نگاهی  به  جنایت های فرقه دمكرات در آذربایجان

با اینكه شصت و سه سال از قیام مردم قهرمان تبریز در 21 آذر ماه 1325 و نابودی گروه موسوم به « فرقه دمكرات آذربایجان » میگذرد، هنوز روایت ها و تحلیل های گونه گونی دربارة‌ این رویداد می شود. در ادبیات سیاسی شوروی سابق از غائلة فرقه به عنوان «نهضت آذربایجانیاد می شود. اما از نگاه واقع نگر و بی طرف تردیدی وجود ندارد كه این فرقه توسط بیگانگان (شوروی) ساخته شده بود و موجودیت آن در راستای تأمین منافع بیگانگان و لطمه زدن به تمامیت ارضی ایران بود.

اگر چه پیش از نشر كتاب مهم جمیل حسنلی/ نماینده پارلمان باکو (به روایت اسناد آرشیوهای سازمان ك . گ . ب) برخاستگاه كمونیستی فرقه پیشه وری تاكید می شد؛ لكن این مستندات از سوی برخی به مثابه « قلم دركف دشمن» قلمداد  می گردد . خوشبختانه با انتشار آن كتاب كه حاصل یافته های مستند یك استاد دانشگاه باكو ست، دیگر هیچ تردیدی در درستی این وابستگی قابل قبول نیست. با وجود این ، عدهای با انجام مصاحبه هایی ساختگی به نام جمیل حسنلی، در صدد شبهه افكنی دربارة صحت اسناد نویافته برمیآیند . (رهك به فصلنامة‌ فرهنگی و اجتماعی گفتگو ـ شمارة 44)

در هر حال اینك فرصت مغتنمی است از زاویة اسناد، مروری بر اقدامات تخریبی و جنایات این تشكیلات وابسته داشته باشیم. اصولاً این اقدامات در سه حوزة زمانی ذیل قابل بررسی است:

الفحضور نیروهای اشغالگر ارتش سرخ در ایران

بدوران حكومت یكساله فرقة‌ دمكرات

جایام فروپاشی فرقه و فرار رهبران غائله به شوروی

 

ادامه مطلب را حتماً مطالعه نمایید.

منبع : تارنگار تاریخ و فرهنگ آذربایجان ( http://tazir.blogfa.com/ )

اینك به اختصار بر هر كدام از این حوزههای زمانی كه رویكرد ویژهای از حیث اقدامات تخریبی « نظامی ـ فرهنگی» دارد، تأمل میكنیم.

الف› حضور نیروهای اشغالگر ارتش سرخ در ایران

یكی از مهمترین مباحثی كه پیرامون مسئله فرقة دمكرات مطرح است و علی رغم اهمیت تاكنون به طور جدی در تحلیل آن مقالهای نوشته نشده ، این است كه بدانیم، فرقه دمكرات درست زمانی كه چهار سال از حضور نیروهای ارتش سرخ شوروی در ایران میگذشت، بر سر كار آمد. پاسخگویی به این سؤال ضروری است كه آیا حضور ارتش سرخ شوروی درایران زمینهسازی برای تشكیل حكومتهایی دست نشانده نبود؟! آیا شوروی نمیخواست با تجزیه ایران به چندین ایالت به نوعی از دست این همسایه قدرتمند خود آسوده خاطر باشد؟! و به آرزوی دیرینهاش در اشغال بخشی دیگر از سرزمین زرخیز ایران نایل گردد؟

براساس اسناد و مطالعات انجام یافته، ورود نیروهای ارتش سرخ به ایران با كشتار وحشتناك مردم مظلوم نواحی مرزی كشورمان همراه بود. صدها تن از مرزنشینان بخصوص در بیلهسوار و گرمی و جلفا به دست نیروهای متجاوز شوروی به شهادت رسیدند. به نوشته جمیل حسنلی شخصی به نام علی اف كه همراه ارتش سرخ به خاك ایران وارد شده بود، در نامهای به میرجعفر باقر اف (صدر حزب كمونیست باكو كه با اعتراف به كشتار هزاران تن اعدام شد) از « دزدی و غارت خانههای مردم توسط نیروهای شوروی، خبر میدهند. وی به صراحت اعتراف میكند كه این نیروها حتی از تصاحب خودروهای اشخاص متمول نیز دریغ نكردند!

نیز مطابق فرازی از كتاب « ما و بیگانگان » كه توسط معاون پیشهوری ، دكتر جهانشاهلو نوشته شده ، صدها هزار رأس گاو و گوسفند اهالی آذربایجان توسط عوامل ارتش سرخ به شوروی فرستاده میشد. وی « غارت اموال مردم توسط نیروهای ارتش سرخ » را از اقدامات معمول آنها ارزیابی كرده است.

كشتار خونین مردم بیدفاع با ورود نیروهای ارتش سرخ در حالی انجام میشد ، كه دولت ایران از روی ناتوانی و ضعف در مقابل ابر قدرت شوروی، فرمان ترك مخاصمه و عدم دفاع در برابر اشغالگران را صادر كرده بود. با این حال عدهای از وطن پرستان علی رغم «فرمان ترك مقاومت»، در همین تبریز به مقابله با متجاوزان برخاستند. آنها اگر چه به شهادت رسیدند، لكن مزار ایشان در گورستان « قم تپه » این شهر، نمادی از میهن پرستی و جوانمردی است.

نیروهای شوروی به همراه تعدادی از مزدوران داخلی خود در ایران (اعضای حزب توده در آذربایجان) كه بعدها از اعضای فرقه دمكرات شدند، در عملیاتهایی مشترك ، پادگانها و پاسگاهها و كلانتریها را تصرف كردند و بسیاری از سربازان میهن پرست را به گلوله بستند. در شهر سراب عده زیادی از سربازان ژاندارمری به شهادت رسیدند.

عوامل جنایتكار فرقه با همكاری تروریستهای اعزامی از باكو، و در سایة حضور اشغالگرانة ارتش سرخ، به پادگانها و پاسگاهها و مراكز نظامی و انتظامی در شهرهای مختلف از جمله اردبیل، آستارا، سراب ، مشكین شهر، ارومیه و ... حمله بردند . در جریان این حملات صدها تن از فرزندان قهرمان كشورمان به شهادت رسیدند.

عوامل فرقه برای ایجاد رعب و وحشت بین نیروهای مسلح و مردم، پس از كشتار نظامیان در اردبیل، قسمت بالای جسد آنها را در خاك كرده و پاهایشان را بیرون گذاشتند. در برخی موارد جسد نظامیان را آتش زدند. اینگونه جنایات را در شهرها و مناطق مختلف آذربایجان مرتكب شدند تا بتوانند هر صدای مخالفی را با حمایت اشغالگران ارتش سرخ خاموش كنند...

ب› دوران حكومت یكساله فرقه دمكرات

چشمگیرترین اقدامات تخریبی فرقه دمكرات در دوران حكومت یكسالة این گروه دیده شد. به نوشتة ‌حسنلی ، در طلیعة اعلام موجودیت رسمی فرقه دمكرات (12 شهریور 1324) با ورود 80 نفر مأمور آموزش دیدة شوروی به تبریز، برخی از مخالفان فرقه به قتل رسیدند و ترور شدند.

براساس این اسناد، میر جعفر باقراف از استالین خواست به منظور تسریع در پیشبرد اهداف متعالی خلق!! هواداران فرقه علیه هموطنان خود مسلح شوند. این سلاحها از طریق مرز جلفا (شوروی) به تبریز رسید. حسنلی در كتاب خود نام چندین تن از مردم آذربایجان را به عنوان نخستین قربانیان نیل به آن اهداف متعالی! ذكر میكند... شیخ محمد حسن رفیعیان ـ روحانی میهن پرست مرندی ـ از شهیدان والا مقامی است كه در مقابله با اعلام موجودیت فرقه به شهادت رسید...

در 16 مهر ماه 1324 (هشتم اكتبر 1945) كمیتة مركزی حزب كمونیست شوروی دربارة تشدید عملیات نظامی در آذربایجان (ایران ) قراری صادر كرد. براساس این قرار، شورای كمیساریای اتحاد شوروی بر باقراف اجازه میداد جهت از میان برداشتن كسانی كه علیه جنبش فرقه دمكرات اقدام میكنند، دست به اسلحه برد.(سیستم ترور برای قتل مخالفان برجستة شوروی و رهبران فكری جامعه فعال شود.)

در 29 مهر ماه 1324 باقراف طی نامهای دیگر به استالین چنین گزارش میدهند: «... برای از میان برداشتن اشخاص و تشكیلاتی كه مانع توسعه جنبش جدایی خواهانه آذربایجان میشوند (دقت كنید!) ، 21 نفر از مأموران [تروریستهای] با تجربه انتخاب شدند... این رفقا از اهالی محل، دستههای مسلح پارتیزانی تشكیل خواهند داد و ماهانه 100 هزار ریال حقوق دریافت خواهند كرد...»

در این میان یكی از اقدامات مكارانه پیشهوری برای تحكیم پایههای حكومت، تقاضای صدور فتوا از سوی علما مبنی بر ضرورت مبارزه با نیروهای ارتش ایران بود. روحانیان با روشن بینی او را طرد كردند. آنها افزون بر اینكه با پیشهوری همگام نشدند، در اعتراض به اقدامات ضد مذهبی فرقه دمكرات، مجبور به مهاجرت از آذربایجان و اقامت در تهران و قم شدند. اصولاً یكی از شاخصترین جنایات فرقه دمكرات، همین «مهاجرت علما از آذربایجان» بود. جالب اینكه سران فرقه از انتشار مقالات و آثار دینی عالمان آذربایجان نیز جلوگیری میكرد. برجستهترین این ضایعه فرهنگی، جلوگیری از انتشار مقالات و یادداشتهای عالم برجسته دینی ، مرحوم سید حسن آقا الهی طباطبایی ـ برادر علامه ـ است ؛ كه اینك دوستدارانش درمیان بارقههای «قحطی آثار استاد» تشنه كامانند. (در این باره بنگرید به سخنان فرزند آیت الله الهی ـ میثاق ـ شماره 209 ـ مقالة شاهد پردهنشین)

از دیگر جنایات و لطمات فرهنگی دمكرات، انهدام میراث مكتوب ایرانیان است. این تشكیلات در راستای از بین بردن نشانههای هویت ایرانی مردم در آذربایجان، در اقدامی سبعانه ، بسیاری از نسخههای با ارزش و كتابهای خطی را بدین بهانه كه به زبان فارسی نوشته شدهاند، در میان آتش سوزاندند. این رویداد زشت و تلخ كه در شانزدهم دی ماه 1324 بوقوع پیوست، در راستای انهدام كتابهای درسی دانشآموزان بود. برادر عارف كبیر سید علی آقا قاضی (ره) دراین باره روایتی جالب دارد:

«... این گروه كمونیستها كه یاران شیاطین بودند، به جستجوی منازل پرداختند و هر چه از كتب چاپی و خطی به دستشان میرسید آوردند و در بزرگترین میدان شهر آتش زدند... دشمنان و كمونیستها افراد صاحب جاه و علم و فضیلت را هدف قرار داده بودند...» (برای مشاهده متن كامل این روایت بنگرید به : آیت الحق ـ سید محمد حسن قاضی ـ ص 427 و میثاق ـ شماره 201 ـ مقالة جشن كتاب سوزان فرقه دمكرات در تبریز)

ج› فروپاشی فرقه دمكرات و فرار رهبران غائله به شوروی

در پی برهم خوردن معادلات سیاسی با توجه به شرایط بین المللی آن زمان و مقابلة مردم آذربایجان با بیگانه گرایان، استالین از تصمیم خود در حمایت از تجزیة ایران عقب نشست. از یك سو شرایط ایران و جهان استالین را مجبور میكرد كه نیروهایش را از ایران خارج كند و از سوی دیگر، هدف استالین تأمین منافع مسكو در ایران بود و قوام با رندی او را تطمیع ساخته بود.

با توافقات حاصله میان قوام و استالین، پیشهوری نامهای از استالین دریافت میدارد كه بر اساس آن دستور یافته بود ، ادامة‌ حیات فرقه دمكرات در آذربایجان را متوقف كند چرا كه «دیگر به مصلحت خلق آذربایجان »!! نیست.

بلافاصله میر جعفر باقراف هم تلگرافی دریافت میدارد وموظف میشود تجهیزات نظامی و ماشین آلات فرقه را سریعاً به وزارت داخله شوروی منتقل نماید.

فرقه چیها كه از تصمیم استالین از یك سو و حركت ارتش ملی از تهران به سمت آذربایجان از سوی دیگر مطلع شده بودند، درعرض روزهای فروپاشی فرقه، تمام توان خود را در قتل و غارت به كار بردند. جنایات فرقه بخصوص عدهای از عوامل آن كه به «مهاجرها» (عواملی كه از باكو و شوروی آمده بودند.) مشهور بودند. آنچنان گسترده شد كه كاسة صبر مردم تبریز تمام شد و منجر به قیام گسترده اهالی در 21 آذر 1325 شد كه تومار عمر فرقه را درنوردید.

انور خامه ای از بنیادگذاران حزب توده كه از نزدیك درجریان فرقه دمكرات و تشكیلات آن بود روایات جالبی از دوران فروپاشی فرقه دمكرات دارد. او میگوید در آن روزها تبریز وضعیت یك شهر جنگ زده را داشت. هواداران فرقه هر چه را در جلو چشمهایشان میدیدند، غارت میكردند. تعداد كشته شدگانی كه در راه حراست از ناموس و مال خویش در مقابل فرقهچیها تعظیم نكردند، تاكنون مشخص نشده است.

در این گیرودار غلام یحیی دانشیان ( جنایتکار و جاسوس معروف شوروی ) كه در بین خود هواداران فرقه نیز از محبوبیت برخوردار نبود، به انتقال ذخایر نقدی مردم آذربایجان و هزاران رأس گاو و گوسفند به بادكوبه مشغول بود. سازمان جاسوسی فرقه دمكرات (آختاریش) بسیار فعال بود.

خوفی كه در اثر جنایات سران فرقه بر جان و دل هوادارانشان نشسته بود؛ به حدی بود كه ماهها پس از ختم غائله نیز آنها از دست سران دمكرات در امان نبودند. خاطرات فریدون پیشوا پور از افسران وابسته به حزب توده در خصوص جنایات سران فرقه در آن سوی مرز شنیدنی است:

«... شنیدن سرگذشت عده زیادی از افراد و اعضای قوای مسلح فرقه دمكرات آذربایجان هیجان آور و وحشتناك بود. آنها بعد از پی بردن به ماجرای نابودی پیشه وری، برای حفظ جان خود و خانوادةشان مهر سكوت بر لب زده بودند و هرگز نام ایران را بر زبان نمیآوردند... اما هزاران نفر از اعضای فرقه دمكرات آذربایجان ایران بعد از مهاجرت به شوروی و فرار از ایران ، به دلیل فقدان مسكن، عدم تغذیه كافی و قطع رابطه با خویشان زمزمه بازگشت به ایران سرداده بودند... اما همه افرادی كه با خوش باوری قدم در خودرویهایی كه ظاهراً به سمت ایران در حركت بود، گذاشتند، از سرنوشتشان اثری پدید نیامد...»

آری ظهور و افول فرقه دمكرات با كشتارهای خونین همراه بود و این جنگ و جدال ها حتی در آن سوی مرز هم ـ در قالب سایه های ترس و مرگ... تداوم داشت. فروپاشی فرقه دمكرات هم تبعات خونینی ، از جمله ترور ده ها تن از فرزندان میهن پرست آذربایجان و نیز هلاكت ده ها تن از عوامل بیگانگان را به همراه داشت. و البته صدها تن از فرقه چی ها که به شوروی گریختند و نیز صدها تن که توسط سران فرقه به شوروی برده شدند ُ زندگی سرشار از تلخی و سیاهی خود را در آنسوس مرز ادامه دادند . کسانی که دهان به اعتراض گشودند توسط سران باکو به سیبری فرستاده شدند و کسانی که سکوت کردند مجبور به جاسوسی و خبرچینی شدند.