مشابه اقوام پارسی در ایران است. با فرض اینكه تمام آنچه گفته شد حقیقت باشد،‌ باز حقیقتی عریان تر بنام مردم آذربایجان وجود دارد كه خود را تُرك می دانند و به زبان تركی صحبت میكنند. به قول سهراب سپهری: "پشت سر نیست هوایی تازه، پشت سر خستگی تاریخ است". از سر آنچه تاریخ می گوید بگذریم. چه آلتایی و چه آریایی، بیایید به این فكر كنیم كه باید به مردم آذربایجان و به آنچه برایشان مهم است احترام بگذاریم، حتی اگر‌ آنها حقیقت تاریخ را نپذیرند.

شاید تنها راه حل موضوع آذربایجان، ایجاد حكومتی فدرال باشد كه به این منطقه ی جداناشدنی ایران اجازه دهد در مسائل داخلی اش از جمله انتخاب زبان قومی در كنار زبان ملی و مشترك از مردم آذربایجان رای گیری كند. در آن زمان باید پان ایرانی،‌ پان ترك و ایران دوستان همه حرف خود را به مردم آذربایجان بزنند، و این مردم آگاه آذربایجان باشند كه در این مورد تصمیم گیری نهایی را می كنند. "