تبلیغات
آنا یوردوم ایران - آذربایجان کجاست ؟

آنا یوردوم ایران

پاینده باد سرزمین مادری ام ایران

آذربایجان کجاست ؟

حقایقی خواندنی پیرامون محدوده جغرافیایی آذربایجان از زبان زنده یاد عباسقلی آقا باکیخانوف

 

     سال هاست كه دركشور ما افراد ؛ گروه ها و جریان هایی وجود دارند که همه کوششان بر این است که به افکار عمومی و به ویژه آذری ها بباورانند که آذربایجان سرزمینی است غیر ایرانی و می کوشند تا به محدود جغرافیایی این گوشه از خاك ایران از نگاه و منظری واژگونه بنگرند. هر چند که از پی هوشیاری ایرانیان به ویژه خود آذری ها ، این ترفند از پس ده ها سال ره به جایی نبرده که حتی می توان به شجاعت بیان کرد که سیر افزایش روشنگری ها به دست خود آذری ها در افشای چنین سیاست های کوته فکرانه ای ، چشم گیر بوده است. در فراز و نشیب های رویداد های سده اخیر در شرایط حساس ، آذری ها هماره با تیز بینی ، این فتنه انگیزی ها وکینه آفرینی ها را رصد کرده اند و خود پیشگام روشنگری بوده اند.

     بد نیست اشاره ای کوتاه به بیچارگی آنان در همه موارد هدف گذاری شده یشان ( و نه فقط پیرامون جغرافیای آذربایجان ، که هدف از این نوشتار است ) داشته باشم.  درماندگی و ضعف در رفتار و گفتار پانترک ها به روشنی قابل مشاهده است. همین ناتوانی  و شکست از پیش آشکار در پیشرد اهداف پلیدشان است که منجر به این شده است که سال ها گفتمان غالب پانترک ها  چیزی جز  بازی با الفاظ، دروغ پراکنی ، تجاهل و خود به نادانی زدن و چشم بر واقعیات بستن و انكار حقایق، جعل و تحریف اسناد و آثار ماندگار و جاودانه ادبی و تاریخی ایران زمین ؛ دور زدن جاهلانه ی و کودکانه واقعیات تاریخ و فرهنگ سترگ ایران، ناسزا گویی به  اندیشمندان و دانشمندان بزرگ تاریخ ایران زمین، كینه ورزی و دشمنی نسبت به فردوسی ها و سجده نمودن بر چند قصه ی عامیانه اُغوزی، در كمین گاه شعارمضحک و مسخره «شوونیسم فارس!!» ، نباشد.

     پانترک ها خود پذیرفته اند که شکست خورده اند و حرف تازه ای ندارند. گفتمان تکراری و پوسیده یشان به ویژه بازی با عبارت «شوونیسم فارس!!» ، بیشتر خنده دار شده و به بذله شبیه است .

 

     به بحثمان پیرامون منطقه جغرافیایی آذربایجان بازگردیم. ترفند پانترک ها در این باره بر این استوار است که  نه تنها اران (ایران شمالی ) را آذربایجان شمالی می نامند كه حتی براوستا و آیین زرتشت در اران ( ایران شمالی ) پیش از ظهور اسلام ، نیز چاشنی تركی می پاشند! .

 

    به گفته مینورسكی « هرجا كه مسائل حل نشده ای در زمینه ی فرهنگ اقوام شرق پدید آید، تركان بی درنگ دست خود را به هم انجا دراز می كنند

 

     اگرچه پندارها و اندیشه های پانترک ها به حدی واهی و مسخره است كه قلم به پاسخگویی آنان فرسودن دور از خردمندی می نماید و عملی جز تن فرسایی نیست  ولی به اقتضای روشنگری که نوید عصر اندیشه است تنها به استناد یك سند، نكاتی درباره جغرافیا و زبان كهن آذربایجان و اران ( ایران شمالی ) دراین فرصت، هرچند به اختصار ، بیان می شود.

    دقیقا" از سال 1918 میلادی كه دولت مساواتی ها در باكو روی كار آمد، این پرسش عجیب به طور جدی و مرموزانه ای بر سر زبان ها افتاد كه « آذربایجان كجاست، آذربایجانی كداماست ؟».
اگرچه از همان زمان تا كنون ، مقالات و كتاب های متعددی منتشر شده كه هریك از آن ها برای پاسخ گویی به آن پرسش كفایت دارد ولی هنوز اسناد فراوانی و جود دارد كه منتشر نشده و بسیاری از مطالب ناگفته مانده است .

سال ها پیش از آنكه چنان پرسشی مطرح شود و سرزمین «اران و شیروان» را « آذربایجان» بنامند، اندیشمندانی از همان سرزمین ، آثاری در زمینه ی تاریخ و جغرافیا  موطن خویش پدید می آوردند كه امروزه آن آثار همان قدر كه           برای ما جالب و دارای اهمیت است ، مایه ی خشم جاعلان نام و نشان اران ( ایرن شمالی ) می باشند.

 

 ازاین رو پانترک ها به گستردگی می کوشند كه آن آثار را محو و یا بی ارزش قلمداد نمایند  و بر ماست تا بر این اسناد تاکید مضاعفی داشته باشیم و حقایق را بازگو نماییم مبادا که فراموششان شود.

 

در بین آثار مذكور (گلستان ارم) نوشته عباسقلی آقا باكیخانوف ، به لحاظ رعایت روش علمی تحقیق و بهره گیری از اسناد و منابع محكم، توان تحلیل و تبیین موضوعات، در بین آثار مشابه آن دوره مقام ویژهای دارد.

 

     باكیخانوف به تأیید آكادمیسین های جمهوری جعلی آذربایجان‌ ( ایران شمالی )  علاوه بر اینكه یك مورخ بوده در دیگر رشته های علم نیز آثار گرانبهایی نوشته است. او نخستین كسی بود كه دراران به تدوین یك اثر تاریخی (گلستان ارم) به شیوه علمی اروپا و آسیا پرداخته است.

در این اثر عباسقلی آقا كه در سده 19 میلادی و در شهر باكو می زیسته است ، نشانی آذربایجان را به صراحت در جنوب رودخانه ارس داده و سرزمینی را كه بعدها به این نام خوانده شد ، شیروان و اران خوانده است. از این رو كتاب گلستان ارم را (تاریخ شیروان و دربند) نامیده و در ذكر حدود جغرافیایی آن نوشته است: «ولایت شیروان از طرف شرق به دریای کاسپین ( دریای مازندران ) ، از سمت جنوب غربی به رود كورا ( رودخانه کوروش ) كه آن را از ولایت های مغان و ارمن فصل می دهد، از جانب شمال غربی به رود قانق و به خط غیر معین، از ناحیه ی ایلسو و پشته ی بلند قافقاز وسلسله جبالی كه ناحیه ی كوره و طبرسران را از مملكت قموق و قیطاق امتیاز می بخشد و از آن جا به مجرای رود درواق تا محل اتصال آن به دریای کاسپین ( دریای مازندران ) محدود است - متنكتاب، صفحه 4.و  همچنین در صفحه 73 به صراحت تأكید می كند كه حدود شیروان تامرزهای ارمنستان كنونی گسترش داشته و قره باغ نیز جزو خاك شیروان بوده است.

     در گلستان ارم همه جا شیروان و ارمن و آذربایجان به عنوان سه ولایت جدا از هم یاد شده است. در صفحه 35 كتاب مذكور آمده است : ترک ها ( که احتمالاً منظورش ترکان عثمانی بوده است ) ولایات شیروان و ارمن و آذربایجان را غارت می كردند و ملوك فارس پیوسته با ایشان در جنگ بودند.

همچنین در صفحه 45 میگوید : عثمان ابن عفان به ارمن و آذربایجان و مغان و شیروان در آمده و مهم اهل عصیان را به صلح داد.

      باكیخانوف در اثر ارجمند خود با شرح دوره های مختلف تاریخ برخی از ایالات فرا دست قفقاز، به اشارات متعدد و توضیحات روشن، از آذربایجان به عنوان ایالتی یاد كرده است كه با اراضی ارمن و مغان و قره باغ مجاور بوده و حد شمالی آن از رودخانه ارس تجاوز نمی كرد. در یكی از آن اشارات كه ذیل وقایع دوره قاجار آمده است، می گوید: آقامحمد خان به استر آباد رفت ، روز به روز بر مراتب حشمت و تهیه ی اسباب سلطنت افزوده وبر زندیه غالب آمده و به تدریج ایالات عراق و فارس و طبرستان و گیلان و آذربایجان را مسخركرد ودر سنه 1209 به عزم تسخیر قره باغ، پل خدا آفرین را كه ابراهیم خان قره باغی برای منع عبور لشكر ایران ، ویران كرده بود، تعمیر و بر سر قلعه ی پناه آباد كه آن را شوشی گویند آمده و در منزل توپخانه نزول و به محاصره پرداخت و تقریبا" پس از یك ماه عزیمت گرجستان نمود و پس از قتل و غارت تخریب تفلیس، مراجعت كرده ودر موضع چهل تن مغان به قشلاقمشی پرداخت. حكام شیروان و باكو و شكی و قباو دربند با ارسال عرایض و هدایا اظهار اخلاص كردند - صفحه 174 .

     گلستان ارم اطلاعات مستند فراوانی هم در مورد تركیب قومی و زبان اصلی و بومی اهالی ولایات شیروان و اران ( ایران شمالی ) ارایه می دهد. در آن اثر به ویژه در مقدمه بیست صفحه ای آن كه عنوان « دربیان حدود اراضی و سبب تسمیه و احوال نسب و السنه و ادیان ولایات شیروان و داغستان» را دارد، به طور كلی اهالی ولایات یادشده را با ذكر نام طوایف و محل سكونت، مشتمل بر دو گروه «تركی زبان» و «غیر تركی زبان» دانسته است و در مورد تركی زبان ها تأكید نموده كه آنها « غالبا" از نسل تركمان و مغول و تاتار بوده و بعضی نیز درحین محاربات عساكر عثمانی و ایران در زمان صفویان و بعد از آن آمده اند. صفحه 19

 

از غیر تركی زبانان نیزكه شامل بیشتر اهالی شیروان و اران ( ایران شمالی ) بوده، با عنوان تات و فرس یاد کرده است- صفحات 18 و 19 .

 

     درصفحه 18 كتاب یاد شده آمده است :  هشت قریه در طبرسران كه جلقان و روكال و مقاطیر و كماخ و زیدیان و حمیدی و مطاعی و بیلحدی باشند، در حوالی شهری كه انوشیروان در محل متصل به دربند بازسازی كرده بود و آثار آن هنوز معلوم است، زبان تات دارند. ایضا" در صفحه 19 كتاب یاد شده آمده است  : محالات واقع در میان بلوكینشماخی و قدیال كه حالا شهر قبه است، مثل حوض و لاهج و قشونلو در شیروان و برمك و شش پاره و پایین بدوق در قبه و تمام مملكت باكو سوای شش قریه ی تراكمه ، همین زبان تات را دارند... قسم قربی مملكت قبه سوای قریه ی خنالق كه ربانی علی حده دارد و ناحیه ی سموریه و كوره دو محال طبرسران كه دره و احمدلو می باشند به اصطلاحات منطقه، زبان مخصوص دارند و اهالی ترك زبان را مغول می نامند .

همانطور که می دانیم شایان یادآوری است كه بخش جنوبی جمهوری جعلی آذربایجان ( ایران شمالی ) یعنی اراضی نسبتا" و سیع بین رودخانه های كورا (كوروش) و آستارا چای، جدای از قلمرو حكومت شیروانشاهان بوده وعموم اهالی بومی آنجا نیز تالش و تالشی زبان می باشند اما مؤلف گلستان ارم از هویت قومی و زبان آن مردم سخنی به میان نیاورده و از احوال طوایف لزگی و كرد و خنالق نیز به اشاره ای اكتفا نموده است.

 

     عباسقلی آقا باكیخانوف متولد 1974 میلادی ، در دوره ای می زیسته كه تجاوزهای روسیه تزاری به سرزمین های شمالی ایران آغاز شده بود و او كه شاهد جنگ های استعماری روسیه علیه ایران در ولایات مذكور بوده، بر این امر گواهی می دهد كه حتی تا سال ها پس از تجزیه ی ولایات قفقاز از ایران، زبان رسمی و ادبی در شیروان و اران ( ایران شمالی ) فارسی بوده وكودكان در مدارس به زبان فارسی آموزش می دیدند. او خود در زمان تألیف گلستان ارم صاحب ده جلد كتاب بوده و از آن میان (ریاض القدس) به زبان تركی و (عین المیزان) به عربی و بقیه ی كتاب هایش به زبان فارسی است. این موضوع در مورد عموم صاحبان آثار معاصر و سلف باكیخانوف و حتی مدت ها بعد نیز صدق داشته است. چنانكه در بخش پایانی گلستان ارم كه به معرفی مشاهیر ادب و هنر شیروان و نواحی مجاور آن اختصاص دارد، دیده میشود كه همه ی كسانی كه از آن ها یاد شده، فارسی زبان بوده اند و یا دست كم زبان آثارشان فارسی بوده است.

 



پیکار با پانترکیسم و تجزیه طلبی

علی رضا قره باغی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :