نقش مترجمان ایرانی درتحریف نام های تاریخی

نویسنده: دکتر عنایت الله رضا

   از چندی پیش پیرامون نام دریای شمال ایران به جست وجو پرداختیم تا نام های این دریا در ادوار مختلف مشخص شود. اعلام نام مازندران بر دریای شمال ایران سبب شد كوششی درباره بررسی نام سرزمین مازندران صورت پذیرد. در جریان بررسی و مطالعه آثار مختلف مشخص شد این سرزمین تا قرن پنجم هجری نام مازندران نداشته و به جز نام های پتشخوارگر و تمیشه در آثار مورخان و جغرافی نگاران اسلامی با نام «طبرستان» معرفی شده است. برای تشخیص درست و دستیابی به واقعیت مطلب، مراجعه به آثار مولفان ضرور می نمود. متاسفانه در كتابخانه محقر خویش همه آثار مولفان نخستین سده های اسلامی را به زبان اصلی در اختیار نداشتم. اغلب ترجمه های فارسی در دسترس بود. به عنوان نمونه به ترجمه كتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی كه اواخر سده چهارم هجری نوشته شده بود، مراجعه كردم. دیدم در فصل سیزدهم كتاب نام مازندران آمده است. این موضوع تردیدهایی را سبب شد. ناگزیر به كتابخانه دایره المعارف بزرگ اسلامی توسل جستم تا به اصل عربی كتاب مراجعه كنم. دیدم مولف اصلاً نامی از مازندران نبرده و این سرزمین را طبرستان نامیده است.
    
    ضمن تحقیق لازم آمد از مروج الذهب علی بن حسین مسعودی مدد بجویم. مترجم محترمی كه از این كتاب بهره جسته بود با ذكر صفحه نوشت: «بحر خزر كه همان دریای گرگان و مازندران و بلاد دیگر عجمان است.»
    
    یكباره خلاف انتظار نام «دریای مازندران» را در نوشته مترجم دیدم، چون تردید داشتم به اصل عربی كتاب مراجعه كردم. معلوم شد مسعودی نیز با صراحت كامل از «دریای طبرستان» نام برده و به مازندران اشاره یی نكرده است. تردید دیگری نیز وجود داشت و آن مربوط به چگونگی پیدایش نام «دریای خزر» بود. در كتابی پیرامون مردم آذربایجان در هزاره نخست پیش از میلاد، مترجم محترم هر جا كه به قوم كاسبی برخورد كرده نام «خزر» را به جای آن آورده است. حال آنكه خزران در آن روزگار نه تنها به اراضی شمال قفقاز گام ننهاده بودند، بلكه به هیچ روی شناخته شده نبودند. ویراستار محترم كه نام خود را بر اول كتاب منقش فرمود، هیچ به این نكته بسیار روشن توجه نكرد و خطای صریح مترجم را همچنان باقی گذاشت. هرگاه مترجم و ویراستار اندكی دقت مبذول می فرمودند به رفع خطا می پرداختند. چه در قرن دهم میلادی یك هزار سال پس از پایان هزاره نخست پیش از میلاد یوسف شاه خزران طی نامه یی به حصدای بن شفروت نماینده عبدالرحمن سوم خلیفه فاطمی در اسپانیا به وضوح دریای شمال ایران را «دریای هیركانیا» نامید.

     به اعتقاد نویسنده سطور برای احتراز از خطا، صواب آن است كه مترجمان از اظهارنظر زائد و دخالت در متن خودداری فرمایند و صداقت در كار ترجمه را از یاد نبرند. هرگاه نمی دانند عین نامی را كه مولف نوشته است بیاورند و اگر آگاهی دارند باز هم عین نوشته مولف را بیاورند و نظر خود را در حاشیه صفحه از نظر خوانندگان بگذرانند. در كتابی كه پیرامون خزران نوشته و ترجمه شده است، مترجم بی آنكه توجه كند به اینكه در زبان روسی حرف (هـ) وجود ندارد، هیركانیا را «گیركانیا» نوشت. این كار را می توان اهمال در كار ترجمه نامید. كاش مترجم اندكی دقت می كرد تا برای خواننده سردرگمی پدید نیاید.

 مترجم باید از دخالت بی مورد در نوشته مولف پرهیز كند و در ضمن شایستگی كاری را كه برعهده گرفته است، داشته باشد. چه ضرورت داشت مترجم، «طبرستان» در نوشته ابوریحان و مسعودی را به میل خود تغییر دهد و به مازندران بدل كند، حال آنكه در آن روزگار نامی از مازندران در میان نبوده است. بعدها نام مازندران به طبرستان گفته شد و رفته رفته جای طبرستان را گرفت. خواننده یی كه آثارالباقیه و مروج الذهب را می خواند، می داند طبرستان روزگار آنان، همان مازندران كنونی است. بنابراین چه ضرورت دارد كه طبرستان را در سده های سوم و چهارم هجری مازندران بنامیم و خواننده یا محقق را گمراه كنیم. محققان به ویژه پژوهندگان جوان قادر و موظف به دانستن همه زبان ها نیستند. اینان به صورت طبیعی به متون فارسی روی می آورند، ولی به سبب دخالت های نابجای مترجمان و اهمال آنان گمراه می شوند. جا دارد از مترجمان آثار در كشورهای پیشرفته كه دارای تجربه كافی هستند، بیاموزیم.

چندی پیش ترجمه فارسی كتاب جنگ های ایران و روم نوشته پروكوپیوس را از نظر گذراندم. به خلاف انتظار دیدم مترجم به نام «دریای خزر» اشاره فرموده است. به متن انگلیسی همراه با متن یونانی كتاب مراجعه كردم، دیدم مترجم انگلیسی عین متن یونانی را ارائه كرده و آن را «دریای كاسپی» نامیده است. متاسفانه مترجم فارسی با دخالت نابجا سبب گمراهی شده است زیرا در آن زمان دریای شمال ایران «خزر» نامیده نمی شد. در جامعه ما از قدیم این روش غیردقیق مرسوم بوده است. چه بسا كاتبان كه در آثار مولفان و اشعار شاعران دست می بردند و چه بسا مترجمان كه صداقت در كار ترجمه را به یك سو می نهادند و نظر خود را بر خوانندگان تحمیل می كردند.

نسخه های خطی ما سرشار از این گونه خطاها است. جا دارد از تحمیل نظر بر خوانندگان پرهیز كنیم و با صداقت در كار ترجمه، محققان را از آشفتگی هایی كه به گمراهی منتهی می شود، مصون بداریم. هرگاه چنین نكنیم، هرگز كار تحقیق به ثمر نخواهد رسید. باید تجدیدنظری صورت گیرد و ترجمه طریق علمی تازه یی را آغاز كند.در كار تالیف و ترجمه مشكل ویراستاری نیز اندك نیست. در محیط فرهنگی ما ویراستاری گونه یی دخالت در شیوه املاو انشا است. ویراستاران اغلب كارشان همین است و بس. البته آنها گناهی ندارند چون شیوه كار بر این منوال است. ویراستاران ما هر نوع كتابی را ویرایش می كنند بی آنكه تخصصی در رشته های علمی مربوط داشته باشند. آنها اغلب با مضمون و محتوای علمی كتاب آشنا نیستند بلكه تنها به ویرایش جمله ها مبادرت می ورزند و در این كار نیز راه افراط می پیمایند و با اعمال سلیقه، نظر خود را به متن تحمیل می كنند و گاه سبب گمراهی و آشفتگی بیشتری می شوند. در محیط فرهنگی ما ویراستاران متخصص بسیار اندكند.

 نهادهای فرهنگی نیز تنها در زمینه املاو انشا ویراستاران را به كار می گیرند. حال آنكه در كشورهای دارای فرهنگ پیشرفته وضع بر این گونه نیست. ترجمه و تالیف برای ویرایش به متخصصان و اهل فن واگذار می شود كه چه بسا بر مولف یا مترجم برتری دارند. چون اطلاع نویسنده سطور بیشتر در زمینه تاریخ و جغرافیای تاریخی ایران در عهد باستان از طریق آثار مولفان و مورخان روسیه بوده است، لذا از شیوه ویراستاری آنها نمونه هایی را ارائه می كنم. یكی از كتاب های ارزشمند پیرامون تاریخ كهن طوایف ایرانی در آسیای مقدم نوشته دانشمند فقید پروفسور گرانتوفسكی است كه ویراستار مسوول آن پروفسور داندامایف مولف برجسته چند كتاب در زمینه تاریخ ایران باستان، از جمله تاریخ سیاسی دولت هخامنشی بوده است.

كتاب دیگر «دولت وان- اورارتو» نوشته آكادمیسین پیوتروفسكی بزرگ ترین اورارتوشناس جهان بوده كه ویراستاری آن را آكادمیسین اوربلی برعهده داشته است. كتاب دیگر هوریان و اورارتور نوشته استاد هاروتونیان با ویراستاری آكادمیسین ملیكشویلی بود. كتاب دیگر تاریخ ایران باستان تالیف دانشمند شناخته شده در ایران م.دیاكونف بود كه ویرایش آن را دو تن از دانشمندان به نام ای. دیاكونف و بانو پروفسور پریخانیان برعهده داشتند.

كتاب دیگر، ایران در زمان نخستین شاهان هخامنشی تالیف پروفسور داندامایف بود كه ویراستاری آن را آكادمیسین استروه عهده دار شد. از این نمونه ها بسیارند كه اگر برشمریم مثنوی هفتاد من كاغذ شود. آیا در موسسات فرهنگی ما چنین دقت نظری وجود دارد؟ آیا تاكنون در موسسات فرهنگی ما ویرایش آثار علمی به متخصصان، اهل فن و نامداران دارای اعتبار علمی احاله شده است؟ ضمن ابراز تاسف باید افزود بهره گیری از اهل فن در ویرایش آثار علمی چندان چشمگیر نیست.

 در این گونه موارد اغلب از ویراستارانی استفاده می شود كه نه تنها در دانش های مربوط تخصصی ندارند، بلكه گاه نادانسته های خود را نیز بر نوشته های مولفان و مترجمان تحمیل می كنند. امید است از این پس مترجمان و ویراستاران مسوولیت فرهنگی خویش را به درستی دریابند، خودسرانه در متن ها دست نبرند، مایه گمراهی اهل تحقیق نشوند و مشكلی بر مشكلات كار تحقیق نیفزایند.

 

آثار دکتر عنایت الله رضا :

 از ایشان تاكنون آثار متعددی در زمینه مطالعات تاریخی و ایرانشناسی و نقد تفكر ماركسیسم و تاریخ ایران منتشر شده است. از جمله این آثار عبارتند از:

كمونیسم و دموكراسی،

 ماركسیسم و ماجرای بیگانگی انسان،

 كمونیسم اروپایی،

 آذربایجان و آران،

 ایران و تركان در روزگار ساسانیان،

 آران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول

 از جمله تالیفات ایشان است كه برخی از آنها به زبان های عربی، ارمنی و روسی ترجمه شده است.
    
    دكتر عنایت الله رضا همچنین آثار ارزشمندی نیز در زمینه های مذكور به فارسی ترجمه كرده اند كه از جمله آنها می توان از كتاب های زیر نام برد.
    
  طبقه جدید، تحلیلی از تحول جامعه كمونیست اثر میلوان جیلاس، اسرار مرگ استالین اثر عبدالرحمان، اورتورخانف، تمدن ایران ساسانی اثر ولادیمیر گریكورویچ لوكونین، منابع كمونیسم روسی و مفهوم آن اثر نیكلای الكساندرویچ بردیایف، نیكیتا خروشچف سال های حاكمیت اثر روی رودف، گفت وگو با استالین اثر میلوان جیلاس، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان اثر نینا ویكتور وونائیگو لوسكایا، تاریخ سری جنایت های استالین اثر آرلوف، سیزده روزی كه كرملین را لرزاند: انقلاب مجارستان، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده های چهارم تا ششم میلادی، اثر نینا ویكتور وونائیگو لوسكایا، خاطرات بوریس پازانف رئیس دبیرخانه دفتر سیاسی حزب كمونیست اتحادیه شوروی.