سیطره جویی روسیه در دریای مازندران

بررسی مستندات و سفرنامه های بجا مانده از قرون پیش، تاریخ دست درازی های روس ها به دریای مازندران
نویسنده:دکتر ناصر تکمیل همایون ( مورخ و جامعه شناس )

یکی از پرماجراترین منطقه های دریای مازندران که جایگاه ویژه ای در تاریخ ایران - خاصه در عصر جدید - به دست آورده، جزیره یا شبه جزیره یا مجمع الجزایری است که به نام آبسکون یا میانکاله (میان قلعه) شهرت داشته و در دوران متاخر با نام ترکی آشوراده (عاشوراده) به معنای جزیره آشور بیشتر شناخته شده است. این منطقه در بخش جنوب شرقی دریای مازندران در جایی که نام خلیج گرگان یا استرآباد دارد قرار گرفته است.


موقعیت طبیعی و جغرافیایی و سوق الجیشی این منطقه از دیرباز نه تنها برای ایرانیان بلکه برای اقوام بیگانه نیز - حتی دورترین آنها از سواحل ایران یعنی روس ها - شناخته شده بود و برای تجارت و صدور کالا از آن منطقه به دیگر مناطق آسیایی بدان سواحل کشتی می راندند و از همان روزگار قصد دست اندازی و تصرف آن را در سر می پروراندند و سرانجام بدین کار دست یازیدند و ایرانیان و حکومت های ایرانی در رویارویی با تجاوزگری آنها بارها از خود مقاومت و شایستگی نشان داده اند. این امر تا دوران تاریخ معاصر ایران و نیمه های آن استمرار داشته و فصلی از تاریخ دیپلماسی ایران را پدید آورده است و در روزگاری که پیوند ملت ها با دریاها و دریاچه ها حد و رسم حقوقی می یافت یورش های نظامی و قانون شکنی های مکرر روس ها همچنان برقرار بوده است......

منبع : www.iras.ir

ادامه مطلب را حتماً مطالعه نمایید.


آشنایی و توجه روس ها به سواحل جنوبی

روسیه از آغاز قدرت نمایی خود در دریای مازندران و آگاه شدن از نقش خلیج گرگان و جزیره آبسکون اندیشه سیطره بر آن منطقه را در سر می پروراند. این امر در دوره پتر کبیر سرعت و سازماندهی بیشتری پیدا کرد و زمانی که باکو و لاهیجان اشغال شد و ارتش روسیه به سوی مازندران حرکت کرد، احتمال تسخیر آبسکون بیش از همیشه چشمگیر شد که با مرگ پتر و ظهور نادرشاه افشار موقعیت جدیدی پدید آمد. مطالعه و بررسی درباره دریای مازندران که از زمان پتر کبیر رونق یافته بود هر روز روس ها را بر احوال دریا و سواحل آن آگاه تر می ساخت. جاسوسان پژوهشگر به بهانه های گوناگون در دریا و ساحل گردشگری کرده و به چگونگی اوضاع و احوال جغرافیایی و اجتماعی و اقتصادی آگاهی می یافتند و به نظر می رسد که از همان زمان ها به اهمیت استراتژیک جنوب شرقی دریای مازندران و جزیره آبسکون یا میانکاله پی برده بودند و به همین دلیل پتر کبیر بر تسخیر همه جای مازندران از شرق تا غرب - خاصه منطقه یاده شده - و روسی کردن تمام دریای مازندران پافشاری و تلاش می کرد. با به قدرت رسیدن نادرشاه اندک اندک موقعیت ایرانیان در شمال کشور چه در دریا و چه در زمین استحکام یافت. نادرشاه که نسبت به دریای شمال و خلیج فارس و دریای مکران اندیشه های ویژه ای داشت در مسیر تقویت قوای بحریه ایران کوشش کرد و در سال 1741 میلادی (1160 ق) به کمک یک ناخدای معروف انگلیسی به نام جان آلتن که بعدها مباشر نادرشاه در امور دریایی سواحل ایرانی دریای مازندران شد با لقب جمال بیک ماموریت ساختن کشتی های تجارتی و جنگی را گرفت.
 
تداوم برخوردها و تسخیر قفقاز

قدرت نادری چند سالی در برابر تجاوزات روس ها پایداری نشان داد اما پس از کشته شدن وی و برقراری نظام ملوک الطوایفی دروه جدیدی از آشوب و فتنه در تاریخ ایران پدید آمد. در دوره کریم خان زند که تقریبا وضع سامان یافته تری حاکمیت یافته بود، روس ها نه تنها از راه دریا به بندر انزلی آمده و در رشت و گیلان به بازدید و سیاحت پرداخته بودند بلکه به زبان مولانا ساروی مازندرانی "مدتی معمورجات قریب به دریا و سواحل را سیر و گشت نموده وارد بلده آمل و از آنجا متوجه بارفروش (بابل) شدند و به سیر ساری و فرح آباد و اشرف رفته، در هر جا ملاحظه شوارع، مزارع، مواضع، مواقع، مرابع، مراتع کوه و صحرای آن سرزمین می کردند و هیئت شهرها و صورت بعضی از وحوش و طیور بر صفایح و لوایح مصور ساخته بردند و غرض ایشان حصول بلدیت و تسخیر مملکت بود."
این امر که در دریای مازندران خاصه در بخش های استراتژیک آن اتفاق افتاد، مانند کوشش هایی بود که انگلیس ها در خلیج فارس و دریای مکران انجام داده اند و نبودن دولت مرکزی قوی، گاه شرایط تجاوز و تسخیر سرزمین های ایرانی را نیز فزون بر بلدیت، برای متجاوزان بیگانه فراهم آورده.
روس ها که از دیرباز به خاک ایران چشم داشتند، رخنه در قفقاز و تصرف گرجستان را برنامه نخستین خود قرار دادند که موجب لشکرکشی های آقامحمدخان به آن نواحی شد و سرانجام به بهای جان او پایان یافت.
برنامه دیگر روس ها تجاوزهای دریایی بود که پای آنان را به سواحل ایران باز می کرد و چون در آن روزگار دلمشغولی و سرگرمی خاصی در اروپا نداشتند، برنامه منظمی را برای دستیابی به مناطق جنوبی دریای مازندران تنظیم کرده بودند. مولانا ساروی تاریخ نگار عصر آقامحمدخان قاجار در بیان اوضاع آن روزگار چنین آورده است: "در این سال فیروزی مآل که خدیو فرزانه (آقامحمدخان) به تسخیر گیلانات سپاه کشید وارد خطه رشت شدند. کرافس خان نام اروس که از امرای مدبر معتبر ملک روس بود به خیال محال ولایت ستانی و افساد با چند فروند کشتی که هر یک حامل کشتی کشتی اسباب و آلات جدال و بسته بسته امتعه و اقشمه عمله فرنگ و مردان قتال بود با جمع مایحتاج آمده در محازات گراودین اشرف نزدیک به ساحل لنگر اقامت انداختند و از شاهزاده اعظم (باباخان، فتحعلی شاه بعد) که در آن زمان ده سال به تنظیم امور مازندران اشتغال داشت، استدعای قطعه زمینی که گنجایش آرامگاه (محل اقامت) ایشان داشته باشد نموده و به قبول آن سرافراز شدند و ندانستند که: نه هر جای مرکب توان انداختن / که جاها سپر باید انداختن"
سال ها بعد اعتماد السلطنه چنین تحریر کرد: "ووانویچ نام روسی با چند فروند کشتی از حاجی طرخان به استرآباد آمد. حضرت آقامحمدشاه آن وقت در نواحی استرآباد تشریف داشتند. ووانویچ از ملازمان آن حضرت... رخصت طلبید که روس ها در سواحل استرآباد در محل مناسبی دارالمعامله بنا نمایند که تجاز روس در آنجا به سهولت مشغول امور تجارتی باشند. حضرت شهریاری قبول فرموده اذن ساختن دارالمعامله دادند. روس ها در عوض دارالمعامله در 12 فرسنگی شهر استرآباد قلعه بسیار محکمی بنا کردند و 18 عراده توپ و قورخانه در آنجا گذاردند. بعد از اتمام قلعه حضرت شهریاری به تماشای قلعه روس ها تشریف بردند و از وضع باخبر گشتند. چون از قلعه مراجعت فرمودند ووانویچ و صاحب منصبان روس را به شام دعوت کردند. وقت شب که کامکار حکم به گرفتن آنها کردند و فرمودند که اگر قلعه ای را که ساخته اید فورا خراب نکنید و توپ های خود را با آنچه در ساحل استرآباد دارید نبرید، جان و مال شما در خطر خواهد بود. ووانویچ چون می دانست فرمایشی که حضرت شهریاری می فرمایند هرگز تخلف را در آن راهی نیست از همان جا به کارگزاران خود دستورالعملی نوشت که توپخانه و لوازمی که دارند به کشتی حمل کنند و قلعه را خراب و منهدم سازند. خلاصه حضرت آقامحمدشاه چون تهدید زیادی به آن جماعت فرمودند آنها از استرآباد خارج شده به مملکت خود بازگشتند."
در نبردهای بعدی آقامحمدخان در قفقاز، سواحل ایرانی دریای مازندران همواره از خطر دور ماند و پس از کشته شدن وی در استمرار تجاوزات روس ها به قفقاز و برپایی دو سلسله جنگ و وارد ساختن آسیب های سیاسی و اقتصادی به ایران، دریای مازندران نیز در معرض نوع جدیدی از تجاوزان قرار گرفت و جزیره های آبسکون و منطقه های جنوب شرقی دریا هم از آن زیان ها زخم فراوان برداشت.
 
تدارک سیطره طلبی های رسمی

اشغال سرزمین های ایرانی نشین قفقاز، پس از انعقاد دو قرارداد تحمیلی گلستان (شوال 1228 ق/ اکتبر 1813 م) و ترکمانچای (شعبان 1243 ق/ فوریه 1828 م) که زیان های اقتصادی و سیاسی کم نظیری بر ایران وارد ساخت و حرمت و منزلت حکومت مرکزی را در ماوراءالنهر و خراسان و افغانستان کاهش داد، برای روس ها موقعیتی فراهم آمد که در دریای مازندران تنها قدرت نظامی دریایی را داشته باشند و لطائف الحیل در مرزهای آبی و سواحل ایران دست اندازی کنند، گویی همه جای دریا و همه کرانه های آن متعلق به دولت تزاری است و از این طریق نه تنها از منابع دریای مازندران در سراسر دریا برخوردار شدند بلکه فزون بر مستحکم کردن موقعیت خود در قفقاز، به مرور در مسیر تجاوز به آسیای مرکزی (خراسان و ماوراءالنهر) نیز تسهیلات لازم را فراهم آورند و معاهدات تحمیلی نیز در پاره ای فصل ها و ماده ها با تفسیرهای خاصی دست تجاوزگری آنان را باز نگاه داشته بود، از آن میان در فصل هشتم معاهده ترکمانچای که تایید کننده فصل پنجم قرارداد گلستان است مطالبی مورد تاکید قرار گرفته است که نه تنها حق تملک ایران را از دریای مازندران از میان برداشته بلکه حق استفاده از کشتی رانی نظامی در دریا ی مزبور را سلب کرده است. در این فصل چنین آمده است: "سفاین تجارتی روس مثل سابق حق خواهند داشت که به طور آزاد در دریای خزر و در امتداد سواحل آن سیر کرده و به کنارهای آن فرود آیند و در موقع شکست و غرق در ایران معاونت و امداد خواهند یافت. و سفاین تجارتی ایران هم حق خواهند داشت که به قرار سابق در بحر خزر سیر نموده و به سواحل روس بروند و در صورت غرق و شکست هم به آنها کمک و امداد خواهد شد. اما در باب کشتی های جنگی چون آنهایی که بیرق نظامی روس دارند از قدیم الایام بالانفراد حق سیر در بحر خزر را داشته اند، حال هم بدین سبب این امتیاز منحصر به همان کشتی ها خواهد بود. به طوری که به غیر از دولت روسیه دولت دیگری حق نخواهد داشت که سفاین جنگی در دریای خزر داشته باشد".
از آن زمان هم سواحل ایران در چند منطقه مورد تجاوز آشکار قرار گرفت و دولت ایران و کارگزاران حکومتی اعتراض های خود را به طور رسمی اعلام داشتند. این تجاوزگری از بندر آستارا و بندرانزلی و سواحل گیلان و مازندران تا استرآباد و گرگان دامن کشیده بود اما در منطقه مورد بحث (جنوب شرقی دریای مازندران) روسیان خواسته های سلطه جویانه خود را با شیوه های گوناگون انجام دادند که در جمع نیت آنان را در تسلط بر جزیره های آبسکون و کل منطقه نشان داده است.
 
شیوه‌های تسلط روس‌ها بر جزیره آشوراده

پس از شناخت کامل منطقه جنوب شرقی دریای مازندران و نقش استراتژیک و اقتصادی آن، با برخورداری از فصل های تحمیلی معاهده های گلستان و ترکمانچای دولت متجاوز روسیه هر زمان با یک شیوه، درگیری ها و مشکلاتی را در منطقه فراهم می کرد تا بدان بهانه بتواند در کشمکش ها و گفتگوها شرکت کرده و خواست خود را به دولت ناتوان ایران بقبولاند و هر زمان که در اروپا با معضلی روبرو نبود، بر شدت دسیسه های آسیایی خود خاصه در ایران می افزود.
این امر پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلی شاه آشکارتر گردید و پس از کشته شدن میرزا ابوالقاسم قائم مقام در دوره سلطنت محمدشاه بویژه در روزگار ناصرالدین شاه، همواره دولت ایران و مردم منطقه جنوب شرقی دریای مازندران (گرگان و استرآباد و مازندران) در ناآرامی به سر برده اند.
چشمگیرترین حادثه های سخت گذری که در این دوره توسط دولت تزاری روسیه بر ایران تحمیل شده، به طور مختصر ارائه می شود:
 
لشکرکشی تجاوزگرانه

در سال 1247 قمری (1841 م) بی هیچ دلیل و پیشامد خاصی روس ها در جزیره آشوراده قشون پیاده کردند و این امر حتی برخلاف قراردادهای گلستان و ترکمانچای بود. وزارت خارجه ایران در مقام مخالفت نامه ای برای وزیر مختار روس ارسال کرد و در آن پس از عرض احترامات معمول بیان داشت: "از قراری که این روزها به عرض حضور اقدس اعلی حضرت شاهنشاهی می رسید، معادل یک فوج سالدات به آشوراده وارد شده اند، لهذا اعلی حضرت اقدس ملوکانه مقرر فرمودند که دوستدار از آن جناب سوال نماید که سبب داخل شدن این همه سالدات به جزیره متعلقه به دولت ایران چه چیز است و هرگز اینطور خیالات متصور نبود. بدیهی است آخر در صورت وقوع این قشون در عین اتحاد دولتین وانگهی در جزیره که خاک و ملک طلق دولت ایران است، در استرآباد و مازندران و انظار عوام آنجا چه حالت دارد."
 
فتنه قیات ترکمن

در زمان های یاد شده جزیره آشوراده توسط ترکمن ها نیز مورد حمله و دستبرد قرار داشت و به تحقیق، در این امر روس ها فتنه انگیزی کرده بودند. در سال 1253 قمری (1837 م) دولت ایران از روسیه تقاضا کرد که دو کشتی در اختیار حاکم مازندران جهت سرکوبی ترکمن ها قرار دهد که البته این تقاضا بخردانه و ملی نبوده است.
آن زمان گروهی از ترکمن ها به سرکردگی قیات ترکمن، فتنه و آشوب چشمگیری در منطقه پدید آورده بودند. قیات از قبیله جعفربای ترکمن بود که معدن های چندی از نفت و نمک در کل منطقه به تصرف درآورده بود. اما پیش از ورود کشتی های روس، شاهزاده اردشیر میرزا بر فتنه غالب آمد و قیات و دستیارانش سرکوب شدند و ایران بی نیازی خود را به دولت روسیه اعلام کرد لکن دولت تزاری از آن تاریخ به بهانه سرکوبی ترکمن ها کشتی های خود را به سوی خلیج گرگان اعزام می کرد و در سال 1285 قمری (1842 م) چند کشتی در کنار آشوراده لنگر انداخته و گروهی از روس ها وارد جزیره شدند و به مرور چند عمارت و بیمارخانه و انبار و سربازخانه و لنگرگاه ساختند و پنج کشتی آنجا باقی گذاشتند و در برابر اعتراض های دولت ایران یا حاکم استرآباد بیان می کردند که برحسب دعوت شاه آمده اند و حضور کشتی های آنان در آشوراده برای دفع شر ترکمنان و حفظ امنیت آن منطقه است.
 
ماجرای خدرخان و تلاش های امیرکبیر

روس ها با اشغال جزیره آشوراده، به لطایف الحیل تمامی منطقه جنوب شرقی دریای مازندران را زیر سلطه کامل خود گرفتند و با ترکمنان نیز علیه ایران پیمان هایی منعقد کردند و "آلات حرب" و "جهازات جنگی" به آنان فروختند و در زمان های مناسب شرایط یورش و غارتگری آنان را فراهم ساختند و با آنکه این سیاست تزاری همواره مورد اعتراض دولت ایران قرار می گرفت هیچ گاه ترتیب اثری داده نمی شد.
در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه یکی دیگر از سران ترکمن که با روس ها نزدیکی داشت و آنان می خواستند تجارت نفت و نمک را در سراسر منطقه در اختیار او بگذارند، خدرخان بود که با کنسول روس در استرآباد (چریانف) رابطه گرمی داشت و گروهی از ترکمنان را نیز همراه کرده بود و به همین دلیل با اطمینان و قدرت به غارتگری و حتی کشتن مردم می پرداخت. در این مورد میان مهدیقلی میرزا حاکم مازندران و کنسول روس مکاتباتی ردوبدل شد که سودمند نیفتاد و کار به تهران احاله شد. در تهران سفیر روس با طرفداری از کنسول کشور خود، موجب برآشفتگی بیشتر ماجرا شد و معلوم بود که مهدیقلی میرزا حاکم مازندران مانع بروز برخی دخالت ها و آشوب هایی شده است که روس ها به کمک خدرخان و ترکمنان برپا داشته اند و آنان وجود وی را در مازندران مزاحم موقعیت سیاسی سلطه طلبانه خود تشخیص داده و از ان رو عزل او را خواستار بودند. میرزا تقی خان که به احوال میرزاقلی میرزا و حسن نیت او آگاهی داشت از وی خواست که بطور موقت به یکی از ییلاق های مازندران جهت استراحت برود و کارها را به محمد ولی خان یبگلربیگی استرآباد محول دارد. امیرکبیر در نامه ای خصوصی علت اتخاذ این شیوه را برای مهدیقلی میرزا روشن کرده بود. اما ترکمن ها در شب عید پاک به آشوراده حمله کردند و روس ها که مشغول عیش و طرب بودند غافلگیر شدند. چند تن از نگهبانان آنان به قتل رسیدند و بیش از 20 تن که دو نفر از آنان زن بودند به اسارت درآمدند و به دشت دوردست ترکمن گسیل شدند.
این امر که موجب نگرانی دولت ایران شده بود برای سفیر روسیه "دالگورکی" این بهانه را فراهم کرد تا با متهم ساختن مهدیقلی میرزا در این واقعه، عزل او را از دولت ایران بخواهد اما امیرکبیر عزل حاکم مازندران را مخالف حقوق و استقلال دولت برشمرد و گفت اگر قرار باشد چنین کاری تحقق یابد، دیگر هیچ حاکمی در ایالات سرحدی ایمن و پایدار نخواهد ماند. مسئله به مجلس تحقیق در مازندران یا تهران کشیده شد که سفیر روسیه به رغم آمادگی مهدیقلی میرزا فقط در برکناری او پا می فشرد و این امر البته می توانست مسئله ساز باشد. دالگورکی این واقعه را به گوش امپراتور روسیه رساند و از زبان او حاکم مازندران را مقصر دانست و دفاع دولت ایران را از مهدیقلی میرزا نوعی دخالت ناروا بیان کرد که بلافاصله امیرکبیر با دقت و احساس مسئولیت نامه ای تهیه کرد و در آن نوشت: "عزل حکام خاصه مثل نواب مهدیقلی میرزا از ولایت مازندران با وصف عدم ثبوت خلاف از او، باعث اختلال و اغتشاش امور داخله و سرحدیه مملکت خواهد بود و اگر مطالبه این نوع ترضیه استمراری بهم رساند و معمول شود، دیگر احدی از مردمان معتبر و قابل این مملکت بواسطه هتک حرمت و آبرو و خفتی که از حکومت می بیند، اقدام به حکومت ولایات حدود نخواهد کرد"
 
یورش مجدد روس ها و اشغال آشوراده

در رمضان 1267 قمری خبر رسید که سالدات روس مجددا به جزیره آشوراده یورش برده و در آن سرزمین که متعلق به ایران است پیاده شده اند. این بار امیرکبیر از طریق وزیر امور خارجه ایران – میرزا محمدعلی خان – به سفیر روسیه اعلام کرد: "از قراری که به عرض پادشاه رسیده این روزها یک فوج سالدات به آشوراده وارد شده اند لذا اعلی حضرت اقدس ملوکانه مقرر فرمودند که دوستدار در مقام زحمت آن جناب برآمده سوال نماید که سبب داخل شدن این همه سالدات به جزیره متعلقه به دولت ایران چیست؟ و هرگز این طور خیالات متصور نبود. بدیهی است که در صورت ورود این قشون در عین اتحاد و دوستی دولتین وانگهی در جزیره که خاک و ملک طلق دولت ایران در حکم داخله استرآباد است در انظار دور و نزدیک و با انتظام مازندران و استرآباد چه حالت خواهد داشت؟ باری متوقع است که زحمت کشیده در این باب جوابی مرقوم دارند که به عرض حضور همایون پاشاهی برساند. زیاده زحمتی نیست."
دالگورکی با لجاجت و سماجت تام، نه تنها از ارسال نامه به امپراتور خودداری کرد و سالدات را در جزیره پیاده کرد بلکه به دنبال تقاضای مجدد عزل مهدیقلی میرزا، ایران را به قطع رابطه سیاسی تهدید کرد و خواست که امیرکبیر مهماندار تعیین نماید تا وی بلاحرف از ایران خارج شود. اما ناصرالدین شاه در 29 ماه رمضان 1267 قمری (29 ژوییه 1851) طی نامه ای که بوی مماشات از آن برمی خاست خطاب به دلگورکی به دو مسئله اشاره کرد؛ نخست اینکه چگونه بدون تشکیل مجلس تحقیق می توان شخصی را مجرم شناخت و از کار منفصل ساخت دیگر اینکه اگر سفیر روسیه ماموریت جدید دارد، صریحا اعلام دارد تا پس از استحضار جواب شایسته ارسال گردد. بعد از آن سفیر روسیه طی نامه ای به ناصرالدین شاه بار دیگر بر عزل مهدیقلی خان اصرار کرد. در این موقعیت شاه دیگر توان مقابله با روس ها را نداشت و خود را در بن بست دیپلماتیک دید. امیرکبیر نیز به اجبار و اکراه جهت پیشگیری از وقایع شوم دیگر، مهدیقلی میرزا را از حکومت برداشت اما جایی نیز برای دفاع تاریخی ایرانیان باقی گذاشت؛ نخست در نامه وزیر خارجه خطاب به سفیر روسیه به این نکته اشاره کرد: "آن سفارت از جانب دولت پیغام فرستاده بودند که اگر نواب معظم الیه (مهدیقلی میرزا) معزول نشود، مهماندار تعیین شود و تذکره عبور داده شود که بلاحرف آن سفارت از دربار این دولت علیه خواهد رفت. از قرار تقریر و پیغام تبلیغی عالیجاه مشارالیه، دوستدار مراتب را به عرض حضور اقدس شاهنشاهی رسانیده، فرمودند: با وصف اینکه مجلسی در اثبات تقصیر نواب معظم الیه منعقد نشده و تحقیق و غوررسی به هیچ وجه در این باب بعمل نیامده و حال اینکه در قانون همه دول و ملل، تحقیق و غوررسی معمول و متداول است اما لابدا در کمال اجبار و اکراه، عزل نواب معظم الیه را از حکومت مازندارن قبول کردیم. بقای حقوق این دولت را در این امر، و اکراه و اجبار خود را در عزل او، پر تست می نماییم. به علاوه به رای عالم آرای اعلی حضرت همایونی امپراطوری هم معلوم خواهیم نمود."
امیرکبیر در ششم شوال همان سال نامه ای از سوی ناصرالدین شاه خطاب به امپراتور نیکلا ارسال داشت و به این امر تاریخی به روشنی اشاره کرد: "این روزها از سفارت آن دولت، از جانب سنی الجوانب آن اعلی حضرت عزل مهدیقلی میرزا را از حکومت مازندران مکتوبا خواهش نمودند و به اصرار و مبالغه نوشتند که اگر مهدیقلی میرزا عزل نشود، سفارت از دربار این دولت خواهد رفت. نظر به اینکه مهدیقلی میرزا عریضه نوشته و خود را بی تقصیر دانسته، مطالبه مجلس تحقیق و غوررسی نموده بود، مراتب را بواسطه نامه خلت ختامه به آن اعلی حضرت نگارش داده به سفارت فرستادیم که جناب وزیر مختار آن دولت به حضور آن حضرت ایفاء داشته، منتظر جواب مجدد باشد. جناب وزیر مختار راضی به این امر نشده باز در عزل مهدیقلی میرزا اصرار نموده، از اینکه اصرار را از حد گذرانید و نخواستیم که از این راه برودتی حاصل شود، ناچار و بی اراده از خود علی العجاله قبول کردیم و به نگارش این نامه خلت ختامه پرداخت، ایفاد انجمن حضور آن اعلی حضرت نمودیم که بعد از اطلاع بر مضمون آن چنانکه لازمه شان بزرگی و عدالت و رسم مهربانی و مودت آن اعلی حضرت است حکم به مقام تحقیق نماید و عدم تقصیر او بر رای ملک ارای ملوکانه ظاهر و منکشف گردد بلکه اینگونه اعمال و مطالبه این نوع ترضیه های بزرگ متروک شود زیرا که اگر استمراری بهم رساند، دیگر احدی از مردمان قابل به علت خفت و بی احترامی که از حکومت ملاحظه می کنند، متقبل تکلیف حکومت ولایات حدود نشده، امر حکومت های حدود عموما و مازندران و آن حدود خصوصا مختل خواهد شد..."
میرزا عباس خان مامور وزارت خارجه حامل نامه شاه به دستور امیرکبیر از تهران به سوی پترزبورگ عزیمت کرد و با آنکه در قفقاز بیمار شد، خود را در همان حال به مسکو رساند و نامه شاه و امیرکبیر را به نیکلا امپراتور و نسلرود وزیر امور خارجه روسیه رساند و در پترزبورگ نیز مذاکراتی جهت بهبود روابط ایران و روسیه انجام داد که روی هم رفته سودمند بر احوال ایران نبود و زمانی که در 12 ربیع الاول 1268 قمری (ژانویه 1852 م) به تهران رسید، امیرکبیر زمامدار وطنخواه و ملت گرای ایران معزول شده بود و آشوراده همچنان در تصرف سالدات روس قرار داشت.
روس ها پس از تسلط بر دریای مازندران کوشیدند تا در هر منطقه ای از ساحل این دریا سیطره سیاسی و اقتصادی برقرار کنند و این امر را با سلطه گری و بکارگیری نیروی نظامی تحقق دهند.
با برپایی جنگ های نابرابر در سرزمین قفقاز و اعمال شیوه های امپریالیستی با همکاری بریتانیا و ناآشنا بودن ایرانیان و سیاتگران ناتوان کشور به مکانیسم جدید "موازنه مثبت" نه تنها بخش هایی از سرزمین های ایرانی نشین اران و شروان و گرجستان و ارمنستان، با تحمیل دو قرارداد ظالمانه گلستان و ترکمانچای به تصرف روس ها درآمد بلکه حقوق دریایی ایران نیز به گونه ای از میان رفت؛ از جمله حق کشتیرانی و داشتن قوای بحریه جنگی بطور خاص که ایران نیز می توانست از آن برخوردار باشد. به هر حال روس ها در هر گوشه ای از سواحل دریایی و از جمله خلیج گرگان تلاش هایی کردند تا به گونه ای بتوانند در ساحل ایران پایگاه ها و اراضی خاصی را تصاحب کنند و از آن طریق اندک اندک در سواحل جنوبی دریای مازندران ادعای ارضی نیز داشته باشند.

محرومیت ایران از حقوق کامل دریایی

در معاهده گلستان (12 اکتبر 1813م/ 1228ق) با وساطت سرگور اوزلی سفیر انگلستان بر ایران تحمیل گردید و پس از تسخیر دربند و باکو و شروان و قراباغ و قسمتی از تالش و از میان بردن حق تملک تاریخی گرجستان و داغستان و ابخازستان، بر پایه فصل پنجم قرارداد ایران به طور رسمی از مالکیت و حقوق دریایی محروم شده بود و به علت نداشتن "سفاین دفاعی" و "کشتی های عسکریه" در دریا، جزایر آبسکون نه تنها آمادگی زیر سلطه رفتن را داشت بلکه شرایط دفاع نیز از دولت ایران سلب شده و غیرممکن شده بود.
کوشش های پراکنده ارتش ایران جهت استرداد ولایات از دست رفته، تلاش در روشن کردن موقعیت سرحدات تحمیلی، فزونی خشونت و بدرفتاری اشغالگران روس با مردم مسلمان ایران در منطقه قفقاز و انتشار آن در مناطق دیگر ایران زمین، دادخواهی های ساکنان زیر سلطه از قدرت های مذهبی و حکومتی و نظامی، شکست مذاکرات دیپلماسی و تحریک های بیگانگان که سود خود را در آشفتگی منطقه می دانستند همزمان با آمادگی مردم و عالمان و مراجع مذهبی رهایی سرزمین های اشغالی سرانجام به بروز جنگ دوم ایران و روسیه (25 ژوئن 1826/ 1241 ق) منجر شد و با اینکه در مرحله اول نبرد، پیروزی هایی نصیب ایران شد لکن سرانجام شکست دیگری بر آنان وارد آمد و شوم ترین عهدنامه های تاریخی بر دولت ناتوان ایران تحمیل شد و بخش های دیگری از ایران به تصرف غاصبانه نظامی روس ها درآمد و در قریه ترکمانچای (10 فوریه 1828م/ 1243ق) قراردادی با وساطت سرجان مک دونالد سفیر انگلستان در ایران بر دولت ناتوان قاجاریه تحمیل شد. برپایه این قرارداد نیز فزون بر از دست دادن بخش های مهمی از سرزمین های تاریخی ایرانیان و برقراری رژیم کاپیتولاسیون، پرداخت انواع غرامات، نابودی های اقتصادی و زیان های دیگر، دولت روسیه در دریای مازندران قدرت غیر مقبول و حقانیت نیافته ای را به دست آورد که تا دهه های پیش مصائب آن باقی ماند. این قرارداد هم حقوق بحری ایران را نادیده انگاشت و برای دولت متجاوز روسیه شرایط استیلای درازمدت در دریای مازندران را پدید آورد که گویی دریای یاد شده از متصرفات کامل دولت روسیه است و هیچ قوم و ملتی حق داشتن هیچ امتیاز اقتصادی و نظامی و سیاسی در آن ندارد.

فراهم آمدن شرایط استیلاگری روسیه

شکست ایران در جنگ های قفقاز و اشغال سرزمین های ایرانی نشین توسط روس ها، به عظمت و شکوهمندی و قدرت نمایی ایران در کل سرزمین های ایرانی نشین و مسلمان آسیایی - خاصه سواحل دریای مازندران - خدشه وارد آورد و همزمان با آسیب وارد آمدن به اصل استقلال و تمامیت ارضی ایران، قدرت های محلی خراسان و ماوراءالنهر (بخش های شرقی دریای مازندران) که به هر دلیل در مواقع خطر خود را متکی به حکومت های مرکزی ایران احساس می کردند، بر روی هم اعتقاد و امید خود را از دست دادند و یکی پس از دیگری تسلیم تزاریسم شدند.
سلطه روسیه در زمینه های اجتماعی، سیاسی، نظامی و اقتصادی پیشرفت های چشمگیری داشت و در سرزمین های تاریخی و حکومتی خراسان و ماوراءالنهر (آسیای مرکزی) منطقه های گوناگون به شرح زیر تحت نفوذ و قدرت روسیه درآمدند:
بخارای شریف در سال 1868 میلادی (1285 ق)
سواحل دریایی ترکمنستان کنونی در سال 1869 (1286)
خیوه (خوارزم) در سال 1873 (1290)
گوک تپه در سال 1881 (1298)
تجن در سال 1886 (1304)
قزاقستان در سال 1848- 1822 (1265- 1238)
قزاقستان (دوباره) در سال 1916 (1334)
با درنظر گرفتن تصرفات روس ها در شمال دریای مازندران (سواحل ولگا) و نیز فتوحات دوره پتر کبیر در نواحی تاتارستان و داغستان و اشغال قفقاز از آن میان اران در جنگ های با ایران می توان تصور کرد که روسیه از سه طرف بر دریای مازندران مسلط شده بود و از یک طرف که سواحل کشور ایران در دوره قاجاریه بود همواره توطئه و نیرنگ سیطره جویانه روس ها استقلال و آرامش کامل را در منطقه – به ویژه در منطقه آبسکون – خدشه دار کرده بود و روسیه خود را مالک سرتاسر دریای مازندران و سواحل چهارجانبه آن می دانست و اگر قرارداد شوم 1907 میلادی با دولت انگلستان با واکنش های مردم ایران مواجه نمی شد، این دریای تاریخی در حیطه بلامانع روسیه واقع می شد.