تبلیغات
آنا یوردوم ایران - زبان آذری

آنا یوردوم ایران

پاینده باد سرزمین مادری ام ایران

زبان آذری

«آذری» نام زبانی ایرانی است كه در آذربایجان و تا پیش از گسترش زبان كنونی تركی، بدان تكلم می‌شد. سخن گفتن به زبان «آذری» در آذربایجان، طی نخستین سده‌های اسلامی، و نیز «ایرانی» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصریح و تصدیق شده است (Yarshater, 1989, p. 238). اینك همه هم‌داستان‌اند و در واقع جای هیچ گونه تردید جدی وجود ندارد كه پیش از ورود تركان، مردم آذربایجان و زنجان نیز همانند مردم سایر مناطق ایران، به یكی از زبان‌های ایرانی گفت‌وگو می‌كردند (هنینگ، ص 6-315).
هر چند امروزه در سرزمین آذربایجان نه به زبان كهن و ایرانی «آذری»، بل كه به زبانی
از شاخه آلتایی  كه تركیبی از عناصر فارسی و تركی و عربی است سخن گفته می‌شود، اما انبوهی از اسناد و آثار و شواهد تاریخی و زبان‌شناختی، به موجودیت و اصالت زبان ایرانی «آذری» در این منطقه پیش از رواج و چیرگی زبان «تركی» كنونی، تصریح دارند:
كهن‌ترین منبعی كه از زبان «آذری» به عنوان یكی از زبان‌های «ایرانی» یاد كرده، «ابن مقفع» (كشته شده در: 142ق) است كه گفته‌ی وی در كتاب «فهرست» ابن ندیم (ص 22) نقل شده است. به گفته‌ی ابن مقفع، زبان آذربایجان، «پهلوی» (الفهلویة) بوده كه منسوب است به پله (فهله)، یعنی سرزمینی كه شامل ری و اصفهان و همدان و ماه‌نهاوند و آذربایجان بوده است. همین گفته را «حمزه‌ی اصفهانی» (منقول در: یاقوت حموی، ج3، ص925) و خوارزمی (ص 112) نیز نقل كرده‌اند. پس از وی، «مسعودی» مورخ اوایل سده‌ی چهارم ق. در كتاب خود (ص 8-67) پس از ذكر نام بلاد ایران (مانند: آذربایجان، ری، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سیستان، كرمان، فارس، اهواز و…) می‌گوید كه: «همه‌ی این بلاد، كشوری واحد بودند و پادشاه و زبانی واحد داشتند جز این كه در برخی واژگان تفاوت‌های داشتند … مانند پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های فارسی».
«ابواسحاق ابراهیم اصطخری» جغرافی‌نگار سده‌ی چهارم ق. در نوشتار خود (ص 2-191)، به صراحت زبان مردم آذربایجان را «فارسی» (الفارسیة) می‌خواند. «ابن حوقل» (اواخر سده‌ی چهارم ق.) نیز همین سخن را بازگفته، به روشنی می‌نویسد كه: «زبان مردم آذربایجان و بیش‌تر ارمینیه فارسی است» (ص 97). «ابوعبدالله مقدسی» نویسنده‌ی اواخر سده‌ی چهارم ق.، سرزمین ایران را به هشت اقلیم تقسیم نموده می‌نویسد: «زبان مردم این هشت اقلیم، ایرانی (العجمیة) است؛ جز این كه برخی دری و بعضی پیچیده (منغلق) است و همه‌ی آن‌ها فارسی نامیده می‌شود» (ص 259). وی می‌افزاید كه «فارسی آذربایجان در حروف، به فارسی خراسان شبیه است» (ص 378).
در اوایل سده‌ی هفتم ق. «یاقوت حموی» می‌نویسد: «مردم آذربایجان زبانی دارند كه آن را "آذری" (الآذریة) می‌نامند و برای دیگران مفهوم نیست» (ج1/ ص128). «حمدالله مستوفی» مورخ اوایل سده‌ی هشتم ق. درباره‌ی زبان مردم «مراغه» می‌نویسد: «زبان‌شان پهلوی مغیر است» (ص 100)؛ و درباره‌ی زبان مردم «زنجان» می‌گوید: «زبان‌شان پهلوی راست (= كامل) است» (ص 67)؛ و درباره‌ی زبان مردم «گشتاسفی» (ولایتی میان اردبیل و باكو) اظهار می‌دارد كه: «زبان‌شان پهلوی به جیلانی بازبسته است» (ص 107).
در سده‌ی دوازدهم ق. «اولیای چلبی» جهانگرد عثمانیایی درباره‌ی مردم تبریز می‌نویسد: «ارباب معارف آن به فارسی تكلم می‌كنند» و درباره‌ی مراغه می‌گوید: «اكثر زنان مراغه به زبان پهلوی گفت‌وگو می‌كنند» (ریاحی خویی، ص 4-33).
از مجموعه‌ی این اسناد و شواهد تاریخی به روشنی برمی‌آید كه مردم آذربایجان تا پیش از گسترش و چیرگی كامل زبان كنونی تركی در عصر صفوی، به یكی از زبان‌های ایرانی كه گاه «پهلوی» و گاهی «آذری» خوانده شده و با زبان مردم ری و همدان و اصفهان پیوسته و خویشاوند بوده، سخن می‌گفته‌اند. چنان كه می‌بینید، در هیچ یك از اسناد و منابع تاریخی این دوره، زبان مردم آذربایجان، «تركی» دانسته نشده است.
فرایند تدریجی ترك‌زبان شدن «آذربایجان» - و در كنار آن، اران و آناتولی - از عصر سلجوقی (سده‌ی پنجم)، با اسكان هدف‌مند ایلات بیابان‌گرد تركمان در این نواحی، به منظور نبرد و غزا با بلاد به اصطلاح كفر (ارمنستان، گرجستان، بیزانس) آغاز گردید (زریاب، ص 205؛ باسورث، 1366، ص 9-48، 97، 105، 196؛ Bosworth, 1989, p. 228) و در این زمان، برای نخستین بار زبان تركی به گوش بومیان پهلوی‌زبان آذربایجان رسید. در دوره‌ی مغولان، كه بیش‌تر لشكریان‌شان ترك‌تبار بوده و آذربایجان را تختگاه خود ساخته بودند، ایلات و لشكریان تركمان - مغول متعددی در آذربایجان متوطن گردیدند و صاحب اقتاعات بسیاری در این سرزمین شدند (پتروشفسكی، ص 462، 491؛ باسورث، 1366، ص 194؛ Bosworth, 1989, p. 229؛ Yarshater, 1989, p. 239). با حاكمیت و نفوذ مستقیم تركمانان «آق قویونلو» (874-780 ق.) و «قرا قویونلو» (908-874 ق.) به آذربایجان، پشتوانه‌ی حكومتی زبان تركی و نیاز مردم به تماس با عمّال حكومتی ترك‌زبان ، موجب گسترش زبان تركی و عقب نشینی تدریجی زبان ایرانی آذری شد (ریاحی خویی، ص 33؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص261؛ Yarshater, 1989, p. 239-240). در عصر صفویه، به سبب چیرگی و انبوهی تیره‌های ترك‌زبان و شیعه‌ی هواخواه خاندان صفویه - كه شاهان صفوی آنان را برای پشتیبانی خود از شرق آناتولی و شمال سوریه به آذربایجان جذب كرده بودند - بیش‌تر كارهای سیاسی و دولتی و لشكری به زبان تركی انجام می‌گرفت و مردم ناگزیر بودند زبان تركی را فرا بگیرند و از این رو، زبان آذری رفته رفته جای خود را به زبان فرمان‌روایان داد تا جایی كه در اواخر سده‌ی یازدهم ق.، تركی در تمام شهرهای بزرگ آذربایجان رایج و غالب گردید (كارنگ، ص 26؛ فقیه، ص 190-187؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص 261؛ یارشاطر، 1354، ص 63). اما با اشغال چند ده ساله‌ی بخش عمده‌ای از آذربایجان به دست مهاجمان ترك عثمانی در زمان شاه اسماعیل (930-907 ق) و شاه تهماسب (984-930 ق) صفوی بود كه دگرگشت قطعی زبان آذری به تركی، حاصل گشت (ریاحی خویی، ص 35-33؛ كارنگ، ص 26). با این حال، زبان ایرانی آذری به كلی از آذربایجان رخت برنبست و تا امروز نیز در پاره‌ای مناطق، هنوز بدین زبان تكلم می‌شود (به این موضوع در ادامه خواهیم پرداخت).
در كنار اسناد و شواهد تاریخی كه به وجود و اصالت زبان ایرانی «آذری» دلالت و تصریح دارند، آثار زبان‌شناختی فراوانی نیز از زبان آذری برجای مانده و در دسترس است. این آثار، شامل نمونه‌های مكتوب (نظم و نثر) و نمونه‌های شفاهی (گویش‌های بازمانده‌ی از زبان آذری) است. شماری از نمونه‌های مكتوب شناسایی شده و بازمانده از زبان آذری، بدین قرار است (برای آگاهی از فهرست كامل این آثار نگاه كنید به: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص 1-260):
1- ملمعی از «همام تبریزی» (714-636 ق.) به فارسی و آذری:
بدیذم چشم مستت رفتم اژ دست // كوام و آذر دلی كویا بتی مست // دل‌ام خود رفت و می‌دانم كه روژی // به مهرت هم بشی خوش كیانم اژ دست // به آب زندگی ای خوش عبارت // لوانت لاود جمن دیل و كیان بست // دمی بر عاشق خود مهربان شو // كزی سر مهرورزی كست و نی كست // به عشق‌ات گر همام از جان برآیذ // مواژش كان بوان بمرت وارست // كرم خا و ابری بشم بوینی // به بویت خته بام ژاهنام سرمست (فقیه، ص 196؛ انصاف‌پور، ص 2-71).
2- غزلی از «همام تبریزی» با این مطلع: «خیالی بود و خوابی وصل یاران // شب مهتاب و فصل نوبهاران» كه بیت آخر آن به زبان آذری است: «وهار و ول و دیم یار خوش بی // اوی یاران مه ول بامه وهاران» (كارنگ، ص 13).
3- دوبیتی‌ای از «یعقوب اردبیلی» كه در تذكره‌ی هفت اقلیم (تألیف در 1002-996 ق.) نقل شده است:
«رشته دستت بلا كلكون كریته // تو بدستان هزاران خون كریته // در آیینه نظر كن تا بوینی // كه وینم زندگانی چون كریته» (كارنگ، ص 13)؛ یعنی: دست‌ات را ای بلا! گل‌گون می‌كنی تا با دستان (بلبل) هزاران خون كنی. در آیینه نظر كن تا خود را ببینی، تا ببینم چگونه زندگی خواهی كرد؟ (فقیه، ص 195).
4- یازده دو بیتی از «شیخ صفی اردبیلی» (نیای شاهان صفوی) كه در كتاب «صفوة الصفا»ی ابن بزاز (تألیف در 760 ق.) و «سلسلة النسب صفویه»ی شیخ حسین از نوادگان شیخ زاهد گیلانی و معاصر شاه سلیمان صفوی نقل شده است؛ از جمله:
«صفیم صافیم گنجان نمایم // به دل درده ژرم تن بی‌دوایم // كس به هستی نبرده ره باویان // از به نیستی چو یاران خاك پایم»؛ «دلر كوهی سر او دید نه بور // عشقر جویی كه وریان بسته نه بور // حلمر باغ شریعت مانده زیران // روحر بازی به پرواز دیده نه بور» (كسروی، ص 43 و 46).
5- اشعاری از «مهان كشفی» از بزرگ‌زادگان اردبیلی معاصر شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی؛ از جمله:
«اشته چشمان چمن دل برده ما // لو از خون دیلیم خورده ما // مگر خون به هر شیری كه ته خورد // كه بان خون خوردنر خو كرده ما» (كسروی، ص 57).
6- اشعاری از «معالی» كه احتملاً معاصر كشفی بوده است؛ مانند:
«انوی ناله غم اندوته زانی // كه قدر زر خالص بو ته زانی // بوران پروانیا با هم بسوزم // حال سوته دلان دل سوته زانی» (كسروی، ص 59).
7- یك جمله از زبان تبریزیان در «نزهةالقلوب» حمدالله مستوفی (740 ق.): «تبارزه (= تبریزیان) اگر صاحب حُسنی را با لباس ناسزا یابند، گویند "انگور خلوقی بی چه در، درّ سوه اندرین"؛ یعنی انگور خلوقی (= انگوری مرغوب) است در سبد دریده» (ص 98).
8- سه جمله از «شیخ صفی» در صفوةالصفای ابن بزاز: «كار بمانده، كار تمام بری» (= ای خانه آبادان، كار تمام بود)؛ «گو حریفر ژاته» (= سخن به صرف بگو، حریفت رسیده)؛ «شروه مرزدان به مرز خود بی» (كسروی، ص 7-36؛ رضازاده ملك، ص ده- یازده).
9- یك جمله از زنی عارف به نام «ماما عصمت اسبستی» كه در حدود 760 - 820 ق. در تبریز می‌زیسته، خطاب به برزگری كه به وی بی‌احترامی كرده بود: «چكستانی مپسندیم» (= ای به ناگاه مرده، نمی‌پسندی مرا؟) (فقیه، ص 194؛ كارنگ، ص 14؛ رضازاده ملك، ص یازده).
10- یك جمله از پیر حسن زهتاب تبریزی خطاب به اسكندر قراقویونلو: «اسكندر! رودم كشتی، رودت كشاد» (= اسكندر! فرزندم را كشتی [خدا] فرزندت را بكشد) (ریاحی خویی، ص 31).
افزون بر این نمونه‌های نظم و نثر بازمانده از زبان آذری، واژگان بسیاری نیز از این زبان در واژه‌نامه‌های كهن بر جای مانده است. در این متون، واژگان متعلق به زبان آذری با عباراتی مانند: «در ولایت آذربیجان گویند» یا «در زبان آذربایجان/ آذربایجانی گویند» نقل شده است. این واژگان، جملگی و به آشكارا «ایرانی»اند و هیچ فرهنگ‌نویسی این لغات آذربایجانی را متعلق به زبان تركی ندانسته و نخوانده است. جالب آن كه در واژه‌نامه‌ای به نام «فرهنگ جهانگیری» (سده‌ی یازدهم ق.) به صراحت میان زبان مردم آذربایجان و زبان تركی جدایی نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگیل): به تركی "لوینك" و به زبان تبریز "سكیل" گویند» (كیا، ص 15). در ادامه، به نمونه‌هایی از این واژگان آذری اشاره می‌شود:
چراغله = كرم شب‌تاب (كیا، ص 11)؛ زوال = انگشت (همان، ص 14)؛ زیوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص 16)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص 17)؛ شم = كفش (همان، ص 18)؛ نگ/ تگ = كام دهان (همان، 18 و 30)؛ كلاه‌دیوان = قارچ (همان، ص 21)؛ كنگر = جغد (همان، ص 3-22)؛ مشكین‌پر = خفاش (همان، ص 24)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انین = نیزه (همان، ص29)؛ تیته = مردمك (همان، ص 31)؛ برز = بلندی (همان، ص 39)؛ كریوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص 40).
گروه دیگری از نمونه‌های بازمانده از زبان آذری، آثار شفاهی یا گویشی این زبان است. با وجود تضعیف روزافزون زبان ایرانی آذربایجان از زمان چیرگی مغول و نفوذ و فرمان‌روایی تیره‌های ترك‌زبان بر آذربایجان در عصر تركمانان - صفوی، گویش‌های این زبان به كلی از میان نرفت، بل كه هنوز در نقاط مختلف آذربایجان و نواحی پیرامون آن، به طور پراكنده، به آن سخن گفته می‌شود. این گویش‌ها از شمال به جنوب عبارت‌اند از:
1- كرینگان از روستاهای دیزمار خاوری از بخش ورزقان شهرستان اهر؛ 2- كلاسور و خوینه‌رود از روستاهای بخش كلیبر شهرستان اهر؛ 3- گلین قیه از روستاهای هرزند از بخش زنوز شهرستان مرند؛ 4- عنبران از بخش نمین شهرستان اردبیل؛ 5- بیش‌تر روستاهای بخش شاهرود خلخال؛ 6- شماری از روستاهای طارم علیا؛ 7- روستاهای اطراف رامند و جنوب غربی قزوین؛ 8- تالش از الله‌بخش محله و شاندرمین در جنوب، تا تالش شوروی سابق در شمال كه اصولاً به زبان‌های تاتی آذربایجان بازبسته‌اند (دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص 2-261؛ یارشاطر، 1354، ص 64؛ Yarshater, 1989, p. 241).
اینك، از میان گویش‌های بازمانده از زبان آذری، به بررسی گویش «هرزنی» (Harzani) می‌پردازیم. «هرزن» یا «هرزند» روستایی است واقع در شمال شهرستان مرند كه مردمان آن به گویشی از گویش‌های زبان آذری سخن می‌گویند (نگاه كنید به: كارنگ):
1- چند نمونه از واژگان گویش هرزنی:
Ov = آب؛ Otash = آتش؛ Arzi = آرزو؛ Vor = باد؛ Huya = بازی؛ Raz = باغ؛ Parbe = بالا؛ Vohor = برف؛ Proz = پاییز؛ Parari = پایین (به اوستایی: Pairi)؛ Zora = پسر؛ Chohor = پیشانی؛ Toye = تازه؛ Zami = جا، زمین (به اوستایی: Zam)؛ Joro = جدا؛ Yet = جفت؛ Chol = چاه؛ Kosh = چشم؛ Kar = خانه؛ Khuyo = خدا؛ Hov = خواهر؛ Vun = خون؛ Kina = دختر (به اوستایی: Knya)؛ Daya = درد؛ Rost = درست؛ Sor = سال؛ Vede = كوتاه؛ Aharu = گرسنه؛ Mert = مرد؛ Yan = زن؛ Boror = برادر؛ Yeng = پا.
2- چند نمونه از مصادر در گویش هرزنی:
Ote = گفتن؛ Vinde = دیدن؛ Zunusta = دانستن (به اوستایی: -Zan)؛ Horde = خوردن؛ Shere = رفتن؛ Amare = آمدن؛ Oshire = شنیدن؛ Sisde = شكستن.
3- ضمایر فاعلی منفصل در گویش هرزنی:
Man = من؛ Te= تو؛ A = او؛ Ama = ما؛ Shema = شما؛ Avoy = ایشان.
4- ضمایر شخصی متصل در گویش هرزنی:
em = - م؛ er = - ت؛ e = - ش؛ mun = - مان؛ lun = - تان؛ I = - شان.
5- اعداد:
I = یك؛ De = دو؛ Here = سه؛ Cho = چهار؛ Pinj = پنج؛ Shosh = شش؛ Hoft = هفت؛ Hasht = هشت؛ Nov = نه؛ Doh = ده؛ Sa\ Soyr = صد؛ Hazo = هزار
6- صرف افعال (ماضی مطلق):
Man-vin-ma = من دیدم؛ Te-vin-la = تو دیدی؛ A-vin-ja = او دید؛ Ama-vin-muna = ما دیدیم؛ Shema-vin-luna = شما دیدید؛ Avoy-vin-juna = ایشان دیدند
7- چند جمله به گویش هرزنی:
Ashte Numirch Chiya = نام تو چیست؟
Kante Izi = اهل كجایی؟
Haler Naniya = حالت چه طور است؟

جمع‌بندی:
تصریح و تأكید بسیار روشن و دقیق متون مختلف تاریخی و جغرافیایی عصر اسلامی به «ایرانی» بودن زبان مردم آذربایجان و وجود چنین نمونه‌ها و آثار متعددی از این زبان چه به صورت مكتوب و چه به گونه‌ی شفاهی، به خوبی آشكار می‌سازد كه زبان بومی و اصیل سرزمین آذربایجان تا پیش از رواج و چیرگی زبان كنونی تركی در دوران تركمان - صفوی، یكی از زبان‌های «ایرانی» بوده كه با نام‌هایی چون «آذری» و «پهلوی» شناخته می‌شده است. در مقابل، هیچ سند و منبعی وجود ندارد كه به تركی بودن زبان مردم آذربایجان در اعصار پیش از دوران تركمان - صفوی اشاره كند. در میان نویسندگان و سرایندگان آذربایجانی پیش از این دوره نیز هیچ اثری به زبان تركی خلق نشده و هیچ نشانه و نمونه و ردپایی از این زبان بر سنگ و گل و چوب و كاغذ و فلز، تا بدان عصر و از این ناحیه به دست نیامده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
- كارنگ، عبدالعلی: «تاتی و هرزنی، دو لهجه از زبان باستان آذربایجان»، تبریز، 1333
- انصاف‌پور، غلام‌رضا: «تاریخ تبار و زبان آذربایجان»، انتشارات فكر روز، 1377
- مسعودی، علی بن حسین: «التنبیه و الاشراف»، به تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، 1357 ق.
- مستوفی، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به كوشش محمد دبیرسیاقی، انتشارات طهوری، 1336
- فقیه، جمال‌الدین: «آتورپاتكان و نهضت ادبی»، شركت سهامی چاپ و انتشارات كتب ایران
- باسورث، ك. ا.، 1366: «تاریخ سیاسی و دودمانی ایران»، تاریخ ایران كمبریج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بویل، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات امیركبیر
- Bosworth, C. E., 1989 "Azerbaijan IV. Islamic History to 1941": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر كاظم موسوی بجنوردی، جلد یكم، 1369
- كسروی، احمد: «آذری یا زبان باستان آذربایجان»، انتشارات جار، 2535
- ابن ندیم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ی رضا تجدد، انتشارات ابن سینا، 1346
- اصطخری، ابواسحاق ابراهیم: «المسالك و الممالك»، لیدن، 1927
- خوارزمی، محمد بن احمد: «مفاتیح العلوم»، ترجمه‌ی حسین خدیوجم، انتشارات علمی و فرهنگی، 1362
- مقدسی، محمد بن احمد: «احسن التقاسیم»، لیدن، 1906
- یاقوت حموی، ابوعبدالله: «معجم البلدان»، بیروت، دارصادر، 1374 ق.
- ریاحی خویی، محمدامین، «ملاحظاتی درباره‌ی زبان كهن آذربایجان»: اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره‌ی 182-181
- رضازاده ملك، رحیم: «گویش آذری»، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان، 1352
- هنینگ، و. ب.، «زبان كهن آذربایجان»: سایه‌های شكار شده، بهمن سركاراتی، نشر قطره، 1378
- پتروشفسكی، ی. پ.، «اوضاع اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره‌ی ایلخانان»: تاریخ ایران كمبریج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بویل، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات امیركبیر، 1366
- یارشاطر، احسان، 1354، «آذری»: دانشنامه‌ی ایران و اسلام، جلد یكم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب
- Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- ابن حوقل، ابوالقاسم: «صورةالارض یا سفرنامه‌ی ابن حوقل»، ترجمه و توضیح دكتر جعفر شعار، انتشارات امیركبیر، 1366
- كیا، صادق: «آذریگان؛ آگاهی‌هایی درباره‌ی گویش آذری»، تهران، 1354



پیکار با پانترکیسم و تجزیه طلبی

علی رضا قره باغی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :