تبلیغات
آنا یوردوم ایران

آنا یوردوم ایران

پاینده باد سرزمین مادری ام ایران

مدال طلای فرزند آذربایجان

 

یوسف کرمی : مدالم تقدیم به مردم شریف ایران

"یوسف کرمی" مرد طلایی ایران در دوحه یکبار دیگر افتخار آفرین شد و دومین طلای ایران و تکواندو را در روز اول مسابقات تکواندو بدست آورد.

به گزارش خبرنگار اعزامی خبرگزاری ورزش ایران (ایپنا)، کرمی در راند اول با حریف کره ای به تساوی رضایت داد و در راند دوم نتیجه مبارزه 3 بر یک به سود کرمی به پایان رسید.

وی در راند سوم یک امتیاز دیگر بدست آورد و در ادامه با کنترل بازی به هدفش رسیدهر چند تکواندوکار کره ای دوبار روی اخطار هایی که به کرمی دادند صاحب امتیاز شداما در نهایت ۴ بر ۳ مقابل دلاور مرد ایرانی مغلوب شد.

یوسف کرمی پیش از این مبارزه حریفانی از بحرین و چین را شکست داده بود و در فینال تنها نماینده کره جنوبی در فینال روز اول را از پیش رو برداشت.

یوسف كرمی پس از كسب مدال طلای تكواندو عنوان كرد: واقعا سختی كشیدم و فشارهای زیادی را تحمل كردم اما خدا را شكر كه به این مدال رسیدم.

می‌دانم مردم ایران اكنون اشك شوق می‌ریزند و

 این مدال را تقدیم ملت شریف ایران می‌كنم.



وی اظهار داشت: مبارزه خوبی بود، سنگین ترین مبارزه من با حریف كره‌ای در فینال بود. البته او حریف خوبی نبود و اول مسابقه خیلی اذیت كرد. ضربه‌ای كه او به سرم زد به من برخورد نكرد. اگر برخورد كرده بود شك نكنید كه داوران به او امتیاز می‌دادند. در ادامه مسابقه به لحاظ بدنی به این حریف فشار آوردم و او توانایی بدنی خود را از دست داد.

یوسف کرمی پس از پیروزی بر سجاده ای از پرچم ایران، سجده شکر به جای آورد و لحاظاتی فراموش نشدنی آفرید.


منشور کوروش بزرگ در ایران

 

احمدی نژاد:

منشور کوروش "حقیقت یگانه پرستی" است.

سخن گفتن از ایران، سخن گفتن از موجودیت انسان در زمین و

 سخن از فرهنگ، ارزش‌ها، اصالت‌های انسانی و الهی،

خداپرستی، عدالت، عشق و فداكاری است.

به گزارش فارس، محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور عصر امروز یكشنبه در آیین رونمایی از منشور كوروش كه در موزه ملی ایران برگزار شد، این مراسم را یك جلسه تاریخی دانست كه همه تاریخ، ملت‌ها، آزادگان، عدالتخواهان، موحدان جهان و انسان‌های بزرگ تاریخ را به هم پیوند می‌دهد.
وی منشور كوروش را منشور عشق و كوروش را شاه جهان توصیف كرد و افزود: عناصر تنیده شده در منشور كوروش همه دل‌ها، ‌اندیشه‌های پاك و ارزش‌های الهی و انسانی را به هم گره می‌زند.

رئیس جمهور منشور كوروش را یك معیار بسیار ارزشمند برای ارزیابی‌های تاریخی و عملكرد سیاستمداران و حاكمان تاریخ و تأكیدی بر آزادگی و آزادی دانست و در ادامه با قرائت بخش‌هایی از این منشور تأكید كرد: كوروش در این منشور می‌گوید هر كس كه مرا به پادشاهی خود قبول كند یا نكند و هر گاه كه مرا پادشاه خود بداند، من برای سلطنت بر آنان مبادرت به جنگ نخواهم كرد.
احمدی‌نژاد منشور كوروش را تأكیدی بر آزادی اندیشه و تفكر و آزادی انتخاب انسان‌ها خواند و ادامه داد:‌ در این منشور آمده است كه همگان در سرزمین من كه همه جهان است در انتخاب اندیشه و عقیده آزاد هستند.

وی منشور كوروش را منشور آزادی توصیف كرد و افزود:‌ وقتی كوروش سرزمینی را فتح می‌كند برای حقوق مردم، دارایی‌‌ها و موجودیت مردم و شخصیت مردمان سرزمین فتح شده كمال احترام را قائل است و هیچ فرقی بین آنان و حاكمان قرار نمی‌دهد.

رئیس جمهور این منشور را حقیقت یگانه پرستی عنوان كرد و ادامه داد: حركت كوروش برای فتح بابل در حقیقت برای دفاع از قوم یگانه پرست آن روز یعنی پیروان حضرت موسی (ع) بود؛ همانان كه امروز آنها را یهودی می‌نامند و كوروش برای نجات یگانه پرستانی كه در چنگال ظالمان بودند حركت كرد و بعد از فتح بابل، فرمان آزادی اندیشه و عقیده را صادر كرد؛ همان چیزی كه همه پیامبران و یگانه پرستان آن را فریاد می‌زدند.

احمدی‌نژاد با بیان اینكه انتخاب یگانه‌پرستی جز با میل و اشتیاق و داوطلبانه صورت نمی‌گیرد، منشور كوروش را منشور مبارزه با ستم و ظلم دانست و خاطرنشان كرد: كوروش در این منشور می‌گوید من تا روزی كه پادشاه ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه یعنی همه جهان هستم نمی‌گذارم كسی به دیگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از مظلوم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگران را مجازات خواهم كرد و تا روزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسی مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به هر نحو دیگری بدون پرداخت بهای آن یا جلب رضایت صاحب مال تصرف كند.

وی منشور كوروش را منشور دفاع از مظلومین و ایستادگی در برابر ظالمان و لغو سلطه انسان بر انسان و به بیگاری كشیدن انسان و برده‌داری خواند و در ادامه به قرائت بخش‌هایی از منشور كوروش در این زمینه پرداخت.

رئیس جمهور این منشور را منشور احترام به كرامت انسان‌ها و حقوق پایه و اساسی انسان‌ها ذكر كرد و گفت: در این منشور، كوروش می‌گوید هر كس هر شغلی را كه میل دارد می‌تواند انتخاب كند و به هر نحوی كه مایل است می‌تواند به مصرف برساند مشروط بر اینكه به حقوق دیگران لطمه‌ای نزند و هر كس در هر نقطه‌ای از سرزمین من می‌تواند مسكن بگزیند و زندگی كند.

احمدی‌نژاد رونمایی از منشور كوروش را تأكید مجددی بر ارزش‌ها و اصولی كه بشر امروز به شدت به آن نیازمند است، دانست و با اشاره به تحولات روز صحنه جهانی خاطرنشان كرد: امروز بیش از همیشه تاریخ به یگانه پرستی و احترام به انسان‌ها و كرامت انسان‌ها و به رسمیت شناختن حقوق انسان‌ها و ملت‌ها، مقابله با ظلم و ستمگری و دفاع از مظلوم نیاز داریم و متأسفانه سازمان‌های حاكم بر جهان و مدیریت مسلط بر جهان قادر به تأمین آن نیست و جلسه امروز هشدار و بیدارباشی به همه حاكمان، مدیران و مدعیان است كه اگر می‌خواهند در آنان جاوید بمانند، راه این است.

وی جلسه امروز را تأكیدی بر عظمت و عزت ایران دانست و تأكید كرد: همه توجه دارند كه سخن از ایران سخن از یك جغرافیا و یك نژاد و یك قوم نیست بلكه سخن از موجودیت انسان در زمین و سخن از فرهنگ، ارزش‌ها، اصالت‌های انسانی و الهی، خداپرستی، عدالت، عشق و فداكاری است و ملت ایران در طول تاریخ پرچمدار ارزش‌های متعالی بودند.

به گفته رئیس جمهور، ملت ایران همواره یك ملت موحد و عدالتخواه بوده و در طول تاریخ به سایر ملت‌ها، فرهنگ‌ها و آداب و رسوم انسانی و الهی ملت‌ها احترام گذاشته و همواره مدافع مظلومان و یاور آنان و در نقطه مقابل ستمگران تاریخ بوده و و در غم و شادی ملت‌ها شریك بوده است و از این سرزمین همواره اندیشه انسانی الهی، عشق و عرفان و احساس همبستگی با ملت‌ها و عدالت منتشر شده است.

احمدی‌نژاد افزود: این جلسه و رونمایی از منشور كوروش تأكیدی است بر همه توانمندی‌های ملت ایران كه در طول تاریخ با سخاوتمندی در اختیار همه ملت‌ها قرار گرفته و ملت ایران همواره داشته های علمی، فرهنگی، انسانی هنری و مادی خود را با انصاف و از سر عشق و محبت با سایر ملت‌ها تقسیم كرده است و امروز در دنیا موزه‌ای نیست كه آثار برجسته‌ای از فرهنگ و هنر و اندیشه ناب ایرانی در آنجا جلوه‌گر و سرافراز نباشد.

رئیس جمهور خطاب به كسانی كه تصور می‌كنند با هیاهو و برخی اقدامات سخیف و پیش پا افتاده می‌توانند مانع شكوفایی ملت ایران شوند، تأكید كرد: ملت ایران كه همواره موحد و پرچمدار عدالت بوده و با اختیار و آگاهی و در كمال آزادی دین كامل و كامل دین را از سرچشمه اصلی آن یعنی پیامبر گرامی اسلام و خاندان مكرمش دریافت كرده و همواره موجودیت خود را برای شكوفایی و بالندگی ارزش‌های الهی نهفته در دین اسلام فدا كرده، امروز بیدار است و حركت عمومی ملت ایران برای بازیابی هویت اصیل الهی و انسانی و عدالتخواهی ادامه دارد و كاروان حركت ملت ایران به سمت باز آفرینی تمدنی نوین برای همه بشریت كه به یگانه پرستی و عدالت و حق استوار است به راه افتاده است و هیچ قدرتی در عالم قادر نیست در برابر حركت این كاروان مانعی ایجاد كند.

احمدی‌نژاد خاطرنشان كرد: خیال نكنند كه ملت ایران علف هرز روییده در سرزمین دیگران است كه با یك باد و یا یك حركت ریشه كن شود بلكه ملت ایران درخت تناوری است كه ریشه در اعماق زمین دارد و چند هزار ساله است و اندیشه او سر به آسمان می‌ساید و پیام آور صلح، دوستی، عشق و برادری برای همه ملت‌هاست.

وی خاطرنشان كرد: پیام این جلسه دعوت همگان به ارزش‌های الهی و میعاد و موعود مشترك همه انبیاء، صالحان و آزادگان جهان است و بشریت امروز بیش از گذشته و به شدت نیازمند بازگشت به خویشتن و برپایی عدالت و سعادت است؛‌ همانكه پیامبران پرچمدار آن بودند و در عصر ما آن موعود، به همراه حضرت عیسی خواهد آمد و این آرزوی تاریخی به اتفاق صالحان محقق خواهد كرد.

رئیس جمهور در پایان رونمایی از منشور كوروش را به همه حضار، ملت‌های جهان و عدالتخواهان تبریك گفت و از حمید بقایی، رئیس موزه بریتانیا و رئیس بخش خاورمیانه این موزه تشكر و ابراز امیدواری كرد كه این اقدام، آغاز یك همكاری گسترده و همه جانبه و مستمر در زمینه‌های گوناگون باشد.


فراخوان مقاله

مؤسسه مطالعات ایران و اوراسیا برگزار می کند:

سمینار بین‌المللی

«جمهوری آذربایجان 2010 - نقش منطقه‌ای، جایگاه

 فرامنطقه‌ای»

ایراس: جمهوری آذربایجان، به عنوان بزرگترین کشور قفقاز جنوبی و با برخورداری از منابع قابل توجه انسانی، انرژی و طبیعی و همچنین بهره‌مندی از امکانات زیرساختی مناسب و نرخ رشد اقتصادی شایان توجه در سال‌های اخیر، ضمن برخورداری از جایگاه منطقه‌ای و اهمیت فرامنطقه‌ای، به دلیل عدم رابطه با ارمنستان و تداوم مناقشه قره‌باغ در طول دو دهه‌ی اخیر یكی از كانون‌های مهم مورد توجه در نظام‌بین‌الملل بوده است. از این رو در راستای بررسی آخرین تحولات داخلی و خارجی این كشور، بنیاد مطالعات قفقاز دانشگاه تهران و مركز مطالعات آسیای مركزی و قفقاز دفتر مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران سمینار بین‌المللی «آذربایجان 2010؛ نقش منطقه‌ای ـ جایگاه فرامنطقه‌ای»، را مرتبط با این جمهوری و تحولات پیرامونی آن در سال 2010، در 28 شهریور 1389 در دانشگاه تهران برگزار می‌كنند.
 
موضوعات سمینار
• روابط آذربایجان ـ روسیه و تاثیر بر منطقه قفقاز
• روابط آذربایجان ـ ارمنستان و حل مناقشه قره‌باغ
• روابط آذربایجان ـ گرجستان و آذربایجانی‌های مقیم گرجستان
• روابط آذربایجان ـ تركیه و تاثیر آن بر روابط تركیه با ارمنستان
• روابط آذربایجان ـ ایران و مناسبات سیاسی و تبادلات اقتصادی، انرژی و همکاری¬های فنی
• روابط آذربایجان ـ سی آی اس مشترك المنافع
• روابط آذربایجان ـ غرب و اتحادیه اروپا و بررسی نقش ایشان در فرآیند حل مناقشه قره‌باغ
• جایگاه آذربایجان در قفقاز 2010
• امنیت و انرژی در آذربایجان 2010
• نقش آذربایجان در اقتصاد قفقاز جنوبی
• نقش آذربایجان در حمل و نقل و ترانزیت قفقاز 2010 با توجه به كریدور شمال ـ جنوب
• بررسی روند عضویت آذربایجان در ناتو و اتحادیه اروپا
• نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات اخیر منطقه قفقاز جنوبی (مناقشه قراباغ)

- علاقمندان به مشاركت در همایش می‌توانند خلاصه مقاله و شرح حال مختصر خود را در یك صفحه A4 در فرمت word به یكی از زبان‌های فارسی، انگلیسی، روسی و یا آذری از طریق پست الكترونیكی به دبیرخانه همایش ارسال نمایند. در صورت پذیرفته شدن مقالات توسط هیات علمی، تمامی هزینه‌های رفت و آمد، اقامت به عهده طرف ایرانی می‌باشد.

• زبان‌های سمینار:فارسی، آذری، روسی و انگلیسی
• زمان سمینار و مكان سمینار: یكشنبه 28 شهریور 1389 (19 سپتامبر 2010) در دانشگاه تهران
• فرصت ارسال چکیده مقاله:1 شهریور 1389 (23 آگوست 2010)
• اعلام چكیده‌های پذیرفته شده: 8 شهریور 1389 (30 آگوست 2010)
• فرصت ارسال اصل مقاله:22 شهریور 1389 (13 سپتامبر 2010)
• آدرس الکترونیک:
info@caucasus.ir،Conference _cis@ipis.ir

 


میراث فرهنگی ایران زمین

بازار تبریز جهانی شد

بازار تبریز به عنوان یكی از قطب های مهم تجارت و اقتصاد در مسیر جاده ابریشم و نمونه كاملی از سیستم سنتی تجارت و فرهنگ ایران و دوران میانه اسلامی در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت شد. بازار تبریز به عنوان بزرگترین بازار مسقف و به هم پیوسته جهان دوازدهمین اثر ایرانی است كه در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید.

خبرگزاری میراث فرهنگی- گردشگری ـ میترا اسدنیا ـ كمیته میراث جهانی در نشست اخیر خود در برزیل مجموعه بازار تاریخی تبریز را در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت كرد.
 
به گزارش یونسكو بازار و مجموعه تاریخی تبریز در شمار هفت اثر جدیدی است كه كمیته میراث جهانی در نشست اخیر خود آن را واجد شرایط برای ثبت در فهرست میراث جهانی دانست.
 
طبق همین گزارش بازار و مجموعه تبریز به دلایل تاریخی و نقش وجایگاه مهم آن در تبادلات اقتصادی جهان از دوران باستان و نیز به دلیل اهمیت فوق العاده آن در جاده تاریخی ابریشم واجد شرایط ثبت در فهرست جهانی شناخته شده است.
همچنین از نظر معماری بناها و ساختار آجری آن و فضاهای داخلی آن كه برای كاربری های متعدد و متفاوتی احداث شده بنایی منحصر به فرد معرفی شده است.
بازارتبریز و الحاقات آن به ویژه در قرن 13 میلادی و به ویژه هنگامی كه تبریز در استان آذربایجان شرقی پایتخت سلاطین صفوی شد از رونق و شهرت بسیار بیشتری برخوردار بوده است.
 
بازار تبریز اگرچه در قرن شانزدهم میلادی جایگاه خود را به عنوان پایتختی ایران از دست داد اما هنوز اهمیت خود را به عنوان یك قطب تجاری تا پایان قرن هجدهم میلادی و همزمان با توسعه قدرت عثمانیان در كشور تركیه حفظ كرده بود.
 
بازار تبریز هم اكنون نیز یكی از كامل ترین مجموعه های سیستم سنتی تجارت و فرهنگ در ایران محسوب می شود.
 
بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی جهانی شد
 
 
كمیته میراث جهانی در سی و چهارمین نشست خود خانقاه شیخ صفی الدین اردییلی و مجموعه آثار پیرامون آن را در استان اردبیل در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت كرد.این اثر تاریخی از نظر حفاظتی شرایط بسیار خوبی داشته و دارای عناصر بسیار شاخص و كمیابی از معماری در دوران میانه اسلامی است.

خبرگزاری میراث فرهنگی- گروه گردشگری- پرونده "بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی" در اجلاس میراث جهانی یونسكو طرح شده و به عنوان یازدهمین اثر میراث جهانی ایران به ثبت رسید.

كمیته میراث جهانی در سی و چهارمین نشست خود خانقاه شیخ صفی الدین اردییلی و مجموعه آثار پیرامون آن را در استان اردبیل در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت كرد.

طبق همین گزارش این اثر تاریخی از نظر حفاظتی شرایط بسیار خوبی داشته و دارای عناصر بسیار شاخص و كمیابی از معماری در دوران میانه اسلامی است. 

بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی با دارا بودن بناهایی از سال 735 هجری قمری تا 1038 ه ق به عنوان یك مجموعه معماری، كاشی‌كاری پرحجم معرق، نقاشی‌های مطلای دیواری، صندوق منبت و مشبك قبور، درهای نقره‌پوش و تالار چینی‌خانه به ثبت یونسكو رسید.

مجموعه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی پس از وفات شیخ صفی در سال 735 ه.ق به وسیله فرزند وی صدرالدین موسی با ساختن یك برج مقبره‌ای به نام "الله الله" در محل دفن وی پایه گذاری شد. در طول زمان به‌خصوص پس از شروع حكومت صفویه با توجه به ارادت و احترام خاصی كه پادشاهان صفوی نسبت به جد خود معمول می‌داشتند، واحدهایی به صورت بخش‌های الحاقی به مجموعه قبلی اضافه شده به طوری كه پس از مرگ شاه اسماعیل اولین پادشاه سلسله صفویه او را در كنار قبر شیخ با ساختن گنبدی كوچك به خاك سپردند.

پس از دفن شاه اسماعیل، در طول سال‌های بعد شماری از مشایخ و محارم خاندان صفوی و گروهی از قربانیان جنگ‌های شیروان و چالدران در جوار مرقد شیخ دفن شدند. مدفن شیخ صفی‌الدین اردبیلی جدای از آن محل نشر تفكر سیاسی مذهبی صفوی و جایگاه حضور بزرگان این سلسله و كنترل حكومت شد و از زمان شاه طهماسب اول، ساختمان بقعه توسعه یافت و محل امن و بست نیز به حساب آمد که برای ورود به آن، مراحل و مراتب هفتگانة طریقتی درنظر گرفته شد.

اجزای مهم مجموعه بقعه شیخ صفی‌الدین عبارت‌اند از سردر ورودی كه در زمان خود در جبهه غربی میدان عالی‌قاپو قرار داشته و هم اینك در انبار بقعه نگهداری می‌شود و به استناد كتیبه‌ی معرق‌اش در زمان شاه‌عباس دوم ساخته شده است. پس از آن حیاط بزرگ مشجر مستطیل شكل مجموعه در مدخل غربی است كه حائل ورودی و هسته مركزی محسوب می‌شود و دیوارهای آجری آن دارای طاقچه و طاق‌نماهایی است.

پس از این حیاط بزرگ، یك راهرو میانی یا صحن كوچك وجود دارد كه رواق‌ها و طاق‌نماهای آن با گچبری‌های زیبایی قاب‌بندی شده و لچكی‌های آن نیز با كاشی‌های معرق پوشیده شده است. در جنوبی این راهرو به "چله‌خانه جدید" یا "قربانگاه" باز می‌شود. این بنا که احتمالاً قدیمی‌ترین عنصر مجموعه است و بیشتر از دیگر بخش‌ها آسیب دیده. با توجه به نام و ترکیب ظاهری این بنا می‌توان آن را بخشی از خانقاه خود شیخ صفی دانست. اطلاق نام قربانگاه به این مکان نیز از آنجاست که این محل بعد از دوره‌ی صفویه و پس از ویرانی به صورت قربانگاه در آمد.

جزء بعدی صحن اصلی یا حیاط داخلی است که به نام حیاط قندیل‌خانه نیز شناخته می‌شود، محوطه‌ای است مستطیل شکل که با تخته سنگ‌های صاف و صیقلی مفروش است و در مرکز آن یک حوض سنگی کم عمق گلبرگی شکل با دوازده تَرک تعبیه شده است. ضلع غربی حیاط که سردر عباسی در آن قرار دارد، یک دیوار سراسری و طاقنمادار آجری است که با کاشی‌های معرّق تزیین شده است . این دیوار در قسمت شمالی به حجرات کوچک دو طبقه با سقف کوتاه ختم می‌شود که احتمالاً محل چلّه‌خانة قدیم بوده است.


در ضلع شمالی صحن اصلی، ایوانی با در بزرگ چوبی ارسی مشبّک قرار دارد. در شمال این ایوان، که به مثابه‌ی شاه‌نشین است، درِ ارسی دیگری تعبیه شده که به ساختمانی گنبددار و هشت ضلعی موسوم به "جنت‌سرا" باز می‌شود. بر دیواره های شمالی و غربی جنت‌سرا درهایی برای راهیابی به اتاق‌های مجاور نصب کرده‌اند.


دارالحدیث یا طاق متولی در ضلع جنوبی صحن اصلی، قرینه و روبه‌روی جنت‌سرا، واقع شده و مشتمل است بر درِ ارسی مشبک بزرگ، ایوانی با طاق ضربی، و دو اتاق کوچک در دو سوی ایوان. مقابر برخی از بزرگان صفوی نیز در دو سوی این بنا به چشم می‌خورد. نمای بیرونی دارالحدیث با کاشی معرق تزیین شده و در پیشانی بنا احادیثی از پیامبر اکرم (ص) به خط نسخ نقش بسته است.


قندیل‌خانه، در جبهه‌ی شرقی صحن اصلی، بنایی الحاقی است که بعد از ایجاد آرامگاه‌ها و چینی‌خانه و جنت‌سرا و به احتمال زیاد، در زمان شاه طهماسب اول برای اتصال بناهای منفرد به یکدیگر ساخته شده است.

در جبهه‌ی شمالی نمای قندیل‌خانه، طاق و سردر ورودی قندیل‌خانه واقع شده است. نمای این طاقِ بلند و جناغی تماماً با کاشی معرق و کتیبه‌های مختلف تزیین شده است. قوس طاق از نوع قوس‌های چهار مرکزی است و به دو ستون باریک مرمرین سفید با سرستون‌های مقرنس‌دار تکیه دارد. پیرامون درگاه با کاشی معرق و کتیبه‌هایی با خط ثلث زینت یافته است. اطلاق نام قندیل‌خانه نیز به دلیل قندیل‌های نورانی آنجا بوده که روشنایی آستانه را تأمین می‌کرده است .

 

 چینی‌خانه از بناهای اولیه‌ی مجموعة شیخ صفی است که احتمالاً قبل از احداث جنت‌سرا و قندیل‌خانه، و حتی شاید هم‌زمان با گنبد اللّه‌اللّه ساخته شده باشد. این محل که به طور کاملاً نامتقارن به قندیل‌خانه راه پیدا می‌کند، در ابتدا محل اجتماع درویشان یا تالار مراسم (جمع‌خانه) بوده است. در دوران شاه عباس اول با ایجاد تغییراتی در داخل آن، محل نگهداری کتب نفیس و اشیای قیمتی و چینی‌های سلطنتی شد.


 آرامگاه شاه اسماعیل که از شاه‌نشین قندیل‌خانه به آن راه می‌یابند، اتاق کوچکی است با پوشش گنبدی آجری مستقر بر روی چهار پیل‌پوش (سه کنج) و چهار قوس متقاطع. قسمت بالای دیوارها و سقف به شیوه‌ی ماهرانه‌ای با گل و بته نقاشی و روی آنها با رنگ‌های مختلف و آب طلا تزیین شده است. دیوارها تا ارتفاع 69/1 متر از کف آرامگاه با کاشی‌های خشتی آبی لاجوردی که بر روی آنها با آب طلا نقش اندازی شده پوشش داده شده است.

صندوق چوبی نفیسی از خاتم و منبت بر قبر شاه اسماعیل نهاده‌اند که گویا هدیه‌ی همایون شاه گورکانی است. تمام صندوق با یک غلاف درهم بافته پیچ در پیچ از شکل‌های هندسی گره‌سازی شده است . سطوح جانبی آن با زه‌هایی از چوب آبنوس به اشکال مختلف هندسی و ستاره‌های ده پر و نیم ستاره تقسیم‌بندی شده و متن ستاره‌ها با عاج مشبک زینت یافته است.

گنبد اللّه‌اللّه که بر فراز آرامگاه برجی شیخ صفی قرار گرفته و در واقع هسته‌ی مرکزی مجموعه به شمار می‌رود، به دست صدرالدین موسی ساخته شده است. نمای بیرونی آن برج آجری استوانه‌ای شکلی است که بر روی قاعده‌ی سنگی هشت ضلعی قرار گرفته و به گنبدی کم خیز و عرق چینی شکل در بالا ختم می شود. بر روی بدنه‌ی برج با کاشی معقلی فیروزه‌ای رنگ کلمه‌ی جلاله اللّه تکرار شده و بدین سبب آن را گنبد الله‌الله نامیده‌اند. قبر شیخ در وسط محوطه‌ی هشت‌ضلعی، درون آرامگاه، با صندوق چوبی منبت و خاتم‌کاری نفیسی پوشیده شده که در گذشته مرصع به جواهرات بوده است.


حرم خانه در ضلع شرقی شاه نشین قندیل خانه ، یک در نقره ای به راهروی با سقف کوتاه باز می شود که کف آن با کاشیهای خشتی دورة صفوی فرش شده است . در طرفین راهرو دو قبر با سنگ مرمر وجود دارد. این راهرو از سمت شرقی به اتاقی مربع شکل با طاقی کوتاه می رسد که کاربرد آن مشخص نیست و قبری نیز در آنجا به چشم نمی خورد. در ضلع جنوبی این اتاق دری نسبتاً کوتاه از چوب گردو که به شیوة لاکی با گل و پیچک و آب طلا تزیین شده به راهروی کوتاه باز می شود و راه به حرم خانه می برد.


حرم‌خانه فضایی است مربع شکل به اضلاع ده متر که یک گنبد ساده‌ی آجری نیم‌کره آن را پوشش داده است . این گنبد در 1336 ش بر جای گنبد اصلی و به تقلید از آن ساخته شده است . نام حرم‌خانه شاید به آن دلیل باشد که نخست همسر شیخ صفی در آنجا دفن شده است؛ گرچه بعدها تعدادی از مردان خاندان صفوی نیز در مجاورت وی مدفون گردیده‌اند. در حال حاضر تعداد ده قبر در حرم‌خانه موجود است كه به محارم و بزرگان خاندان صفوی تعلق دارد.

محوطه‌ای که امروزه در مشرق و شمال بنای چینی‌خانه واقع شده به حیاط و گورستان شهیدگاه معروف است. شهیدگاه در زمان صفویه فضای وسیع‌تری داشته است، ولی در حال حاضر قسمتی از آن زیر خانه‌ها و مدرسه‌ی جدیدالاحداث شمال جنت‌سرا رفته است. شهیدگاه در اصل گورستان عمومی مجاور آستانه بوده اما در 915، پس از غلبه‌ی شاه اسماعیل اول بر فرخ یسار شیروان شاه، اجساد سرداران شیخ حیدر که در جنگ‌های شیروان کشته شده بودند به این مکان منتقل و مدفون شد.

منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی


وداع میهن دوستان با محمد نوری

 

پیکر چهره‌ی ماندگار آواز ایران فردا (دوشنبه، 11 مردادماه) ساعت 9:30 از مقابل تالار وحدت تشییع و در قطعه‌ی هنرمندان بهشت زهرا (س) به خاک سپرده می‌شود.
محمد نوری متولد 1308 و فارغ‌التحصیل از هنرستان تئاتر، رشته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی بود.
او بیش از 300 قطعه‌ی آوازی اجرا کرده است که با ترانه‌ها‌ی «گل مریم چشماتو واکن منو نگاه کن»، «شکوفه در شکوفه»، «چراغی در افق»، «در ماه ماندگار» و «وطن» به خوبی او را می‌شناسیم.
نوری آواز را نزد اِولین باغچه‌بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه - استادان هنرستان عالی موسیقی - فراگرفت و شیوه‌ی آواز خود را متأثر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی و محمد سریر می‌دانست.


بابک خرمدین نماد ایران دوستی یا دستاویز ایران ستیزی؟! (2)

بابک خرمدین نماد ایران دوستی

 یا دستاویز ایران ستیزی؟!

نوشته : ایاز تبریزی

منبع : تابناک

اسارت  وچگونگی مرگ دلخراش بابک

    بابک خرمدین سرانجام به سبب خیانتی در بند شد. او را به بغداد برده و رختی تحقیر آمیز در برش کرده و بر پیل نشانده و در شهر بگردانیدند. امپراتوری عظیم عباسی که از شمال غربی آفریقا تا مرزهای غربی هند گسترده بود، سال های سال با بابک در ستیز بود و کاری از پیش نبرده بود. از این روی از دستگیری این پهلوان نامی که همچنان برآیین نیاکان خویش بود، در پوست خود نمی گنجیدند. «گویی بغداد نمی توانست باور کند پهلوان دلیری که سالها او را تهدید می کرد، اکنون در آنجا به اسارت به سر می برد»

    همچنین بیشترِ تاریخ‌نگاران به این نکته اشاره کرده‌اند که لشکریانِ خلیفه عرب برای سرکوبی جنبش بابک، ترکان بودند و معتصم در میان سرداران خود، به ترکان که هم‌نژاد مادر وی بودند، بیش از عرب‌ها و ایرانیان بها می‌داد و برای از میان بردن جنبش‌های ملی ایرانیان به کوچ گسترده ترکان از آسیای میانه، کمک فراوان کرد.

     خلیفه برای خوار کردن بابک، فرمان داد، او را سوارِ فیل و برادرش «عبدالله» را سوار شتر کنند و در شهر بچرخانند. گویند: خلیفه دستور داد تا بابک را زنده، مُثله کنند.

    بابک در هفتم ژانویه سال۸۳۸ میلادی برابر با ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم بالله کشته‌شد. ابتدا دست و پای وی را به‌تدریج قطع کردند.

...معتصم ، به دژخیم فرمان داد تا دو دست و پای بابک را قطع نماید و سپس او را گردن زند ( نهضت شعوبیه ، ص 302 و تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص 241) .

     مطابق با تواریخ  از جمله خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاست‌نامه، بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدن بردباری بسیار پیشه نمود و نقل می‌کنند که در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. خلیفه معتصم بالله پرسید: ای سگ! ای زندیق! این چه کار بود که تو کردی؟ بابک گفت: من روی خویشتن ازخون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگویند که رویش از ترس زرد شد ( تاریخ ده هزارساله ایران ، جلد دوم ، ص241 و نهضت شعوبیه ، ص 302)

    بدینسان بابک در دم مرگ شکنجه های طاقت فرسا را با نهایت شهامت متحمل گردید و هیچ گونه سخنی که نشانه عجز باشد بر زبان نیاورد و با کردارو گفتار نیک خویش ، نام خود و ایران را در تاریخ جاودان و سربلند ساخت . چند تاریخ نویس كهن، واپسین سخن بابك خرمدین را  هنگامی که دشنه در دنده های سینه اش فرو کردند، «آسانی» ، «آسانیا» و «زهی آسانی» و مانند آن گزارش داده‌اند (جوامع الحكایات و لوامع الروایات)، كه این نكته گویای پای‌بندی وی تا واپسین دم به آرمان‌هایش و نیز گواهی بر گویش متداول  پارسی آن روز است.

    پس  از این بود که جنازه مثله شده بابک را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند و سرش را همراه عبدالله به بغداد فرستادند. «اسحاق بن ابراهیم» فرمانروای بغداد در موردِ برادرِ بابک همان کاری را کرد که خلیفه انجام داده بود.

    بر طبق بعضی منابع سر او را بعداً برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند. بابک در همان محلی به دار آویخته شد که سال بعد دیگر قیام کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده مازندرانی بعد از هفت سال حکمروایی مستقل در مازندران  و مبارزه پر شور با ستمگران عرب با خیانت برادرش کوهیار دستگیر و  در سال 224 هجری قمری به دستور خلیفه عباسی به دار آویخته شد.

  فراگیر بودن و پراكندگی قیام خرمدینان در سرتاسر ایران و محدود نبودن به آذربایجان

    مولف مجمل فصیحی آغاز بیرون آمدن خرم‌دینان را در سال ۱۶۲ می‌نویسد و می‌گوید:
 «ابتدای خروج خرم‌دینان در اصفهان و باطنیان با ایشان یكی شدند و از این تاریخ تا سنه ثلماثه (۳۰۰) بسیار مردم به قتل آوردند»

    كار خرم دینان چنان بالا می گیرد كه نظام الملك در كتاب سیاست نامه می نویسد:
«چون سال دویست و هژده اندر آمد٬ دیگر باره خرم دینان اصفهان و پارس و آذربایگان و جمله كوهستان٬ خروج كردند...».

ابن اثیر هم در تایید گزارش نظام المك در كتاب اللباب فی تهذیب الانساب می نویسد: (ترجمه از عربی) «در ۲۱۸ بسیاری از مردم جبال و همدان و اصفهان و ماسبذان (لرستان) و جز آن٬ دین خرمی را پذیرفتند و گرد آمدند. و در همدان لشكرگاه ساختند». بنابراین قیام بابك محدود به آذربایجان نبوده است.

  ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان می گوید:
 «مازیار بابک مزدکی و دیگر ذمیان مجوس را عمل‌ها داد ...»

    سپس درجای دیگر ابن اسفندیار می گوید:
«من (مازیار) و افشین خیدر بن کاوس و بابک هر سه از دیر باز عهد و بیعت کرده ایم و قرار داده بر آن که دولت از عرب بازستانیم و ملک و جهانداری با خاندان کسرویان نقل کنیم» (نفیسی، ص 57).

    ابوالفرج بن الجوزی در كتاب «نقد العلم و العلما اوتبلیس ابلیس» می گوید:
«خرمیان و خرم كلمه بیگانه است (یعنی پارسی است) درباره چیزی گوارا و پسندیده كه آدمی بدان می گراید و مقصود ازین نام چیره شدن آدمی برهمه‌ی لذتها ..و این نام لقبی برای مزدكیان بود و ایشان اهل اباحت از مجوس بودند.»

    ابن حزم می گوید:
«والخرمیة أصحاب بابك وهم فرقة من فرق المزدقیة »
(خرمیان یاران بابك‌اند و آن فرقه‌ای از فرقه‌های مزدكیه است).

    و در روضة الصفا نیز آمده است:
(آیین او (بابك)  را خرم دینی است )(بلخی ، محمد بن خاوند شاه ؛ روضه الصفا ؛ تهذیب و تلخیص غباس زریاب ، تهران : امیرکبیر ، چاپ دوم ، جلد اول ، 1375 ، ص463 و رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزارساله ایران ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، جلد دوم ، 1379 ، ص 235 ) هرچند که از جزییات معتقدات‌اش آگاهی دقیقی در دست نیست، ولی آن چه مسلم است این است که خرم دینان افکار مزدکی در سر داشتند و به پاکیزگی بسیار مقید بودند و با مردمان به نیکی و نرمی رفتار می داشتند (عبدالحسین زرین‌كوب: تاریخ ایران بعد از اسلام، انتشارات امیر کبیر، 1379، ص 459)؛ و به هرحال قیام بابک ( سرخ جامگان) بر ضد ظلم و جور اعراب و غلامان ترک نژادشان که با رفتارهای نابه هنجار خود مردم را به ستوه آورده بودند در سال 201 هجری آغاز گردید و بیش از بیست سال به طول انجامید . ترکانی که کودکان را می ربودند و وبه اصرار و التماس پدران و مادران توجهی نمی کردند (حسینعلی ممتحن: نهضت شعوبیه، انتشارات باورداران، 1368 ص 300)، و به روز روشن ، زنان را به عنف به محله های بدنام می کشیدند (همان، ص300)
برای كسب اطلاع بیشتر به این منبع مراجعه نمایید:
http://www.azargoshnasp.net/famous/babak_khorramdin/mazdakism.pdf

ریشه های تاریخی جنبشِ خُرّمدینان 

    جنبش خُرّمدینان در ایران، با نامِ «بابک خُرّمی» گره خورده است.

     قیام خُرّمدینان، که به دلیل جامه‌های سرخی که به تن می‌کردند، سرخ‌جامگان نیز نامیده می‌شدند، قیامی بود فراگیر که در سراسرِ ایران‌زمین، از خراسان و گرگان و ری گرفته تا اصفهان و همدان و آذربایجان، علیه اشغالگرانِ عرب دنبال می‌شد.

    پس از مرگ «جاویدان پور شهرک» (فرماندهِ خُرّمدینان آذربایجان) بابک، رهبری این جنبش را به دست گرفت و در سال ۲۰۰ هجری، علیه سلطه تازیان برخاست و «دژ بَذ» (جمهور) نزدیکِ «کلیبر» را به عنوانِ مرکزِ فرماندهی خود برگزید.

    این جنبش، برای آزادسازی ایران از چنگ اشغالگران، توانست قشرهای مختلف اجتماعی را به گِرد خود جمع کند و بیش از ۲۰ سال در برابر سلطه‌گران بایستد و شش تن از سرداران برجسته را شکست دهد و خوابِ راحت را از چشمانِ خلفای عباسی بگیرد، تا این‌که «معتصم» خلیفه عباسی، از «افشین» خواست تا به جنگِ بابک رود. به نوشته «جریر طبری»: «معتصم چون در کارِ بابک، بیچاره شد، اختیار بر افشین افتاد.»

    افشین که از شاهزادگانِ شهر «اشروسنه» (بین سیحون و سمرقند) بود، به جنگِ بابک رفت و توانست پس از سه سال نبردِ دشوار، در فاصله سال‌های ۲۲۰ تا ۲۲۳ هجری با خُدعه و نیرنگ، خُرّمدینان را شکست دهد و بابک را اسیر کند.
    پس از دستگیری و کشتن بابک، جنبش خُرّمدینان، خاموش نشد. آنان در گوشه و کنار ایران و حتی در بیزانس (قسطنطنیه) به مبارزه خود بر ضد خلفای عرب ادامه دادند.

    درباره باور خُرّمدینان که متأثر از اندیشه‌های «مزدک» بود، سخن، بسیار گفته شده است، اما آنچه از نام خُرّم‌دینی برمی آید، بیانگرِ باوری است که پیوستگیِ عمیقی با اندیشه‌های زرتشت دارد و در پی شادی و خُرّمی انسان است و بر این ایده است که آدمی، آفریده‌ی خداست و در این جهان باید به شادی زندگی کند و گریه و زاری امری نکوهیده است.

    «دکتر علی میرفطروس» در کتاب «جنبش سرخ‌جامگان» که به بررسی تأثیر آیین‌ها و باورهای میترایی بر عقاید خُرّمدینان پرداخته است، چنین نوشته: «از نظر فلسفی، خُرّمدینان نیز – مانند مزدکیان – به پیکار روشنایی و تاریکی (یا اهورامزدا و اهریمن) اعتقاد داشتند. اما بر خلاف تعالیم مزدک، خُرّمدینان (به رهبری بابک) معتقد بودند که نور بر ظلمت نه به‌طور تصادفی، بلکه با اراده و اختیار انسان، پیروز می‌شود. با چنین درکی، جهان‌بینی مزدکیان جدید (خُرّمدینان) دچار تحول شد که بر اساس آن، فلسفه خُرّمدینان نه یک فلسفه تأمل و تحمل، بلکه به فلسفه‌ای برای تحرک و پیکار بَدَل گردید. از این زمان است که پرچم و جامه سرخ، نشان رسمی خُرّمدینان شد.

    قیام بابک یکی از چند شورشی بود که بعد از کشته شدن ابومسلم خراسانی به دست منصور دوانیقی شروع شد. غیر از بابک، سنباد و مقنع هم رهبران قیام هایی شبیه بابک بودند در خراسان و  ورارودو هردو هم بعد از مدتها مقاومت مجبور شدند یا تسلیم عباسی ها شوند یا خودشان را بکشند. وجه مشترک همه این قیام ها، شخصیت ابومسلم بود که بی اغراق به درجه تقدس هم رسیده بود و مرگش دستاویزی شده بود برای انتقام و شورش.اما گذشته فکری همه اینها، شورش مزدکی در اواخر دوره ساسانی بود.

    به هر حال، نهضت مزدکی به صورت های مختلفی زیر حکومت اسلام به زندگی خود ادامه می داد و در بین طبقات پایین جامعه ایران رشد می کرد. به نظر می آید که این طرز فکر در بین سربازان ابومسلم که از خراسان و شرق می آمدند و در به خلافت رساندن السفاح، اولین خلیفه عباسی، شرکت داشتند، عمومیت تامی داشته باشد. همین سربازها و فرماندهانشان نظیر سنباد هستند که بعد از قتل ابومسلم، دست به قیام می زنند و ابومسلم را شخصیتی مقدس اعلام می کنند.

    در این بین، بابک و اطرافیانش که به طور واضحی یک فرقه مزدکی بودند (ابن ندیم و ابوحنیفه دینوری کاملا" به این موضوع اشاره می کنند)، در پیامد همین قیام های خونخواهی ، ابومسلم به قلعه ای در آذربایجان پناهنده می شود و برعلیه عباسیان می جنگد. در هیچ مرحله ای از این قیام هم صحبتی از جنگ ملت ایرانی یا فارس یا ترک یا آذربایجانی بر علیه یکدیگر نبوده و قیامی بوده برعلیه حکومتی که زورگو و غیر عادل و ستمگر شناخته می شده و البته سرشکستگی و زیردست شدن ایرانیان به لحاظ سیاسی و حقوقی نیز بر دامنه هیجانات سربازان و هواداران این قیام می افزاید و شاید حتی عامل اصلی این قیام نیز بازپس گیری غرور امپراطوری  ایرانیان باشد. پیروان بابک هم از ملیت یا قومیت خاصی نبودند و از همه جا آمده بودند. حتی در آن زمان، یکی از پشتیبانان بابک سلسله «مسافریه» (فرزندان محمد بن مسافر) بوده که اصلا" اهل مازندران بودند و در آن زمان منطقه شمال آذربایجان را تحت حکومت خود داشتند.

    نظیر قیام بابک هم در طول تاریخ قرون میانه اسلامی زیاد اتفاق افتاده، از مقاومت اسپهبدان تبرستان تا قیام حسن صباح و اسماعیلیان الموت، و در هیچ کدام از این موارد هم مساله قومی ، دست کم در چارچوب مرزهای داخلی ایران مطرح نبوده است.

پایان سخن این که؛

1- بنابر نوشته های تاریخ نگاران متعصب عربی بابک فرزند یک روغن فروش بود و چون عرب نبود لایق شغلی بالاتر از چوبانی نبود. این چوپان به طور تصادفی با شخصی به نام جاویدان آشنا شده ، بعد از مرگ او با بیوه اش ازدواج می کند. به این ترتیب بابک سرکرده طغیانگران شده، بی دینان و شرابخواران را دور خود جمع نموده و برای از بین بردن دین اسلام دست به قیام می زند. تقریبا" در تمام‌ اسناد تاریخی‌ عربی، نام‌ بابك‌ باتهمت‌ و افترا وناسزا آمده‌ است‌. همه‌ جا كوشیده‌اند تا با نسبت‌ دادن‌ تمام‌اعمال‌ زشت‌ و ناپسند انسانی‌ به‌ او وخانواده‌اش‌، چهره‌ وی‌ را نفرت‌انگیزجلوه‌ دهند.متاسقانه تاریخ نویسان گذشته ما نیز  نوشته های تاریخ نویسان عربی را تکرار کرده و هرگز به این نکته توجه نکرده اند که هیچ کس دشمن خود را آن طور که هست معرفی نکرده و هرگز حقیقت را در باره او نخواهد گفت و یا از او تعریف و تمجید نخواهد کرد. تحقیقاتی که در سال های اخیر صورت گرفته نشان می دهد آنچه که اعراب درباره بابک نوشته اند به هیچ وجه درست نبوده است.   در نتیجه‌ این پژوهش ها ی‌ علمی‌ نادرستی‌ آن‌ داوری های‌ غرض‌ آلود آشكار گردیده‌ است‌ تا جایی‌ كه‌ گفته‌اند: "بابك‌ را باید برترین‌ مبارز این‌ سرزمین‌ دانست‌."

    در پاسخ عده ای که در توجیه مخالفت با بابک و قیام ایرانی او ادعا می کنند بابک و سپاهیان او با اسلام و مسلمانان می جنگیده و در مقابل اسلام صف آرایی کرده اند باید یادآور شدکه مردم آذربایجان در زمان خلیفه ی دوم « عمر ابن خطاب» اسلام را پذیرفته بودند و علاوه بر این بابک با خلفای ستمگری جنگیده که امامان مظلوم شیعه را به شهادت رسانده اند. امام هفتم شیعیان امام موسی کاظم (ع)  توسط هارون خلیفه ی عباسی محبوس و سپس شهید شد و نیز فرزند آن حضرت امام رضا (ع) توسط فرزند هارون عباسی یعنی مأمون مسموم و شهید گردید، همچنین امام محمدتقی (ع) که توسط المعتصم بالله مسموم و به شهادت رسید .بنابراین ایرانیانی که با این خلفای ستمگر ضد ایرانی و ضد شیعه مبارزه کرده اند نباید نکوهش شوند.

    بابک و بابکیان  به هر عقیده ای که بوده  باشند با منافقین و با دشمنان امامان معصوم شیعه جنگیده-اند. و اگر مرامشان دفاع از اسلام و امامان شیعه نبوده باشد، دفاع از حقوق اولیه و نوامیس ملی و خانوادگی مسلمانان بوده است و اگر نگوییم، در کنار ائمه معصومین با خلفای منافق عباسی مبارزه می کردند، می توانیم بگوییم که امامان و سرخ جامگان هر دو طرف مقابل خلیفه بوده و هر دو مظلوم یک دستگاه حکومتی واقع شده بودند. در نتیجه مبارزات بابک و سرخ جامگان نه تنها مبارزه با اسلام نبود، بلکه خواه- ناخواه خدمت به اسلام واقعی و عدالت بود. اگر ائمه با کلام گهربار و آگاهی دادن به مردم ماهیت دستگاه خلافت را بر ملا می کردند، سرخ-جامگان نیز با همان دستگاه خلافت به مبارزة مسلحانه می پرداختند. در نتیجه خلفای عباسی امامان شیعه و مبارزان آذربایجان را مانع رسیدن به مقاصد شوم خود می دانسته، با هر دو دشمنی می ورزیدند.

2- بررسی رفتار و کردار دشمنان داخلی و همسایگان بد اندیش شمال غربی ایران زمین  به بهانه بزرگداشت بابک و سایر مناسبت ها ،برای ایرانیان نژاده و آذربایجانی های غیور به ویژه فرزندان خلف ستارخان و باقر خان و شهیدان باکری و.. که جان پاک خود را نثار میهن عزیزمان ایران نموده اند این هشدار را به همراه دارد که ضد ایرانیان با حمایت های پشت پرده همسایگان توسعه طلب ،تنوع زبانی موجود در ایران  و زبان زیبای آذری یا ترکی آذری را  دستاویز قرار داده اند تا همانند تنازعات قومی نژادی در بالکان و یوگوسلاوی و همین طور در قفقاز ،با بهره گیری از تفاوت های زبانی موجود در ایران آن را به اختلاف نژادی ترک زبانان با دیگر مردم ایران تفسیر کنند و از این طریق به اختلافات قومی و مالکیت سرزمینی در ایران دامن بزنند و ملت یکپارچه ایران را که هزاران سال با وجود تفاوت ها و تنوع زبانی،قومی ،مذهبی با اتحادی بی نظیر در کنار هم زیسته اند را از درون متلاشی نمایند.

    بی تردید این مساله در بلند مدت از هم پاشیدگی سرزمینی ایران زمین را هدف گرفته است  تا همان نقشه های شومی که برنارد لوییس ،رالف پیترز و دیگر دشمنان ایران برای تجزیه آذربایجان، کردستان،خوزستان و بلوچستان در سر پرورانده اند به عمل بیانجامد.

    فراموش نکنیم که قفقاز به عنوان یکی از پر تنوع ترین مناطق مسکونی دنیا با ترکیبی از اقوام آذری،تالشی،لزگی،ارمنی،آوار،گرجی،اوستیایی،کرد،چچنی و...  تا هنگام جدایی از ایران در سال 1813 میلادی همواره در کنار سایر اقوام پرشمار ایران زمین با صلح و یکپارچگی همزیستی مسالمت آمیزی داشته اند ولی پس از اشغال 17 شهر قفقازی ایران توسط روسیه ،سیاست ایران گریزی روسیه برای مردم این منطقه،تاریخ سازی دروغین را سبب گردید به نحوی که بعد ها دولت شوروی جهت گسست پیوستگی های تاریخی این مردم با میهن اصلیشان ایران از این راه ملت سازی ،مرز بندی قومی زبانی  و تشکیل جمهوری ها و مناطق خودمختار مختلف در این منطقه را به انجام رساند.

    این سیاست علاوه بر بیگانه ساختن و دور کردن مردم این مناطق  از اصالت ایرانیشان بستری شد برای پیگیری سیاست های توسعه طلبانه پتر کبیر برای تصرف هر چه بیشتر سرزمین های ایرانی به ویژه آذربایجان تاریخی و نزدیکی هرچه بیشتر به آب های گرم خلیج فارس.

    پس از اجرای  سیاست استالینیستی جدا سازی زبانی قومی منطقه قفقاز بود که دشمنی ها و جنگ های خانمان سوز و جنایت های بی شماری را بر پایه نژادپرستی  وتعصبات کور  و توسعه ارضی در میان هم میهنان دیروز و ملت های مستقل از هم امروز در تاریخ معاصر شمال ارس مشاهده می کنیم که مناقشه بر سر ناگورنو قره باغ و زنده پوست کندن انسان ها وقتل عام زنان و کودکان بی گناه در سومقاییت و ...تنها بخشی از پیامد های این سیاست های مرز بندی نژادی وجدا سازی  و تبلیغات تنفر پراکنی قومی بوده است.

    بنابراین تحرکات و اقدامات بی پروای جدایی طلبان ضد وحدت ملی زنگ خطری جدی است که هوشیاری مسوولان و نیز ملت واحد و یکپارچه ایران  به ویژه مردم باشرف و میهن پرست آذربایجان واقعی یعنی تبریز و اردبیل و ارومیه قهرمان را می طلبد چرا که ملت هوشیار ایران اجازه نخواهند داد که بعد از جدایی نافرجام 17 شهر قفقاز و فراموشی تعمدی دولت و مردم آن سامان از تعلق تاریخی اران و شروان به ایران ،این بار آذربایجان عزیز  وتاج سر ایران زمین با دسیسه های نوادگان چنگیز و تیمور از ایران جدا شود.

    در همین راستا سران اران و شروان تاریخی  در سال 1918میلادی نام آذربایجان قهرمان ایران زمین را بر روی کشور خود گذاشتند این در حالی بود که هیچ گاه در طول تاریخ شمال ارس با نام آذربایجان شناخته نشده است.

این گونه بودکه بزرگان میهن دوست ایرانی در  سال های 1918 تا 1920 و هنگام این تغییر نام غیر واقعی ، پیش بینی می کردند  دشمنان آن سوی ارس هدف بلند مدت چشمداشت به خاک آذربایجان واقعی به مرکزیت تبریز را در سر می پروراندند ، و بر اساس همین پیشبینی صحیح هم اکنون می بینیم دشمنان یکپارچگی ایران زمین با دامن زدن به تفاوت های زبانی موجود(و نه اختلاف نژادی،خونی،فرهنگی و تاریخی مردم آذربایجان با سایر مردم ایران) برای هدف توسعه طلبی ارضی واژه آذربایجان جنوبی را ابداع نموده اند .

    بر اساس همین سیاست های ایران ستیزانه و جعل تاریخ توسط دولت باکو بوده است که نظامی گنجوی شاعر نامدار ایرانی و یکی از ارکان شعر فارسی که در گنجه در آن سوی ارس می زیسته به عنوان شاعری ترک تبار و ضد ایرانی معرفی وبه مصادره دولت باکو درآمده، این در حالی است که  بر اساس شعری که خود نظامی گفته او در شهر  تفرش و روستای (تا) متولد شده‌است .این بیت از اشعار خود نظامی در اقبالنامه می‌باشد:

به تفرش دهی هست «تا» نامِ او        نظامی از آنجا شده نامجو

 تفرشی بودن نظامی با شعری از شیخ بهایی نیز قطعی شده ‌است. آنجا که  شیخ بهایی دربارهٔ نظامی می‌گوید:

ز اهل تفرش است آن گوهر پاک        ولی در گنجه چون گنج است در خاک

    لازم به ذکر است که نام پدرش یوسف ، زادهٔ تفرش و مادرش نیز با نام رییسه ،یک کرد ایرانی بود. همچنین  جدش «ذکی» و  جد اعلایش «موید» را نیزاهل تفرش (در استان مرکزی ایران) خوانده اند.

    با این حال بر خلاف تبلیغات دشمنان ایران زمین  نظامی گنجوی به میهن خود ایران عشق می ورزید که که این مهر فزاینده به مام میهن در این ابیات سروده شده در هفت پیکر نظامی نمایان است:

همه عالم تن است و ایران دل        نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد        دل ز تن به بود یقین باشد
میانگیز فتنه میافروز کین        خرابی میاور در ایران زمین
تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج        مکن ناسپاسی در آن مال و گنج

    بنابراین آذربایجانی های غیرتمند و همه ملت ایران بهتر است با به کارگیری نام ایران شمالی برای سرزمین های اشغال شده ایران،به مردم شمال ارس یاد آوری نمایند اگر دولت شوروی با جعل تاریخ ،فرهنگ و گذشته پیوستگیتان به ملت ایران را از یاد شما زدوده است ،ملت ایران هیچگاه جدایی ظالمانه 17 شهر قفقاز از ایران را از یاد نبرده و اگر با توجه به فروپاشی شوروی و پایان قرارداد های ننگین گلستان و ترکمانچای مجددا اتحادی بخواهد صورت پذیرد این دولت باکو است که باید رسما شرایط بازگشت شمال ارس  به خاک ایران عزیز  و نه فقط آذربایجان بزرگ را فراهم آورد چرا که ایران بدون آذربایجان بی معنا است .

3-احترام به آداب و رسوم و زبان و لهجه اقوام گوناگون موجود در ایران همواره در طول تاریخ ایران زمین وجود داشته است و هم اکنون نیز باید ادامه یابد ولی این امر نافی احترام به جایگاه زبان ملی ایرانی نمی باشد و نباید اجازه داده شود به بهانه حفظ زبان های گوناگون کشور ،زبان ملی فارسی به عنوان زبان اتحاد ملت یک پارچه ایران مورد  حرمت شکنی عده ای نا آگاه قرار گیرد.

    بر اساس مستندات تاریخی در این نکته که بابک یک سردار سلحشور بزرگ ایرانی بوده است هیچ شکی وجود ندارد و زبان گفتاری این بزرگ مرد تاریخ ایران در 1200سال پیش هرچه بوده باشد بر هویت آذربایجانی و  ملیت ایرانی او خدشه ای وارد نمی کند زیرا بابک فردی بود که با یاری بسیاری از ایرانیان از اقوام مختلف و با مذاهب گوناگون برای اعتلای ایران و احیای استقلال آن از یوغ حاکمان ستم پیشه قیام کرد.

    با ژرف نگری در متون تاریخی در می یابیم که قیام بابک هیچ گاه صورت قومی نداشته اهمیت این قیام  صورت ملی آن است . به هر روی خوب می دانیم که آذری ،مازندرانی،خراسانی،اصفهانی ، کرد ، بلوچ ، یزدی،شیرازی، لر ، ترکمن ، ارمنی و ... از هزاران سال در کنار هم و با نام کلی ایرانی شناخته می شوند و با وام یکدیگر تمدن بزرگ ایرانی را تشکیل داده اند و در این میان هیچ اختلافی نیز بین قومیت های داخلی نبوده و نیست مگر با تحریکات دول بی مایه ی اطراف که تا چندی پیش خود بخشی از جامعه ایرانی را تشکیل می دادند.

در پایان باید یادآور شد بابك اعم از این كه در بذ ، ارشق و حتی كلیبر متولد شده باشد ، آذربایجانی و ایرانی  بوده است  ودر این كه بابك اهل آذربایجان و نقطه ای از استان اردبیل كنونی بوده ، هیچ تردیدی وجود ندارد و مردم نژاده و رادمردان شجاع آذربایجان تاریخی نیز باید به داشتن چنین قهرمانی برخود ببالند و بدانند که بابک نه تنها متعلق به آذربایجان قهرمان  بلکه مایه افتخار ملی  همه ملت ((( ایران است.))).


بابک خرمدین نماد ایران دوستی یا دستاویز ایران ستیزی؟! (1)

بابک خرمدین نماد ایران دوستی

 یا دستاویز ایران ستیزی؟!

نوشته : ایاز تبریزی

منبع: تابناک

چندی است که  دهم تیر ماه هر سال به عنوان سالگرد تولد بابک خرمدین چهره شناخته شده تاریخی ایران زمین مراسمی در قلعه "بذ" یا قلعه بابک در کلیبر به انجام می رسد.

در حالی که چند سالی است که  ایرانیان عاشق هویت و ملیت ایرانی و شیفتگان  بزرگان تاریخی ایران زمین در مراسم بزرگداشت تولد بابک در محل دژ بذ در كلیبر گرد هم می آیند ، گروهی ایران ستیز نیز  به منظور سوء استفاده از نام و اعتبار بابك ، به جعل هویت او می پردازند و  و جشنی برپا می كنند كه در اصل یك كارناوال سیاسی  علیه هویت ایرانی،زبان فارسی و تمامیت ارضی ایران است.

    در همین راستا، دولت باکو در سکوت غیر قابل توجیه رسانه ای داخل کشور در چند هفته اخیر در اقدامی حیرت انگیز به تبلیغ وسیع بابک خرمدین به عنوان چهره تاریخی متعلق به دولت باکو در رسانه های گروهی و رادیو تلوزیون دولتی و مطبوعات این کشور پرداخته است.

بر اساس گزارش های میهن پرستان آذربایجانی، دولت باکو به روش های گوناگون پنهان و آشکار با پشتیبانی مالی و تبلیغات وسیع به  تحریک جوانان آذربایجان تاریخی و واقعی به مرکزیت تبریز می پردازد تا  با عضویت در گروه های نژاد پرست پان ترکیستی با پشت پا زدن به هویت تاریخی خود و جایگاه آذربایجان در تاریخ ایران از مراسم بزرگداشت بابک به عنوان تبلیغات تجزیه طلبانه به نفع دولت باکو استفاده نمایند .بر پایه این آموزه ها مزدوران دولت تاریخ فراموش کرده باکو با تحریف تاریخ ،بابک را یک چهره ضد ایرانی تجزیه طلب جا می زنند و در این راه حتی به عوامل خود ماموریت داده اند پرچم جمهوری جعلی اران و شروان را به جای پرچم باستانی سه رنگ ملی ایران زمین درخاک سرزمین مقدس آذربایجان ایران به اهتزاز در آورند!!

    بابک خرمدین یکی از سرداران ایرانی بود که از آذربایجان بر ضد ظلم خلفای عباسی به‌پا خاست. وی طی بیست و دوسال رهبری جنبش سرخ جامگان را برعهده داشت و در همان عصر مازیار از مازندران و ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از  خراسان  و سیستان  نیز از دیگر سرداران ایرانی بودند که بر علیه ستم خلفای عباسی دست به قیام زدند.

    شوربختانه گروه‌هایی که خود را «پان‌ترکیست» می‌نامند، با این بهانه که دژِ بابک در آذربایجانِ  قرار دارد، تلاش می کنند بابک را غیر ایرانی وترک‌نژاد معرفی نمایند و با جعل مستندات متعدد  غیر قابل انکار تاریخی موجود می کوشند به مردم غیور آذربایجان القا نمایند  که بابک نه برای رهایی ایرانیان از ستم خلیفه عباسی بلکه برای رهایی خلق ترک! از به زعم آنان ستم شوونیست‌های فارس!! قیام کرده بود. آنچه قابل مشاهده است این که دامنه تحریکات همسایه شمال غربی ما هدف های بلندی را نشانه گرفته و سرفصل این اختلاف اندازی ها از مصادره مفاخر ایرانی نظیر بابک خرمدین ،نظامی گنجوی، مولوی و ... آغاز می گردد.

    این ضد ایرانیان با پشت پا زدن عامدانه به هر آن چه هویت ایرانی دارد و با توهین و گستاخی همه جانبه  به زبان ملی همه ایرانیان ، هر سال به برافراشتن پرچم کشورِ بیگانه بر فراز قلعه بابک اقدام می کنند و همسو با دولت تاریخ فراموش کرده باکو که هم اینک تعلق تاریخی 17 شهر قفقاز به ایران را هم انکار می کند ، در پی تاریخ‌سازی دروغین برای آذربایجانی‌هایی هستند که هرچند زبانشان ترکی آذری است، اما تبار، فرهنگ، مذهب و تاریخشان تفاوتی با سایرِ ایرانیان ندارد.

    صرف نظر از چگونگی اجرای این مراسم و گرو ه هایی که از آن سوء استفاده می کنند، آن چه بسیار حایز اهمیت می باشد شناخت واقعی چهره تاریخی بابک خرم دین است که سالیانی دراز با بهره گیری از توان ایرانیان گوشه و کنار کشور مبارزه  پر دامنه ای را بر ضد اشغالگر ان ستمکار عباسی رهبری کرد.

    زندگانی و مبارزات استقلال طلبانه ایرانی بابک خرمدین به دلایل گوناگون آن چنان که شایسته است در کشورمان بدان پرداخته نشده است ولی آن چه جای شگفتی است این که در سایه بی تفاوتی و بی توجهی توجیه ناپذیر نهاد های رسمی داخل کشور  همچون صدا وسیما، مطبوعات و خبرگزاری های رسمی  به مفاخر ملی فرهنگی ایران زمین همچون مولوی و نظامی و مفاخر تاریخی همچون بابک خرمدین،مازیار و یعقوب لیٍث ، تاراج این مفاخر ملی و فرهنگی متعلق به همه ملت ایران  توسط کشور های نو ظهور در عرصه بین الملل با روند پرشتابی در جریان است.

این گونه بوده است که پس از تملک  مولوی  شاعر جهانی ایران زمین  توسط کشور ترکیه و ترک و غیر ایرانی معرفی کردن نظامی گنجوی (که زادگاهش روستای "تا" در تفرش است) و ثبت جهانی موسیقی زیبای عاشیقلار آذربایجان به نام دولت باکو (و نه خاستگاه آن آذربایجان واقعی در ایران) چندی است که گروه های تجزیه طلب ضد ایرانی تلاش بسیاری را با حمایت پشت پرده سران باکو و آنکارا به کار گرفته اند تا بابک خرمدین چهره شهیر تاریخ ایران زمین را نه یک ایرانی آزادی خواه بلکه  یک ترک تجزیه طلب جا بزنند!!!بر دژ پرشکوه بابک  پرچم کشور های بیگانه را به جای پرچم ملی ایران به کار گیرند و به بهانه کاربرد زبان شیوای آذری یا ترکی آذری متداول در آذربایجان ،گستاخانه آذربایجانی ها را ضد ایرانی و از نژاد زرد پوستان صحراهای آسیای مرکزی جا بزنند و با به کار گیری سمبل شیطان پرستانه و مغولی"بوزگورد"(گرگ خاکستری) بابی پروایی به تمجید از چنگیز و تیمور خونخوار ی بپردازند که دستشان به خون هزاران هزار ایرانی بی گناه در آذربایجان، خراسان،اصفهان ،کرمان و همه نقاط ایران زمین آغشته است.

    در سکوت تامل بر انگیز نهاد های رسمی ایران نام بابک، قیام بابک و نیز قلعه ی بابک در چند سال اخیر  به طور منطقه ای ،بیشتردر مطبوعات آذربایجان و همچنین در مجامع دانشجویی و اجتماعات آذری های ایران مطرح شده و در چنین شرایطی قلم به دستانی هم ظهور کرده اند که با اظهار نظرهای مختلف و با سوءاستفاده از این فرصت سعی در انحصار چهره تاریخی بابک خرمدین به محدوده آذربایجان را دارند. این دشمنان تمامیت ارضی ایران در نوشته ها و اظهار نظرهایشان بعضا به منابعی هم استناد می کنند که با توجه به لحن نویسندگان آن منابع، مغرضانه و جهت دار بودن اظهاراتشان جای تردید باقی نمی گذارد. لذا با توجه به  نیاز اقشار جامعه  به ویژه جوانان میهن دوست آذربایجان و همه ایران زمین به  آگاهی از واقعیت  های قیام بابک بر اساس استنادات تاریخی مروری خواهیم داشت به ریشه های و انگیزه ها و هویت این قیام ملی ایرانی.

 تبار ایرانی بابك  بر اساس مستندات تاریخی

    بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل به دنیا آمد. بنابر گفتهٔ واقد بن عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آورده است)، پدر بابک مِرداس(در کتب مختلف نام های دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون ، پایتخت ساسانیان ، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود. مادر او ماه‏رو نام داشت که اهل آذربایجان بود. نام کتاب واقدبن عمروالتّمیمی اخبار بابک نام دارد که اکنون در دست نیست.




    در کتاب البدء والتاریخ که مأخوذ از کتاب اخبار بابک است آمده است که جاویدان بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از کتاب های دیگر جاویدان بن سهل ثبت شده است) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف) رییس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازه مادرش او را همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود سازد. مدتی پس از آن که بابک در خدمت جاویدان به سر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود. در این کتاب نقل شده است که همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک داشت به پیروان جاویدان اعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته است و او می‌باید جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به همسری خود درمی آورد. این بخش از کتاب اخبار بابک را می‌توان درست دانست. زیرا چنان که منابع دیگر مانند مقدسی بیان می‌نمایند خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.

    بر اساس کتاب "اخبار الطوال" بابک از فرزندان مطهر ،دختر زاده ابو مسلم خراسانی بوده است. در باره نژاد بابک خرمدین ، به ذكر دو سند بسنده می‌كنیم.

توضیح بسیار مهم این که در بسیاری از متون تاریخی  سرزمین ایران به نام امپراتوری پارس  شناخته می شده و بر خلاف ادعاهای نژاد پرستان تجزیه طلب در بسیاری از منابع خارجی کاربرد واژه Persian ،پارس یا فارس نه برای یک قومیت خاص که به صورت عام برای ایران و همه ملت یکپارچه ایران به کار می رفته است.

    سند نخست از آن "ابن حزم"، مورخ عرب‌تبار است  ایشان در  کتاب الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ص199  چنین می نویسد: (برگردان به پارسی):«پارسیان (منظور ایرانیان) از نظر وسعت و ممالك و فزونی نیرو بر همه‌ی ملت ها برتری داشتند٬ ....چون دولتشان بر افتاد و عرب كه نزد آنها دون‌پایه‌‌ترین قوم جهان بود بر آنها مستولی گردید این امر بر آن ها گران آمد و خود به مصیبت تحمل نشدنی روبرو یافتند٬ و بر آن شدند كه با راه‌های مختلف به جنگ  برخیزند... از جمله رهبران آنان ( ایرانیان) سنباد٬ مقنع٬ استادسیس٬ بابك و دیگران بودند».


    در دومین سند نیز بابک خرمدین به صراحت  ایرانی خوانده شده است. سعید نفیسی می‌نویسد (117-116):
«سرزمینی که بابک خرم دین در آن سال‌ها فرمانروایی داشته از سوی مغرب همسایه ی ارمنستان بوده و بابک در ارمنستان نیز تاخت و تازهایی کرده است به همین جهت با شاهان ارمنستان رابطه داشته و تاریخ نویسان ارمنی آگاهی‌های چندی درباره وی داده اند. از آن جمله یکی از کشیشان وارداپت واردان یا وارتان که در 1271 میلادی و 670 قمری در گذشته در کتابی که بنام «تاریخ عموم» نوشته و از مآخذ پیش از خود بهره مند شده است، مطالبی دربارۀ او دارد. ارمنیان نام بابک را گاهی «باب»، گاهی «بابن» و گاهی «بابک» ضبط کرده اند. وارتان در حوادث سال 826 میلادی و 211 قمری می نویسد: «درین روزها مردی از نژاد ایرانی به نام باب که از بغتات(بغداد) بیرون آمده بود بسیاری از نژاد اسماعیل (ارمنیان در آن زمان به تازیان اسماعیلی و از اسماعیلی‌نژاد می گفتند) را به شمشیر از میان برد و بسیاری از ایشان را برده کرد و خود را جاودان می دانست. در جنگی که با اسماعیلیان کرد به یکبار سی هزار تن را نابود کرد. تاگغارخونی آمد و خرد و بزرگ را با شمشیر از میان برد. مأمون هفت سال در سرزمین یونانیان (خاک روم) بود و دژ ناگرفتنی لولوا را گرفت و به بین النهرین بازگشت ...»

    در این قطعه به صراحت به نژاد (یعنی تبار) ایرانی بابک خرمدین اشاره شده است. شایسته است که گفتار این منبع را بیشتر شکافیم. این منبع در سال 1919 میلادی به فرانسوی نیز برگردانده شده است و استاد نفیسی بخش هایی از آن را به فارسی از فرانسه ترجمه کرده است. مشخصات اصل فرانسوی این منبع چنین است:
La domination arabe en Armènie, extrait de l’ histoire universelle de Vardan, traduit de l’armènian et annotè , J. Muyldermans, Louvain et Paris, 1927.

در كتاب یاد شده، قطعه‌ی ارمنی مذكور چنین ترجمه شده است (ص 119):
"En ces jours-lá, un homme de la race PERSE, nomm é Bab, sortant de Baltat, faiser passer par le fil de l’épée beaucoup de la race d’Ismayēl tandis qu’il.."

    در زبان ارمنی٬ پارسی را از دیرباز همانند امروز «پارسیک» می گویند که در ترجمه فرانسوی منبع نام‌برده  نیز بهPERSE   به معنای ایرانی ترجمه شده است.

    گزارش این منبع هم‌زمان ارمنی، سندی صریح و آشكار مبنی بر پارسیك (تلفظ پهلوی واژه  پارسی در ارمنی) یعنی ایرانی تبار بودن بابك خرم‌دین است.

    بیگانه‌پرستان ضد ایرانی در برابر این دو سند صریح چیزی برای گفتن ندارند و حتی كوچك‌ترین مدركی نیز در دست ندارند كه نشان از ترک و غیر ایرانی بودن بابك بوده باشد. این در حالی است که تاریخ اثبات می کند كه دشمنان بابك غالبا مزدوران ترك خلیفه همچون اشناس٬ ایتاخ٬ بوغا و... بودند و خود خلیفه معتصم هم از طرف مادرش تركزاد بود.

    به هر روی بیگانه‌پرستان ضد ایرانی با وجود چنین اسناد صریحی كه بابك را پارسی (یعنی ایرانی ) خوانده‌اند٬ با موضع گیری شووینیستی ضد ایرانی ادعا می کنند چون هم اکنون زبان مردم آذربایجان ترکی آذری است پس بابک هم در بیش از 1200 سال پیش حتما به زبان ترکی آذری سخن می گفته است  و چون هم اکنون پان ترکیست ها می خواهند به بهانه اختلاف زبانی مسیر خود را از سرزمین تاریخی  و ملت ایران جدا کنند پس بابک هم می بایست به زعم آنان تجزیه طلب بوده !! و برای چیره ساختن  زبان تركی بر زبان ملی ایرانیان می جنگیده است!!

    این در حالی است كه دشمنان بابك مزدوران ترك بودند و  زبان تركی صدها سال بعد به وسیله‌ی زردپوستان آسیای میانه‌ای مهاجر و مهاجم  در آذربایجان گسترش داده شد. كهن‌ترین آثار تركی نیز متعلق به مغولستان و سپس به زبان ایغوری مانوی هستند. آشكار است كه هیچ شباهت ظاهری و نژادی نیز میان این ترك‌های اصیل و ما ترك زبانان ایرانی‌تبار آذری وجود ندارد.
   
    بر اساس استنادات غیر قابل انکار تاریخی در زمان بابك زبان آذربایجان «فهلوی آذری» بوده است یعنی گویشی بازمانده از زبان پهلوی ساسانی كه در آذربایجان بدان سخن گفته می‌شده  و تا چند دهه پیش هم در برخی نقاط آذربایجان همچنان رایج بوده و هم اکنون تنها در  مناطق محدودی از آذربایجان و به ویژه در برخی مناطق روستایی آن سامان و برخی دیگر از مناطق جنوب البرز و حتی اران و شروان تاریخی با نام زبان تاتی بدان تکلم می شود.این گویش را در متون مختلف، «پارسی» (چون زبان پهلوی را پارسیك می‌خواندند و دانشمندان هم امروز آن را پارسی میانه دانند)، «آذری»، «فهلوی/پهلوی» و «رازی» (یعنی منسوب به ری، كه این اطلاق پیوستگی گویش‌‌های منطقه‌ی فهله را با هم نشان می‌دهد)  خوانده‌اند.

    "ابن ندیم" در الفهرست می‌نویسد:
<<فأما الفهلویة فمنسوب إلى فهله اسم یقع على خمسة بلدان وهی أصفهان والری وهمدان وماه نهاوند وأذربیجان وأما الدریة فلغة مدن المدائن وبها كان یتكلم من بباب الملك وهی منسوبة إلى حاضرة الباب والغالب علیها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسیة فتكلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهی لغة أهل فارس وأما الخوزیة فبها كان یتكلم الملوك والأشراف فی الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشیة وأما السریانیة فكان یتكلم بها أهل السواد والمكاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی فارسی<<
برگردان به فارسی:
    (اما فهلوی منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی كلامی است كه موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفت‌وگو كنند. اما سریانی آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند).

    مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد:
<<فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلى ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلى دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلك من بلاد خراسان وسجستان وكرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلك من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وكل هذه البلاد كانت مملكة واحدة ملكها ملك واحد ولسانها واحد، إلا أنهم كانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلك أن اللغة إنما تكون واحدة بأن تكون حروفها التی تكتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلك فی سائر الأشیاء الأخر كالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.>>
(پارسیان قومی بودند كه قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند كه باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و كرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان كه در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته است، همه‌ی این ولایت‌ها یك مملكت بود، پادشاهش یكی بود و زبان‌اش یكی بود، فقط در بعضی كلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی كه زبان را بدان می‌نویسند یكی باشد، زبان یكی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی).

    هر این دو سند ارزشمند تاریخی که غیر ایرانیان عرب زبان آن را به رشته تحریر در آورده اند واقعیتی را آشکار می کند که  نژاد پرستان مغول گرا آن را می پوشانند و آن این که این اسناد  به ایرانی بودن زبان مردم آذربایجان (البته نه دقیقا مشابه فارسی  امروزی)تصریح می‌كنند و به صراحت آنان را جزو ایرانیان (یا به عبارتی دیگرپارسیان) می‌دانند.

    بر اساس یافته های مستند تاریخی نخستین گروه های ترك حدود سیصد سال پس از كشته شدن بابك وارد خاك ایران و ایالت آذربایجان  شده اند و با گذشت حدود هزار سال از آن زمان و گسترش روز افزون زبان تركی در آذربایجان ، هنوز بقایای زبان كهن آن سرزمین در كلیبرو بذ و ارشق باقی مانده و به تاتی و تالشی موسوم است و مردمانی به آن زبان سخن می گویند.

   
    کتاب‌هایی چون: اخبار الطوال (دینوری)، الانساب (سمعانی)، تاریخ ابن‌خلدون، تاریخ بلعمی، تاریخ طبرستان (کاتب)، تاریخ طبری، تاریخ الکامل (ابن اثیر)،  تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی)، تاریخ مَقدسی، مختصر الدول (ابن‌عبری)، التنبیه و الاشراف (مسعودی)، تقویم‌التواریخ (حاج خلیفه)، دول‌الاسلام (ذهبی)، جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات (محمد عوفی)، سیاست‌نامه یا سیرالملوک (نظام‌الملک)، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب (حنبلی)، زین‌الاخبار (گردیزی)، الفرق بین الفرق (بغدادی)، الفهرست (ابن ندیم) و نگارستان (قاضی احمد غفاری) که از منابع معتبر و دست اولِ همه پژوهشگران، در این زمینه محسوب می‌شوند، هیچ یک، حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای به این‌که تبار بابک از ترکان بوده، نداشته‌اند. مثلاً «ابن واضح یعقوبی» در کتاب «البُلدان» می‌نویسد: مردم شهرهای آذربایجان، مخلوطی هستند از عجم آذری و جاودانیه که مردم شهر بذ باشند که بابک در آنجا بود. (یعقوبی، ۱۳۵۶: ۴۷-۴۶)

  نام بابك و تحریف آن به دست بیگانه پرستان

    جالب آن كه بیگانه‌پرستان پان‌تركیست برای اثبات ادعای نادرست ترک بودن بابک حتی ایرانی بودن نام بابك را نیز برنتافته و آن را تبدیل به «بای‌بك» یا <<بای بیگ>>!! كرده‌اند.نخست  این كه چنین نامی در هیچ متن و سند تاریخی عربی و غیر عربی دیده نشده است و دوم این كه «بای» و «بك» هر دو از یك ریشه هستند  به معنای آقای آقا!! و تاكنون دیده نشده است كه یك نام مركب از دو واژه‌ی هم‌معنی پیاپی به کار روند. از سوی دیگر، واژگان «بای» و «بایرام» و «بك» همگی ریشه‌ی سغدی-ایرانی (یعنی از گرو‌ه زبان‌های ایرانی شرقی) دارند كه به زبان‌های آلتایی وارد گشته است. نام بابك به آشكارا ایرانی است و نام بنیانگذار سلسله‌ی ساسانی نیز بوده است. نام «بابك» همان معنی پدر را می‌دهد: (باب "پدر" + ـك "پسوند تحبیب")، نام((( بابک )))در گلستان سعدی و ویس و رامین و در شاهنامه (۵۰بار) آمده است ولی حتی یك بار نیز (((نام تحریف شده پان ترکیست ها))) در متون تركی و عربی دیده و یافته نشده است.

    این نام در گلستان سعدی و ویس و رامین و در شاهنامه (۵۰بار) آمده است ولی حتی یك بار نیز چنین نامی در متون تركی و عربی دیده و یافته نشده است.

برخی نمونه های کاربرد نام بابک در ادبیات کهن فارسی:

پسر گفتش ای بابك نامجوی       یكی مشكلت می‌بپرسم بگوی    
   (بوستان سعدی)

هر دو را در جهان عشق طلب        پارسی باب‌ دان و تازی اَب
 (فرهنگ جهانگیری)

سدیگر بپرسیدش افراسیاب        از ایران و از شهر و از مام و باب   
      (فردوسی)

چو بشنید بابک زبان برگشاد          ز یزدان نیکی دهش کرد یاد   
    (فردوسی)

وز باب و ز مام خویش بربودش          تا زو بربود باب و مامش     
     (ناصر خسرو)

نبد دادگرتر ز نوشینروان           که بادا همیشه روانش جوان
نه زو پرهنرتر به فرزانگی           به تخت و بداد و به مردانگی
ورا موبدی بود بابک بنام             هشیوار و دانادل و شادکام
(فردوسی)


    بلعمی نیز در كتاب خود از اردشیر ساسانی این گونه یاد می كند :«اردشیر بن پاپك» و طبری هم: «اردشیر بن بابك».
    «بابك» هنوز در لهجه‌ی خراسانی همان معنی پدر را می‌دهد و «باوك» نیز در گویش‌های ایرانی دیگر(مانند فیلی) همین معنی را می‌دهد.

    "بابك  در شهری به نام بلال‌آباد به دنیا آمده است كه باز هم یك نام پارسی است. نام پدر بابك را مرداس (یك نام شاهنامه‌ای) ذكر كرده اند و نام مادرش را ماهرو. نام استاد بابك هم جاویدان پور شهرك است". مشاهده می شود كه هیچ كدام از این‌ نام‌ها تركی نیستند. بدیهی است اگر در آن دوران آذربایجان سرزمینی ترك‌نشین بود و مردمانی ترك‌زبان داشت، نام‌های جغرافیایی آن و نام مردمان آن نیز باید تماما تركی می‌شد، كه می‌بینیم چنین نیست، و این خود نكته‌‌ی ظریف دیگری است كه ایرانی بودن زبان و تبار مردم آذربایجان و از جمله بابك خرم‌دین را اثبات و آشكار می‌كند. در زمان قیام بابك هنوز نژاد آلتایی(اجداد 30 شاخه ترك امروزی) در آذربیجان (در آن زمان نیز به همین نام مشهور بوده) حضور نداشته اند و اولین حضور اقوام دورك (ترك امروزی) در آذربایجان به عنوان غلامان زر خرید به قرن 4 و 5 هجری باز می گردد.

    توجه به اعترافات سران پان ترکیست نیز می تواند پیشینه تاریخی هویت آذربایجان تاریخی را  بیش از پیش آشکار نماید. جواد هیأت می نویسد:

    «اوغوزها {تركمانان} كه اجداد تركان آسیای صغیر و آذربایجان و عراق و تركمن ها را تشكیل می دهند از اقوام ترك هستند و قبل از آن كه اسلام بیاورند در شمال تركستان زندگی می كردند.

    اوغوزهای جدید اجداد ترك زبانان تركیه و آذربایجان و تراكمه را تشكیل می دهند و از قرن ۱۳ به بعد٬ یعنی بعد از مهاجرت به غرب و آمیزش با سایر تركان (قبچاق٬ ایغور) و مغولها و اهالی محلی٬ لهجه‌های تركی آناطولی و آذربایجانی و تركمنی را به وجود آوردند (صفحه‌ی ۱۰۱-۱۰۲). از قرن دهم میلادی اوغوزهای ناحیه‌ی سیحون اسلام آوردند و از قرن یازدهم به طرف ایران و آسیای صغیر سرایز شدند و از طرف مسلمانان به نام تركمن نامیده شدند به طوری كه بعد از دو قرن نام ترك و تركمن جای اوغوز را گرفت. در سال ۱۰۳۵ میلادی٬ قسمتی از اوغوزها به خراسان آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره خراسان را از غزنویان گرفتند و دولت سلاجقه را تشكیل دادند (ص 81)

    پس بنا به اعتراف این نویسنده‌ی پان‌تركیست، تا سده‌ی یازدهم میلادی هیچ تركی پا به ایران نگذاشته بود و لذا امكان ندارد كه مردم آذربایجان از ابتدای آفرینش ترك‌زبان بوده باشند (!)، بل كه ترك‌ها چندین سده پس از اسلام توانستند به آذربایجان رخنه كنند.

    محمدزاده صدیق نیز می نویسد:
«در گسترش این مدنیت(اسلام) و فرهنگ عظیم الهی اقوام و قبایل تركزبان بی شك خدمات بی شائبه و صادقانه و افتخار آمیزی دارند. تركان اسلام را مناسب‌ترین دین و آیین نزدیك به وجدان خود یافتند و قرن‌ها دفاع از اسلام و گسترش ان را بر عهده گرفتند. سرتاسر تاریخ افتخار امیز تركان مسلمان مسلما عاری از شورش و یا مقاومت در برابر اسلام است. در میان این قوم عصیان‌هایی شبیه عصیان‌های روشن میان ، ماه فرید ، المقنع ، خرمیّه ، زواریه و غیره دیده نمی شود»
    بنابراین این نویسنده پان‌تركیست نیز خرمیه را، كه پیشوای آن بابك بوده، ترك ندانسته است.


حدود جغرافیایی آذربایجان واقعی وتاریخی

    "ابن خرداذبه" در کتاب المسالک و الممالک حدود آذربایجان و مسافت آبادی ها را از اردبیل تا شهر بذ (جایگاه بابک) چنین معلوم کرده است:
(از اردبیل تا خش (به ضم خا و سکون شین) هشت فرسنگ و از آن جا تا برزند شش فرسنگ (پس از اردبیل تا برزند چهارده فرسنگ راه بود)، برزند ویران بود و افشین آن را آباد کرد، از برزند تا سادراسپ که نخستین خندق افشین آن جا بود دو فرسنگ (پس از اردبیل تا سادراسپ شانزده فرهنگ بوده)، از آنجا تا زهرکش که خندق دوم افشین بود دو فرسنگ (پس از اردبیل هیجده فرسنگ فاصله داشته است)، از آن جا تا دوال رود که خندق سوم افشین بود دو فرسنگ (پس از اردبیل تا دوال رود بیست فرسنگ بوده است) و از آنجا تا شهر بذ شهر بابک یک فرسنگ. از این قرار از اردبیل تا بذ، شهری که بابک در آن می‌نشسته، بیست و یک فرسنگ راه بود. (سعید نفیسی٬ بابك دلاور آذربایجان، ص 33-32)

    همه‌ی این نام ها‌ی جغرافیایی یاد شده در این شرح، واژگان ایرانی  هستند: اردبیل٬ سادراسپ٬ دوال‌رود٬ بذ٬ برزند٬ خش و...

    نکته جالب توجه برای ایرانیان میهن دوست و آذربایجانی های غیور این که ابن‌خردادبه، جغرافی‌نگار سده‌ی سوم هجری، شهرهای آذربایجان تاریخی را  به دقت چنین برمی‌شمارد: «مراغه، میانج، اردبیل، ورثان، سیسر، برزه، سابرخاست، تبریز، مرند، خوی، كولسره، موقان، برزند، جنزه، شهر پرویز، جابروان، ارومیه، سلماس، شیز، باجروان» (المسالك و الممالك، ص 120-119؛ همچنین: ابن‌فقیه، مختصر البلدان، ص 128؛ ابن‌حوقل، صورة الارض، ص100-81)

    بنابراین در می یابیم تغییر نام اران و شروان تاریخی و شهرهای ایرانی باکو،گنجه ،شماخی و... به جمهوری آذربایجان کاملا نادرست و غیر تاریخی بوده و همانگونه که بزرگان ایران دوست  همچون  ملک الشعرای بهار و دهخدا در سال 1918میلادی پیش بینی کرده اند تنها برای هدف بلند مدت جدا کردن آذربایجان واقعی از ایران ابداع شده است.


جنبش خرمدینان

    نارضایتی مردم ایران از حكومت امویان و عمال و والیان بیدادگر آن ، زمینه ساز شورش های بزرگی در سده های نخست هجری شد كه پس از روی كار آمدن خلافت نیمه ایرانی عباسیان نیز دست كم در بخشی از ایران  شامل مازندران ، ری ، آذربایجان ، اران و ارمنستان ، ادامه یافت . بزرگ ترین آن شورش ها كه بیش از بیست سال طول كشید ، خیزش  بابک ،سردار بزرگ و برخاسته از بین توده مردم بود . بابك در سال 200 هجری به نام خرم دینان در ادامه خیزش سهرك مزدكی به پا خاست ( زرین كوب 2536 / ص 4-193 ) ودر سال 220 هجری حیدربن كاووس مشهور به افشین ، اورا از راه نیرنگ دستگیر كرد و به نزد معتصم ،خلیفه وقت عباسی فرستاد . به نقل از طبری آمده است كه اورا در تاریخ پنجشنبه سوم صفر سال 223 در سامرا به طرز دلخراشی كشتند .( نفیسی 1348 / ص 141)

    بابک مدتی پس از آن که به جانشینی جاویدان درآمد،  یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل کنونی) علیه عباسیان قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس را به دست آورد. هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بود که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی بود. او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمرده است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک بیش از  بیست سال طول کشید. 22 سال جنگ های نامنظم بابک علیه حکومت ستمگر عباسی موجب شد بنی عباس  شش بار  والی عرب آذربایجان را تغییر دهد. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافته احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.

ویژگی های  استراتژیک و نظامی دژ بذیا قلعه بابک

    این دژ بر فراز قله‌ی كوهستانی، با ‌كمابیش 2300 تا 2700 متر بلندا از سطح دریا قرار دارد و اطراف دژ را دره‌های ژرفی با گودی 400 تا 600 متر فرا گرفته‌ است و تنها از یك سو راهی باریك و سخت برای دسترسی به این دژ وجود دارد.راه كلیبر به دژ با این‌كه از 3 كیلومتر تجاوز نمی‌كند ولی بسیار دشوار است و به هنگام گذر، باید از گردنه‌ها و گذرهای خطرناكی عبور كرد.

    راه ورود به دژ گذری است از سنگ‌های منظم طبیعی كه راه عبور یك نفر است، معبر در فاصله‌ی 200 متری دروازه‌ی دژ و در برابر آن قرار دارد. دو برج در طرفین دروازه قرار دارد كه جایگاه دژبانان بود. یكی مخروطی و دیگری گرد از سنگ‌های تراشیده با ملاط ساروج كه در بلندی آن‌ها، دژبانان به تمام جوانب دژ اشراف دارند برای ورود به کاخ دژ از راهی باریك تا كمابیش یكصد متر بلندی از صخره باید بالا رفت. در چهار سوی بنا، چهار برج دیده‌بانی به صورت نیمه استوانه ساخته شده است كه جایگاه دژبانان و دیده‌بانان بود كه هر جنبنده‌ای را تا كیلومترها از فراز دره‌ها و كوهپایه‌ها زیر نظر می‌داشتند.




    برای نفوذ به داخل، تنها راه ورود، دروازه اصلی است. و از كوهستان امكان وارد شدن به دژ وجود ندارد.با گذر از دروازه‌ی ورودی و پشت سر گذاشتن بارو، جهت رسیدن به دژ اصلی، باید از گذرگاهی باریك كه حدود 100 متر فراز را به همراه دارد گذشت، تا به داخل ورودی دژ رسید. مسیری سخت كه از یك سو به دره است با جنگل‌های تنك و ژرفایی حدود 400 متر كه به تیغه و دیواره تا قعر دره ادامه دارد.پس از صعود، برای ورود به دژ اصلی از مدخلی دیگر با پلكان‌هایی نامنظم باید گذشت. بنای دژ دو طبقه و و در پاره‌ای جاها سه طبقه می‌باشد. در طرفین مدخل دو ستون مشخص است كه پس از تالار اصلی است كه 7 اتاق در اطراف آن قرار دارند كه به تالار مركزی راه دارند. در قسمت شرقی دژ تاسیسات مركبی از اطاق و آب‌انبارها ساخته شده است. محوطه‌ی داخلی آن به‌وسیله‌ی نوعی ساروج غیر قابل نفوذ گردیده بود كه به هنگام زمستان از آب و برف پر می‌شد و آب مورد نیاز دژنشینان را تامین می‌كرد.

    در سمت شمال غربی دژ، پله‌هایی سرتاسری وجود دارد كه اكنون ویران شده است و بخش‌هایی از آن از خاك بیرون مانده است و تنها راه صعود به بخش‌های مرتفع‌تر بناست كه محوطه وسیعی است و احتمالا جایگاه سربازان بوده كه از آن‌جا به همه چیز و همه‌جا تسلط كامل داشته‌اند. از همین‌جا بوده است كه بابك خرم‌دین آن دلاور بی‌نظیر به مدت 22 سال لشكریان سه خلیفه ستمگر و انسان‌كش عرب، یعنی هارون‌الرشید، مامون و معتصم را معطل كرده و شكست داده بود.


ادامه مطلب

دولت باکو در دو راهی استانبول ـ تل آویو

 

جمهوری آذربایجان در دو راهی استانبول ـ تل آویو

نوشته : حسین گلی - کارشناس مسائل قفقاز

بی شک اکنون که مدتی از حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به "ناوگان آزادی غزه" و کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر که درصد قابل توجهی از آنان را اتباع دولت ترکیه تشکیل می دهد؛ می گذرد آقای الهام علی اف رئیس جمهور آذربایجان نیز خبر فوق را شنیده و از محکومیت جهانی رژیم صهیونیستی آگاهی یافته است ولی تاکنون که دبیر کل سازمان ملل متحد و روسای جمهور تعداد زیادی از کشورها جنایت رژیم صهیونیستی را محکوم نموده اند  واکنشی نشان نداده است.

در شرایطی که در چنین حوادثی اعلام موضع سریع کشورها نمودی از استقلال سیاسی آنها محسوب می گردد دولت آذربایجان سکوت را بر هر گونه موضعی ترجیح داده که بی شک این سکوت و یا اظهار نظر دیر هنگام آنها – به شرط تحقق- هزینه هایی را متوجه دولت آذربایجان خواهد نمود چرا که با توجه به نوع روابط باکو – آنکارا دولت و ملت ترکیه انتظارات زیادی از دولت آذربایجان داشتند که البته هیچ یک از انتظارات -که به آنها اشاره خواهد شد- محقق نگردیده است؛ لذا این قلم می کوشد ضمن واکاوی سکوت دولت آذربایجان مسائلی را در این خصوص مطرح نماید .

نخست چند نکته را به اجمال یاد آور می شویم :

1 – بی شک مردم مسلمان جمهوری آذربایجان مانند سایر مردم آزاده جهان از شنیدن خبری که تا لحظه نگارش این یادداشت ( بعداز ظهر روز دوشنبه )بیش از 20نفر شهید و حدود 80 نفر مجروح به همراه داشته است خشمگین و متاثر شده اند و همانگونه که در جریان جنگ 22 روزه نشان دادند تلاش خواهند نمود نفرت و انزجار خود را از عاملین این جنایات نشان دهند و در این میان از دولتمردان خود انتظار دارند که ضمن همراهی آنان جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم نمایند که البته تجربه نشان می دهد که در چنین مواقعی نه همراهی و حمایت بلکه خشونت و بازداشت دولت آذربایجان نصیب مردم می گردد.

2- بی شک رفتار دولتمردان جمهوری آذربایجان به عنوان یکی از اعضاء سازمان کنفرانس اسلامی مورد توجه و امعان نظر این سازمان و تمام امت اسلامی می باشد؛جمهوری آذربایجان که در تمام اجلاسهای سازمان کنفرانس اسلامی خواستار محکومیت ارمنستان و به رسمیت شناخته شدن تمامیت ارضی خویش و موضوعاتی مانند حادثه خوجالی و...می باشد حداقل کاری که می تواند در قبال سازمان کنفرانس اسلامی و مسلمانان انجام دهد اینست که در مواردی که رویارویی رژیم صهیونیستی و سازمان کنفرانس اسلامی- که اساسا برای مبارزه با این رژیم تاسیس یافته است ـ به اوج خود می رسد همراهی خود با جهان اسلام را رسما اعلام نموده و جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم نماید تا به حداقل تعهدات ناشی از عضویت در این سازمان عمل کرده باشد که متاسفانه تاکنون چنین نبوده است.

3- دولت و مردم ترکیه در جریان حمله غیر انسانی رژیم صهیونیستی به کاروان آزادی غزه بیشترین خسارتهای مادی و معنوی را متحمل شده اند به گونه ای که تاکنون از 20 شهید این حادثه15 نفر را شهروندان ترکیه ای تشکیل می دهند که همین موضوع باعث گردیده از نخستین ساعات بامداد و به محض پخش خبر حمله اسرائیل به کشتی حامل کمکهای بشردوستانه، تعداد کثیری از مردم ترکیه به ساختمان سرکنسولگری اسرائیل در استانبول حمله نمایند.

 علاو ه برآن ساختمان مسکونی سفیر رژیم صهیونیستی در ترکیه و همچنین سفارتخانه این رژیم در آنکارا نیز در محاصره مسلمانان خشمگین ترکیه قرار گیرد، ضمن اینکه دولتمردان ترکیه جلسات اضطراری تشکیل داده و مشغول بررسی موضوع هستند . طبیعی است همانگونه که وفا قلی زاده كارشناس سیاسی و مشاور رییس جمهوری سابق جمهوری آذربایجان در گفتگو با ایرنا اعلام داشته تركیه كشوری نیست كه به راحتی از كنار این مسئله بگذرد و مطمئنا دولت آنكارا در برابر این اقدام تدابیر بسیار جدی اتخاذ كرده و واكنش مناسب از خود نشان خواهد كرد.

 اما آنچه قبل از هر چیزی مهم به نظر می رسد و در مناسبات آتی ترکیه با کشورهای مختلف موثر خواهد بود موضع گیری کشورها در قبال این رویداد می باشد که در این میان وضعیت جمهوری آذربایجان متفاوت از همه کشورهای دیگر می باشد چراکه دولتمردان آذری پیوسته ترکیه را متحد استراتژیک خود معرفی نموده و حتی از شروع مذاکرات ازسر گیری روابط آنکار- ایروان بسیار مکدر گردیده و خواستار توقف این مذاکرات تا زمان مشخص شدن وضعیت قره باغ گردیدند ؛طبیعی است که در چنین شرایطی دولت و مهم تر از آن مردم ترکیه منتظر بودند تا دولت آذربایجان و شخص رئیس جمهور این کشور به عنوان اولین نفر ضمن ابراز همدری با مردم ترکیه جنایات رژیم صهیونیستی را محکوم نموده و سفیر اسرائیل در باکو را به وزارت امور خارجه احضار نمایند که البته علیرغم گذشت چندین ساعت از رویداد ددمنشانه فوق هیچ یک از این اتفاقات رخ نداده است.

این در حالی است که بسیاری از مقام‌ها و سازمان‌های كشورهای مختلف با محكوم كردن حمله رژیم‌صهیونیستی به ناوگان آزادی كمك‌های بشر دوستانه، اقدام بین المللی علیه آن را خواستار شده اند به گونه ای که رئیس جمهوری اسلامی ایران ضمن محکومیت شدید این جنایت آن را نشانه اضمحلال رژیم صهیونیستی عنوان کرد و دولت یونان ضمن فراخوانی سفیر اسرائیل در آتن، تمرینات نظامی مشترک خود با اسرائیل را لغو نمود و همچنین اتریش، سوئد، پاكستان، اسپانیا،تركیه، اردن، نروژ،بلژیك و فرانسه سفرای رژیم صهیونیستی را فراخوانده و خواستار توضیح درباره این جنایت گردیدند و وزیرخارجه لبنان از تلاش كشورش برای‌ ارائه پیش‌نویس قطعنامه محكومیت حمله به ناوگان آزادی‌ در شورای امنیت خبر داد، همچنین «برنارد كوشنه»، وزیرخارجه فرانسه هم اعلام نموده است كه هیچ چیز نمی‌تواند خشونت اسرائیل در قبال این ناوگان را توجیه کند و وزیر خارجه آلمان نیز درباره کشته‌شدن فعالان حقوق فلسطینی‌ها ابراز نگرانی عمیق کرده است .

آنچه از مقدمه بحث و سه نکته پیش گفته در ذهن متبادر می گردد دلایل سکوت و حداقل تاخیر دولت آذربایجان- به شرط تحقق آن - در موضع گیری علیه رژیم صهیونیستی و همراهی با متحد استراتژیک خود - ترکیه- می باشد که در این ارتباط بایستی گفت دولت باکو که روزگاری نچندان دور در نتیجه وساطت ترکیه با رژیم صهیونیستی ارتباط برقرار کرد و به عنوان ضلع سوم مثلث تلاویو – آنکارا – باکو مطرح شد از آنجائیکه نه مانند ترکیه از پشتوانه مردمی برخور دار بود و نه از قدرت برابری با اسرائیل بهره می جست در اندک زمانی چنان تحت نفوذ رژیم صهیونیستی قرار گرفت که در حال حاضر به اذعان کارشناسان در کوچکترین امور خود نیز بایستی از این رژیم کسب تکلیف نماید و بی شک هرگونه اظهار نظر دولت آذربایجان در خصوص مسائل سیاست خارجی از جمله جنایت اخیر رژیم صهیونیستی نیز صرفا با هماهنگی تلاویو مقدور خواهد بود .

واقعیت این است که پس ازفروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، صهیونیستها برای کسب پرستیز بین المللی و مشروعیت بخشیدن به موجودیت نامشروع خویش و نیز جهت تامین انرژی مورد نیاز خود و همچنین به منظور بهره برداری از موقعیت ژئوپلتیك، ژئواستراتژیك و ژئواكونومیك کشورهای قفقاز تلاش گسترده ای برای نفوذ در بین کشورهای این حوزه بعمل آوردند که در آن زمان به دلیل سیاستهای نابجای جبهه خلق که دراوایل استقلال جمهوری آذربایجان قدرت را تصاحب نموده بود و برای حل مناقشه قره باغ به جای تکیه بر مردم مسلمان آذربایجان و کشورهای همسایه به دنبال استفاده از قدرت پوشالین رژیم صهیونیستی و سایر کشورهای غربی بود، رژیم صهیونیستی موفق گردید با همراهی ترکیه در تمام عرصه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آذربایجان نفوذ نماید که دامنه این نفوذ در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری گسترش یافته است که سفر سال گذشته شیمون پرز رئیس جمهور ، آویگدور لیبرمن وزیر خارجه وایهود اولمرت نخست وزیر سابق اسراییل به باکو علیرغم مخالفت شدید مردم آذربایجان و سفرهای مخفیانه دولتمردان عالی رتبه باکو به اسرائیل موید این موضوع می باشد .

در حال حاضر رژیم صهیونیستی بخش عمده نفت مورد نیاز خود را از طریق آذربایجان تامین می نماید و از طریق تشكیل بنیادهای به ظاهر خیریه یهودی كه در میان آوارگان مناقشه قره ‏باغ فعالیت می ‏كنند و نیز از طریق مراكزصهیونیستی باصطلاح اشاعه ‏دهنده دموكراسی در حال پیگیری منافع نامشروع خود در این کشور می باشد؛تاثیر گذاری موساد در شكل گیری و فعالیت خبرگزاریها،نشریات،روزنامه ها و رادیو تلویزیون آذربایجان موضوعی است که حتی خود فعالان رسانه ای آذربایجان به آن اذعان دارند.

نفوذ دستگاه امنیتی اسرائیل در بین نیروهای نظامی ،امنیتی و دستگاه سیاست خارجی آذربایجان در حدی است که چند سال قبل برخی منابع آگاه فاش ساختند که چندین نفر از نیروهای امنیتی اسرائیل به بهانه محافظت از الهام علی اف ، او را همواره تحت نظر دارند؛در چنین شرایطی طبیعی است که رئیس جمهوری آذربایجان قبل از هماهنگی با رژیم صهیونیستی قادر به هیچ گونه اظهار نظر در خصوص اقدام ضد انسانی رژیم صهیونیستی در حمله به كاروان كمك‌های بشردوستانه فعالان حقوق بشر به مردم غزه نباشد هرچند که در این حمله تعداد زیادی از افرادی که رئیس جمهور آذربایجان در سخنرانی های احساسی خود آنها را برادر خطاب می کرد کشته و یا مجروح گردند.

آنچه در پایان مورد اشاره قرار می گیرد اینکه :

1)مردم مسلمان جمهوری آذربایجان که همواره بر خلاف خواست دولتمردان آذربایجان ، همبستگی اسلامی خود با مسلمانان عالم به ویژه مردم مظلوم غزه را نشان داده اند در این حادثه نیز همراهی خود با جهان اسلام را از طریق محکومیت حمله ددمنشانه رژیم صهیونیستی به کاروان آزادی به اثبات خواهند رساند و پس از پیروزی اخیر خود در خصوص ابطال حکم تخریب مسجد حضرت فاطمه زهرا(س) پیروزی دیگری را در مقابل سیاستهای رژیم صهیونیستی- که متاسفانه در کشور آذربایجان در جریان است – رقم خواهند زد.

 ضمن اینکه برخی احزاب جمهوری آذربایجان به دلیل تعاملات خود با ترکیه سیاستهای رژیم صهیونیستی را محکوم خواهند نمود که به عنوان مثال سردار جلال اوغلو رییس حزب دمكرات جمهوری آذربایجان در گفتگو با ایرنا ضمن اشاره به اقدام ضد انسانی رژیم صهیونیستی درحمله به كاروان كمكهای بشردوستانه به مردم غزه گفته است: «ارتش رژیم اسرائیل مرتكب چنان اقدام زشتی شد كه مشابه آن تاكنون ازسوی دزدان دریایی سومالی هم رخ نداده است و در واقع با این اقدام روی دزدان دریایی را سفید كرد»

2)جنایت اخیر رژیم صهیونیستی که در تضاد آشکار با همه کنوانسیونها و مقررات بین المللی به وقوع پیوست قبل از هر موضوعی بیانگر استیصال این رژیم در مقابل مقاومت مردم غزه و حمایت افکار عمومی دنیا از آنان می باشد که قطعا روند اضمحلال این رژیم را سرعت خواهد بخشید لذا دولتهایی که سرنوشت خود را به این رژیم گره زده اند بایستی از بین دو طریق فاصله گرفتن از آن و یا نابودی به همراه آن؛ یکی را انتخاب نمایند.

3)نوع روابط رژیم صهیونیستی و دولت آذربایجان تداعی کننده ضرب المثل معروف « کاتولیک تر از پاپ » می باشد ؛در حالی که حتی متحدان استراتژیک اسرائیل هریک به نوعی حمله اسرائیل به کاروان آزادی را با سرعت محکوم نمودند ولی دولت آذربایجان همچنان در انتظار کسب تکلیف از رژیم صهیونیستی به سر می برد که در این زمینه لازم است سازمان کنفرانس اسلامی از ابزارهای در اختیار خود مانند تعلیق عضویت ،اخراج و... در خصوص کشورهایی مانند جمهوری آذربایجان و مصر که عضو کنفرانس اسلامی بوده و بر خلاف فلسفه وجودی آن در خدمت سیاستهای رژیم صهیونیستی می باشند استفاده نماید.

4)گرچه دولت ترکیه با رژیم صهیونیستی دارای روابط دیپلماتیک می باشد لیکن در رویداد اخیر موضع گیری کشورهای مختلف در همراهی با ترکیه یا اسرائیل می تواند منشاء برخی تغییرات در سیاست خارجی ترکیه باشد؛سکوت دولت آذربایجان و عدم همراهی کامل دولتمردان این جمهوری با ترکیه می تواند در تصمیم گیری آتی دولتمردان ترک جهت برقراری روابط با ارمنستان تاثیر گذار باشد که طبیعی است در آن صورت دولت آذربایجان دلیلی جهت اعتراض به ترکیه نخواهد داشت .


سفیر ایران در باکو، دوست یا دشمن؟

توهین سفیر ایران در باکو به مراجع عظام تقلید

در پی هشدار برخی مراجع عظام تقلید به دولت باکو در توقف روند تخریب مساجد در باکو، سفیر ایران در باکو در اظهاراتی عجیب در حمایت از دولت باکو برآمده و مراجع را ناآگاه از اخبار واقعی قلمداد کرده و بیان نموده است، مراجع تحت تاثیر اطلاعات غلط اند.

در پی این توهین دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی بیانیه ای صادر کرده است:

 به گزارش ایسنا، در این اطلاعیه آمده است:

"در مورد اظهارات اهانت آمیز سفیر ایران در آذربایجان به مقام مرجعیت شیعیان جهان (اشاره به گسترش ارائه برخی اطلاعات غلط به مراجع عظام تقلید) اشعار می‌دارد؛ راجع به مسجد حضرت زهرا سلام الله علیها در آذربایجان و مطالب دیگر هیچ اطلاعات غلطی به مراجع معظم تقلید داده نشده است، بلکه پیام تاریخی آیت الله العظمی صافی برای جلوگیری از تخریب مسجد، حسب الوظیفه‌ی شرعی و اشرافی است که مراجع به تمام نقاط عالم اسلام دارند که بحمدلله با تذکر بجای مراجع عظام تقلید، مسأله تخریب مسجد منتفی شد."

در این اطلاعیه همچنین آمده است: " در دیداری که سفیر ایران در آذربایجان با آیت الله العظمی صافی داشت، معظم له مطالب مهمی را درباره‌ی آذربایجان و کشورهای اسلامی بیان كرد و در این دیدار تلویحاً ناخرسندی خود را از غلط سیاسی روابط گرم با ارمنستان در قبال آذربایجان که موجب نگرانی و اعتراض شیعیان آذربایجان است، بیان كرد."


سوم خرداد گرامی باد

 

بازگشت خرمشهر به مام میهن شاد باد

به امید روزی که اران و شروان و 17 شهر قفقاز نیز به مام میهن بازگردند

 


آذربایجان، پان ترکیسم و پان ایرانیسم

دوست عزیزی در نظرات مقاله ای را به قلم خودشان معرفی نموده بودند و فرموده بودند که آن مقاله  در اینجا نیز منتشر گردد. هر چند با نکاتی از مقاله مخالفم اما دیدگاه منطقی ایشان مرا بر آن داشت که آن را در اینجا منتشر کنم و البته نظرات خود را در بخش نظرات بیان خواهم کرد.

" نمی دانم كجا بودیم و چه شد كه امروز محتاجیم وجود خودمان را اثبات كنیم. دیگر هیچ كس نمی خواهد بپذیرد كه ما زنده ایم. از قدیم گفته اند: "شیر، شیر بود. اگرچه پیر بود!" اما این شیرپیر چنان است كه گویی مرده و یا رمقی برای تكان دادن اعضایش نیز ندارد. این شیر را زنده زنده می خورند. آزگاری است كه با هم زیر همین سقف آبی زندگی می كنیم. اما امروز كه سختی گریبانمان را گرفته، جالب است كه همه شانه خالی می كنند و اگر پیش بیاید از تلنگری دریغ نمی كنند تا زمینمان بزنند. این نه مهربانی است!
مساله ایران و جدایی آذربایجان اگر چه به قدمت كردستان نیست اما به همان اندازه مهم است. اینكه عده ای در آذربایجان میخواهند از ایران جدا شوند، چندان مهم نیست. اما اینكه ایران چه رفتاری در قبال آنها پیش می گیرد از اهمیت بالایی برخودار است. پان كه حالا دیگر ریشه ای بیش از 100 سال دارد، بلای جان خاورمیانه شده است. پسوند پان/Pan در انگلیسی "همه، تمام یك چیز" معنا می دهد. در اصطلاح، پان كسی است كه خواهان اتحاد چند گروه خاص به دلیل وجود یك نقطه مشترك مهم بین آنها میشود. اما امروزه پان كسی را به ذهن متبادر می كند كه به آنچه می اندیشد تعصب دارد و می گوید: "این است و غیر از این محال."

در مساله بین ایران و آذربایجان، ما شاهد دو دسته پان هستیم: پان های ترك و پان های ایران. اینكه كدام درست می گویند ابدا مهم نیست. همین كه آنقدر تعصب دارند كه حاضر به دیدن حقیقت نیستند نشان می دهد كه نباید جدی گرفته شوند. آنها كه باید جدی گرفته شوند، مردم آذربایجانند.

حفظ آذربایجان به هر قیمتی، آنچه پان ایرانیسم جستجو می كند اول از همه بگویم كه پان ایرانیسم/Pan Iranism را از ایراندوستی/Iranophile جدا كنید. پان ایرانیسم ها كسانی هستند كه خواهان اتحاد تمامی ایران و بازپسگیری تمامی كردستان، آْذربایجان ارمنستان بلوچستان، افغانستان، تركمنستان و تاجیكستان هستند. آنها سعی دارند این اتحاد را با سیاستی اشتباه و رفتاری كاملا ناهنجار و با استفاده از اطلاعات و واقعیت های تاریخی به انجام برسانند. در اولین رویاروی اشان آنها با پان تركیسم مبارزه كنند. اما نتیجه آنچه انجام میدهند كاملا عكس مقصود آنها است. برای نمونه، این افراد در سطح اینترنت با نوشتن مقالاتی در ارتباط با تاریخ آذربایجان به اثبات آنچه فكر میكنند درست است می پردازند. اما مشكل از آنجا شروع میشود كه در بین مقاله ای كه قرار است باصطلاح علمی باشد از دادن شعارهای میهنی و دشنام به دشمن نیز غافل نمیشوند. با دادن دشنام و برخورد های عصبانی با افراد مخالف و حتی آنها كه در واقع مخالف نیستند اما دگراندیشند، هر آنچه كه لازم است برای جبهه گیری افراد عادی نیز مهیا می كنند. پان ایرانی ها، متاسفانه، معتقد به استقلال اندیشه و زبان برای تمام اقوام ایرانی نیستند. حتی در بین اقوام آذربایجانی، پان ایرانی هایی هستند كه از پارسی بعنوان تنها زبان رسمی كشور نام می برند. آنچه برای این افراد مهم نیست نگرش و تصمیم مردم آذربایجان است.

جدایی همیشگی آذربایجان از ایران، و پیوستن احتمالی آن به آذربایجان شوروی یا تركیه اول از همه اینرا در نظر داشته باشید كه اهالی آذربایجان را از پان تركیسم جدا كنید. پان تركیسم بصورت جدی با اسماعیل بای گاسپرینسكی در شوروی سابق آغاز می شود؛ درباره اینكه چه هدفی دنبال میكرده، خودتان قضاوت كنید. اما بهرترتیب در آذربایجان ریشه دوانیده و امروز بجایی رسیده است كه اهالی باصفای یك قوم كه تنها بدنبال استقلال زبانی خویش هستند را تبدیل به نیروی مهاجمی كرده است كه حاضر است سر مخالفانش را ببرد، ترور كند و اسلحه بدست بگیرد و بجنگد. اما برای چه؟ به چه قیمتی؟ ناآگاهی از تاریخ صحیح ایران و عدم استقلال زبانی، ریشه ی اصلی ورود اهالی آذربایجان به جمع پان ترك هاست. پان ترك ها، كه همان عصبانیت و تعصبی را كه از یك پان انتظار می رود را دارا هستند، از این مساله نهایت استفاده را می كنند و كار به جایی می رسد كه بعضی ادعای نابرابری حقوق بین اقوام را در ایران مطرح می كنند. حال آنكه همه می دانیم كه در هزارسال گذشته این ترك ها بوده اند كه به ایران حكمرانی كرده اند؛ خطرناك ترین كاری كه پان ترك ها انجام می دهند تاریخسازی است. آنها با استفاده از واقعیات تاریخی برای آذربایجان تاریخی ساختگی می سازند؛ این دقیقا همان كاری است كه شخصی مانند ناصرپورپیرار انجام میدهد و جالب است كه او نیز در گفتارش همان عصبانیت و تعصبی را دارد كه تنها یك پان میتواند داشته باشد. ولی ما می دانیم كه بدون در نظر گرفتن موضوع زبان قومی، هیچ تفاوتی میان ترك و پارس و كرد و لر در ایران وجود ندارد. در بقیه ی امور همه با هم یكسان هستیم. در بین هزاران مسئله طعنه آمیزی كه امروز در كشور وجود دارد، اینرا نیز اضافه كنید كه روزگاری پارسی قرار بود نقطه مشترك همه ما شود اما امروز عامل اصلی تفرقه میان ما شده است.

رفتار درست و مناسب در قبال مساله آذربایجان تاریخ می گوید كه مردم آذربایجان بعد از ورود اوغوزها به آن دیار، دچار تغییر زبان از پارسی (به قولی با لهجه آذری) به تركی شده اند. حتی تحقیقات ژنتیكی انجام شده در آذربایجان، تشابهات بسیار آنها را با اقوام آریایی داخل ایران نشان میدهد كه البته این موضوع بسیار طبیعی بنظر میرسد چرا كه قبل از ورود اوغوزها به آذربایجان مردم آن دیار همه از اقوام مادی بوده اند كه یكی از سه قوم بزرگ آریایی بحساب می آیند. طبق گزارش دكتر مازیار اشرفیان بناب كه رهبری تیمی از ژنتیك شناسان دانشگاه كمبریج را برعهده داشته است، آذربایجانی های ایران Fst و نشانه های ژنتیكی مشابه با ترك های فلات آناتولی (تركیه) و دیگر اقوام ترك ندارند. این در حالی است كه Fst و دیگر خصوصیات ژنتیكی آذری ها مانند MRca و mtDNA در موارد بسیاری مشابه اقوام پارسی در ایران است. با فرض اینكه تمام آنچه گفته شد حقیقت باشد،‌ باز حقیقتی عریان تر بنام مردم آذربایجان وجود دارد كه خود را تُرك می دانند و به زبان تركی صحبت میكنند. به قول سهراب سپهری: "پشت سر نیست هوایی تازه، پشت سر خستگی تاریخ است". از سر آنچه تاریخ می گوید بگذریم. چه آلتایی و چه آریایی، بیایید به این فكر كنیم كه باید به مردم آذربایجان و به آنچه برایشان مهم است احترام بگذاریم، حتی اگر‌ آنها حقیقت تاریخ را نپذیرند.

شاید تنها راه حل موضوع آذربایجان، ایجاد حكومتی فدرال باشد كه به این منطقه ی جداناشدنی ایران اجازه دهد در مسائل داخلی اش از جمله انتخاب زبان قومی در كنار زبان ملی و مشترك از مردم آذربایجان رای گیری كند. در آن زمان باید پان ایرانی،‌ پان ترك و ایران دوستان همه حرف خود را به مردم آذربایجان بزنند، و این مردم آگاه آذربایجان باشند كه در این مورد تصمیم گیری نهایی را می كنند. "
 
 


هشدار شدید الحن آیت الله مکارم شیرازی به دولت باکو

هشدار شدید الحن آیت الله مکارم شیرازی به دولت باکو:

کاری نکنید که آذربایجان ناامن شود

آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به تخریب مساجد شیعیان در جمهوری جعلی آذربایجان اظهار داشت: اگر تخریب مساجد ادامه پیدا کند حکم مقاومت داده و اعلام می‌کنم کسی که در این راه کشته شود شهید است.

به گزارش خبرنگار مهر در قم، آیت الله ناصر مکارم شیرازی صبح چهارشنبه در جلسه درس اخلاق خود در مسجد اعظم قم گفت: اخیرا از آذربایجان خبر می‌رسد که حکومت تعدادی از مساجد شیعیان را تخریب کرده است و قصد تخریب ما بقی را دارد.

وی ادامه داد: ما پیام خود به حکومت آذربایجان را به صورت رسمی اعلام کرده‌ایم و امیدواریم دست از این کار بردارند.

ایشان با بیان اینکه عده‌ای از مردم آذربایجان از ما حکم خواسته‌اند، ادامه داد: ما در همین جا به صراحت می‌گوییم که اگر تخریب مساجد در آذربایجان ادامه پیدا کند حکم مقاومت می‌دهیم و اعلام می‌کنیم که هر کسی در این راه کشته شود شهید خواهد بود.

این استاد درس خارج اظهار داشت: ما فعلا حکمی نداده‌ایم اما اگر تغییری دیده نشود این کار را خواهیم کرد و کشور آذربایجان ناامن خواهد شد.

مکارم شیرازی مردم آذربایجان را ملتی غیور و معتقد توصیف کرد و افزود: ما به روابط دیپلماتیک دولت‌ها اهمیتی نمی‌دهیم.

وی با بیان اینکه علما و دولت‌ها هر کدام وظیفه جداگانه‌ای دارند، ادامه داد: حکومت آذربایجان باید بداند که شیعیان گوش به فرمان مراجع هستند و هر حکمی آنها بدهند را عملی خواهند کرد.

این مرجع تقلید تصریح کرد: این تعداد کثیری که در در 8 سال جنگ به جبهه‌ها رفتند همه به فرمان امام به عنوان یک مرجع تقلید این کار را انجام دادند.

مکارم شیرازی خطاب به دولت آذربایجان اظهار داشت: بهتر است آلت دست وهابیون و یهودیان نشوید و کشور خود را نا امن نسازید.

وی افزود: ما از طرق دیپلماتیک پیام خود را به دولت داده‌ایم، اما امروز صریحا می‌گویم که آینده خوبی نخواهید داشت.

مکارم شیرازی تخریب مساجد را توطئه وهابیون و صهیونیست‌ها دانست و گفت: در کشوری که بالغ بر 90 درصد شیعه دارد دولت آن کشور به تحریک صهیونیست‌ها و هابیون در حال تخریب مساجد است.




کتاب پان ترکیسم، ایران و آذربایجان

 

منتشر شد:

پان ترکیسم, ایران و آذربایجان

بررسی تاریخ و فرهنگ ایران و آذربایجان و اندیشه ی پان ترکیسم

ناشر :  سمرقند  -   شمارگان:  2200   -   نویسنده:  محمدرضا محسنی   -   پیش گفتاری از:  دکتر هوشنگ طالع

فهرست نوشتارها:

1- گفتار یکم- پان ترکسیم چیست؟
             کلیات
             زبان پارسی و پان ترکیسم
2- گفتار دوم - تاریخ
           خاستگاه آریایی ها
           بررسی مهاجرت آریایی ها
           خاستگاه ترکان
            تاریخ آذربایجان
            زبان پهلوی آذری
            دین در آذربایجان
            اشکانیان
3- گفتار سوم - پاسخ به پان ترکسیم
           بومیان ایران و آذربایجان
           کورش و پان ترکسیم
           تورانیان و سکاییان
           تمدن خواری پان ترکسیم
           جایگاه ترکان و آذری ها در ادبیات پارسی
           ژنتیک
           زبان سومری (دکتر علی دوستزاده)

بخشی از پیش گفتار کتاب:

  کتاب پیش رو سراسر در سه بخش گردآوری شده است. اهمیت و جایگاه آذربایجان و مردمان این سامان در درازای تاریخ چند هزار ساله ی ایران زمین و ملت بزرگ اش، بر هیچ کس پوشیده نیست. افتخار آفرینی و فرهنگ سازی مردم آذربایجان از گذشته‌های دور تا کنون, هم‌چون مرواریدی در دل صدف ایران می‌درخشد.

  انگیزه‌ی نگارش این کتاب با توجه به فعالیت سازمان یافته‌ی نظریه‌پردازان پان‌ترکسیت در سده های واپسین برای ساختن هویتی تازه و دروغین و سرانجام جدا ساختن این شاخه ی تنومند (آذربایجان) از درخت کهن سال و تنومند ایران، آشکار است. پیش از این بزرگانی عمدتا از دل آذربایجان در جهت پاسداری از فرهنگ و تاریخ مردم ایرانی تبار آن سامان به پا خاسته‌اند و کارهای ارزشمند پژوهشی و علمی را عرضه داشته‌اند. ولی دستگاه نظریه‌پردازی پان‌ترکیسم پس از سال‌ها نظریه‌های تازه‌ای را به میان انداخته است که این جریان نیازمند پاسخ‌گویی دانشیک و علمی است.

  نویسنده کوشیده است با بهره‌گیری از تازه‌ترین پژوهش‌ها، کتاب‌ها، مقالات و دانش‌نامه‌های جهانی به بررسی نظریه‌پردازی‌های دستگاه پان‌ترکیسم بپردازد. در کنار دانشگاهیان و اعضای محافل علمی, توده‌ی مردم نیز از مخاطبین راستی کتاب پیش رو هستند. در شیوه‌ی نگارش این نوشتار, میان بربسته‌شده است تا گونه‌ای نو از پارسی نویسی به پدیدارگری رسد. به این معنا که تنها تا آن‌جایی پروای بهره‌گیری از واژگان پارسی به جای واژگان غیرپارسی بوده است که به زیبایی و رسایی سخن آسیب و گزندی نرسد.

  امید که این پژوهش‌نامه در شناخت هویت راستی و پرده‌برداری از گوشه‌های تاریک تاریخی و فرهنگی تبارهای ایرانی به ویژه هم میهنان آذری یاری رسان باشد.

 

عرضه و فروش کتاب در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، راه‌روی 31، غرقه‌ی 35:  نشر هزار


روز ملی دریای پارس گرامی باد

10 اردیبهشت روز ملی دریای پارس گرامی باد

Persian Gulf Forever

 

ضرورت تنظیم شکایت علیه امارات در سازمان ملل متحد

روزبه پارساپور
مرکز مطالعات خلیج فارس

با افزایش دامنه اختلافات هسته ای جمهوری اسلامی ایران با جهان غرب و تنگ تر شده حلقه فشارهای غیرقانونی بر ایران توسط چند کشور بزرگ صنعتی٬ متاسفانه برخی کشورهای فرصت طلب با بهره گیری از موقعیت ایجاد شده٬ زمینه را برای دخالت در امور داخلی ایران و دست درازی به منافع ملی و خطوط قرمز ملت ایران مساعد دیده و بدون توجه به موقعیت ضعیف خود در برابر کشوری بزرگ و کهن که ریشه در تاریخ دارد٬ اقدام به یاوه گویی و رویا پردازی می نمایند. یکی از این کشورها٬ امارات متحده عربی است که در صدر مخالفت با حقوق قانونی و تاریخی ایرانیان برخواسته است. استفاده از واژه های جعلی برای خلیج فارس٬ اشغالگر دانستن جمهوری اسلامی ایران و مقایسه ایران با رژیم اشغالگر اسرائیل٬ ایجاد جنجال در مجامع بین المللی برای راضی کردن ایران جهت ارجاع پرونده جزایر سه گانه به دادگاه لاهه٬ رایزنی با مقامات روس و اتحادیه اروپا جهت ایجاد تنش در کشورهای حوزه خلیج فارس در جهت به دست آوردن سه جزیره همیشه ایرانی تنها برخی از اقدامات گستاخانه این شیخ نشین کوچک خلیج فارس بر علیه ایران می باشد.

در آخرین سخن پراکنی های وزیر امور خارجه امارات٬ ایران کشوری همچون اسرائیل دانسته شده است که این مقایسه مضحک موجبات خشم عمومی مردم ایران را فراهم ساخت. کشوری مانند ایران که در طول تاریخ پرچم دار حق طلبی و آزادیخواهی بوده است و پس از انقلاب اسلامی٬ بنیان حکومتهای مطلقه شیخ نشینهای فاسد عربی و استعمارگران جهان را به لرزه انداخت٬ امروز توسط این شیخ جوان اماراتی با رژیمی جعلی و اشغالگر همچون اسرائیل که بر اساس منافع بریتانیا در خاورمیانه بنا نهاده شده است یکسان شناخته میشود!

از این رو سکوت و تعامل بیش از حد با کشورهای کوچک و تازه استقال یافته ای که با بحران هویت و مشروعیت دست و پنجه نرم میکنند٬ نتیجه مثبتی برای دیپلماسی ایران و منافع کشور در بر نخواهد داشت. به همین جهت برای پاسخ به چنین ادعاهایی ضروری است که ایران این یاوه گویی های مقامات رسمی امارات متحده عربی را در سازمان ملل پیگیری کند و شکایتی حقوقی در این رابطه تنظیم و تسلیم سازمان ملل نماید. در همین جهت اعتراض مقامات مختلف کشور و نهادهای مردمی که برای دفاع از ارزشهای کشور خونهای بسیاری را تقدیم کرده اند٬ برخواست و رسما خواستار پیگیری این گستاخی های امارات در مجامع بین المللی شدند. عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی اظهارات اخیر وزیر خارجه امارات را نوعی نفهمی و کج اندیشی دانست و تاکید کرد که پاسخ به این اظهارات باید در سازمان ملل پیگیری شود.

عوض حیدرپور (نماینده شهرضا) در گفتگو با خبرنگار مهر، در خصوص اظهارات وقیحانه اخیر وزیر خارجه امارات در خصوص جزایر ایرانی و قیاس جمهوری اسلامی ایران با رژیم صهیونیستی گفت: اظهارات اخیر وزیر خارجه جوان امارات نوعی یاوه سرایی، نفهمی و کج اندیشی است و جمهوری اسلامی ایران باید به طور قاطع این یاوه گویی ها را در سازمان ملل مورد تعقیب قرار دهد. همچنین وی تاکید نمود که مجلس از وزارت امور خارجه می خواهد که به طور قاطع در مقابل این نوع اظهارات موضع گیری داشته باشد. جزایر سه گانه جزء لاینفک خاک جمهوری اسلامی ایران بوده و از ازل تا ابد متعلق به ایران بوده و خواهد بود.

پس از ایراد این سخنان غیرمسئولانه و مضحک مسئولین امارات کاردار سفارت امارات در تهران به وزارت امور خارجه احضار و مراتب اعتراض شدید ایران نسبت به سخنان گستاخانه وزیر خارجه امارات، به وی ابلاغ شد. کاردار سفارت دولت امارات در تهران روز دوشنبه در غیاب سفیر این کشور توسط سید محمد جواد رسولی مدیرکل امور ایرانیان خارج از کشور وزارت خارجه، احضار و مراتب اعتراض شدید دولت جمهوری اسلامی ایران نسبت به سخنان گستاخانه وزیر خارجه امارات به وی ابلاغ شد. همچنین در این احضار، برخوردهای توهینآمیز و تبعیض گونه مقامات فرودگاهی امارات نسبت به هموطنان، ایجاد مشکلات غیرمعمول برای ایرانیان و دستگیری غیر مجاز تعدادی از اتباع کشورمان نیز به وی ابلاغ شد و بیان گردید که موضوع تمامیت ارضی کشور ایران چیزی نیست که قابل گفتگو و ارجاع به دادگاههای بینالمللی باشد.

در این راستا خسرو معتمد پژوهشگر تاریخ معاصر نیز با رد ادعاهای وزیر امور خارجه امارات درباره جزایر سه گانه ایران گفت: شیوخ عرب همواره نسبت به خاک ایران نظر داشته اند و از این رو دولت ایران باید شکایتی را به تصویب جوامع جهانی برساند چون بر اساس اسناد تاریخی جزایر سه گانه از دیر زمان جزو مجموعه خاکهای ایران بوده است. این کارشناس در گفتگو با مهر با اشاره به برخی از اسناد تاریخی مالکیت ایران بر جزایر سه گانه خاطر نشان کرد: در 24 ربیع الاول 1322 قمری گزارشی داده شد مبنی بر این که شیخ راس الخیمه مدعی مالکیت تنب شده و شیخ شارجه نیز با نصب بیرقی ادعای مشابهی درباره جزیره ابوموسی کرده و برای نخستین بار در این سال دخالت شیوخ امارات در رابطه با جزایر سه گانه ایرانی آغاز شد. وی در ادامه ابراز امیدواری کرد که وزارت امور خارجه ایران در مقابل ادعاهای واهی امارات رفتار قاطعانه نشان دهد. معتمد تصریح کرد: جغرافیدانان تنها کسانی هستند که میتوانند پاسخ ادعاهای بی اساس را بدهند چون اسناد و مدارک مبنی بر تملک ایران بر جزایر وجود دارد.


استقبال دولت باکو از میانجیگری ایران

وزارت خارجه دولت باکو:

 از ابتکار ایران برای حل مسئله قره‌باغ استقبال می‌کنیم.

سخنگوی وزارت خارجه دولت باکو گفت که كشورش از ابتکار ایران برای حل مسئله قره‌باغ كوهستانی استقبال می‌کند.

به گزارش ایلنا به نقل از ترندنیوز، «الخان پالوخ‌اف» گفت كه ایران به‌عنوان کشور همسایه آذربایجان و ارمنستان دارای مکانیسم‌هایی برای تأثیر مثبت بر حل و فصل زودهنگام مناقشه بین این دو كشور درباره قره‌باغ کوهستانی است.

وی افزود: «لازم به ذکر است که ایران کشوری است که در روند مذاکرات حل و فصل این مناقشه شرکت و از تمامیت ارضی آذربایجان حمایت کرده است.»

بنا بر این گزارش، «منوچهر متکی»، وزیر خارجه ایران پیش از این گفته بود كه تهران برگزاری دیداری سه جانبه بین وزرای خارجه آذربایجان، ارمنستان و ایران را پیشنهاد می‌كند.

متکی در کنفرانسی مطبوعاتی گفته بود: «ایران برای میانجی‌گری بین ارمنستان و آذربایجان در رابطه با حل مناقشه قره‌باغ کوهستانی پیشنهادی ارائه کرده است و در این رابطه قصد برگزاری نشست سه جانبه وزرای خارجه در تهران را دارد.»

به گفته متکی، آذربایجان به این پیشنهاد پاسخ مثبت داده و تهران منتظر پاسخ ارمنستان به این پیشنهاد است. وی تاکید کرد كه ایران تمام تلاش خود را برای حل این مناقشه انجام خواهد داد.

وزیر خارجه ایران همچنین گفت كه مناقشه قره‌باغ کوهستانی می‌تواند از طریق مذاکرات صلح‌آمیز حل شود.

مناقشه میان ‌ارمنستان و آذربایجان در سال ۱۹۸۸ میلادی به‌علت ادعای ارضی ارمنستان به خاک آذربایجان آغاز شد. در پی حملات ارمنستان به آذربایجان از سال ۱۹۹۳ میلادی ۲۰ درصد از سرزمین‌های متعلق به آذربایجان، یعنی قره‌باغ کوهستانی همراه با هفت شهر و ناحیه دیگر اطراف آن همچنان تحت اشغال ارتش ارمنستان است و تاكنون به چهار قطعنامه صادر شده توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد آزادی اراضی اشغالی آذربایجان نیز عمل نشده است.

 


  • کل صفحات:6  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  •   

پیکار با پانترکیسم و تجزیه طلبی

علی رضا قره باغی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :